وبلاگ دکتر محسن دیناروند

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

وبلاگ دکتر محسن دیناروند

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

سلام خوش آمدید

۶۹ مطلب با موضوع «یادداشت» ثبت شده است

یا الله 

سلام 

در یک کانال معتبر روانشناسی از اعضا یک نظرسنجی گرفته شد که آیا فرزند شما از تاریکی می ترسه؟ 

جالبه که ۸۳ درصد گفتن می ترسن! 
و فقط ۱۱ درصد گفتند که نه نمی ترسند‌. 

بچه ها از ما الگو میگیرند و چون دوست دارند که بزرگ بشوند لذا از ما یاد میگیرند برای همین هم به دقت رفتارهای ما را زیر نظر دارند به طوری که در وقتی که انتظارش را نداریم کاری میکنند شبیه ما که ما را سر ذوق می آورد!

در بحث ترس از تاریکی همین است! ما وقتی با تاریکی مواجه می شویم،با استرس دنبال چراغ قوه میگردیم یا با نور گوشی،سریع نور تولید میکنیم تا کودک نترسد در حالی که همین واکنش استرسی که بازتابی از ترس خودمان هم هست به ترس فرزندهامون منجر میشود. 

میخواهم یک تجربه شخصی مطرح کنم تا با دو روش تربیتی فرزند در مواقع تاریکی آشنا شویم. 

اول از همه چیز در مواقع تاریکی نباید خودمان به عنوان بزرگتر رفتار استرسی داشته باشیم خونسردی خودمان را باید حفظ کنیم. 

یک شب برق رفت، من خودم اول با استرس دنبال گوشی بودم تا چراغ قوه اش را روشن کنم.البته چون در اتاق فرزندم نبودم خوشبختانه فرزندم متوجه استرسم نشد‌.رفتم که نور را به فرزندم برسانم.با صحنه جالبی متوجه شدم که صدای خنده اش اتاق را پر کرده بود! بله همسرم و فرزندم با نور گوشی داشتند سایه بازی میکردند در واقع همسرم از همین تاریکی فرصت فوق العاده ای برای رشد خلاقیت فرزندمان هم استفاده کرد. الان فرزندم خودش گاهی وقتا لامپ ها را خاموش می کند تا سایه بازی کند. 

تجربه دوم که خودم بودم اینکه این ایام که برق ها به طرز حوصله سربری می روند و روی اعصاب است برای فرار از این اعصاب خوردی برای فرزندم روی آوردیم به طنز! گفتم بازم برقا رفتن خونه عمه،خاله یا... این حرف باعث خنده فرزندم میشد که خودش هم تا برقا میروند از این شوخی ها می کند.

#دکتر_محسن_دیناروند 
 

  • ۰ نظر
  • ۲۱ مرداد ۰۴ ، ۲۱:۴۱
  • محسن دیناروند

یا الله 

سلام

 

وقتی کارهایی که انجام می دهیم نقد نمی شوند، عموم آدم ها فکر می کنیم، بهترین کار ممکن را بروز داده ایم؛ پس نقد این فرصت را به آدم می دهد تا با برطرف کردن کاستی هایش از یک کار خام به کاری پخته برسد. بنابراین آن دسته از آدم هایی که می خواهند آثارشان خوب باشد، راه نقدپذیری را انتخاب می کنند.

نقد پذیری به معنی پذیرش و عملیاتی کردن همه حرف های انتقادی نیست بلکه پذیرش همه حرفها یا نشانه ضعف فرد است یا نشانه این است که فرد قصدش فریب منتقد و سایرین است یا از قدرت تعقل بی بهره، بلکه نقد پذیری به معنای شنیدن بدون قضاوت نقدها، پردازش تحلیلی آنها و پذیرش آن دسته از نقدهایی که در نظام تحلیلی فرد تاییدیه می گیرند و کنار گذاشتن محترمانه سایر نقدها به گونه ای که منتقد نیز قانع شود و مانع از نقدشوندگی مجدد فرد نشود‌.  

#دکتر_محسن_دیناروند
 

  • ۰ نظر
  • ۲۱ مرداد ۰۴ ، ۰۰:۵۴
  • محسن دیناروند

شهرداری رشت کار خوبی انجام داده که آثار مجسمه سازی بچه های اوتیسم را در پارکهای این شهر به نمایش گذاشته، اما این خوبی به علت اطلاع رسانی نکردن باعث تمسخر مخاطب شد که طبیعی است با اوضاع مجسمه ها!بعدها توضیحاتی دادند که این آثار متعلق به بچه های اوتیسم است!

تدبیر درست آن بود که آثار را یک مراسم با حضور صاحبان آثار رونمایی میکردند و رسانه ای می شد و نیز در کنار هر مجسمه تابلوی معرفی صاحب اثر می بود تا سوء تفاهم نشود.

یکی از مشکلات رایج در مدیران این است که تمایل دارند تنها ایده خود را اجرا کنند و کسانی را  جذب کنند که در هندسه فکری و علایق ایشان قرار گرفته باشند و شدید به ایده های خارج از آن واکنش منفی نشان میدهند.

این درست است که تصمیم نهایی برای اجرای ایده ها با مدیر مجموعه است چون دست آخر اوست که مسئولیت پاسخگویی را بر عهده دارد؛ اما مدیری موفق است که ایده ها و تحلیل های متفاوت و  متضاد با سطح بندی های مختلف را از کارشناسان و مرتبطین امر بشنود و سپس منصفانه و عقلایی، تصمیم به اجرای بهترین ایده بگیرد.

در مثال مورد اشاره اگر مسئول امر یک کارگروه کارشناسی فعال برگزار میکرد و نظرات را می شنید به احتمال فراوان یکی از آن میان پیدا میشد که بگوید مراسم رونمایی بگیریم و تابلوی صاحب اثرها  را کنار هر اثر بگذاریم تا مشخص شود، آثار کار بچه های اوتیسم است.

متاسفانه این ضعف آشکار در سطوح مختلف مدیریتی ما دیده میشود.

#دکتر_محسن_دیناروند
 

  • ۰ نظر
  • ۱۶ مرداد ۰۴ ، ۰۱:۳۲
  • محسن دیناروند

یا الله 

سلام

 

قالَ الإمامُ الهادى علیه السلام: اِنَّ اللّه َ اِذا أَرادَ بِعَبْدٍ خَیرا إذا عُوتِـبَ قَبِـلَ. [تحف العقول، ص 481.]

امام هادى علیه السلام فرمود: اگر خداوند خیر کسى را بخواهد، چنان مى شود که هرگاه مـورد توبیـخ قرار گیرد، مى پذیرد.

میلاد #امام_هادی_علیه_السلام مبارکتان باد. 

 

یادداشتی د شرح حدیث: 

 

یا الله 

سلام

 عوتب یعنی توبیخ کردن!  توبیخ یعنی مجازات کردن، سرزنش و نکوهش کردن؛ وقتی می گویند کارمندی را توبیخ کرده اند یعنی او را به خاطر خطایی که انجام داده نکوهش و مجازات کرده اند! 

در این حدیث شریف امام هادی(ع) می خواهند بگویند که خدا وقتی خیر و خوبی کسی را بخواهد وسیله اش رساندن آن خیر این است که او این توبیخ را می پذیرد! و چون انسان تمایل دارد به خوبی برای خود لذا باید سعی کند در وجود خودش قدرت پذیرش توبیخ را مدام تقویت کند! 

توبیخ را می توان از جنبه صدور به چهار وجه دید؛ یکی وجه الهی و دیگری وجه انسانی و سومی وجه نفسانی و پایانی هم وجه طبیعی! 

انسان خطایی مرتکب می شود در برابر خدا، خدا او را دارای شرایط توبیخ می داند! خیر و خوبی انسان در این است که بپذیرد‌. گاهی انسان در محیط اجتماعی خطایی می کند و انسان ها برای او توبیخ در نظر می گیرند، گاهی یک خطایی انسان خودش میداند که چه کرده و خودش را مورد توبیخ قرار می دهد و گاهی عوامل طبیعی مثل زلزله موجب توبیخ است که خوبی و سعادت انسان در هر چهار وجه پذیرش این توبیخ هاست! 

وقتی می گوییم خطا یعنی اینکه خطا قطعی است و مقصر است نه اینکه آدم خطایی نکرده و توبیخ شود و او این توبیخ را بپذیرد، اینکه می شود ظلم پذیری! نه منظور اینجا ظلم پذیری نیست بلکه پذیرش توبیخ در زمانی است که خطایی که مقصر فرد خاطی است رخ داده و با پذیرش به عدالت کمک می کند. 

در مسئله توبیخ یک سوال مطرح است اینکه آیا این توبیخ از بالا به پایین است یا نه؟ یا باید در اختیار یک عده باشد یا نه، نیاز به رعایت این سلسله مراتب نیست؟ 

اگر توبیخ فقط از بالا به پایین باشد یا در دست عده ای خاص باشد قطعا به علت انحصاری بودن ای مسئله توبیخ به فساد کشیده میشود.

از طرفی اگر هر کسی بخواهد به امر توبیخ بپردازد نیز بی نظمی و هرج و مرج و سوء استفاده حاصل می شود! لذا لازم است این توبیخ در یک نظام سازماندهی شود که خیر و سعادت جامعه با آن تامین شود. 

اگر در نظام حقوقی به گونه ای تدوین شود که از پایین هم بشود مقامات بالاتر را مواخذه و توبیخ کرد قطعا به سلامت اداری و بروز خطا از بالا که گستردگی بالاتری می تواند داشته باشد جلوگیری می کند! 
دست بر قضا یکی از جلوه های زیبای امر به معروف و نهی از منکر می تواند همین تعریف ساختار توبیخ در نظام حقوقی حکمرانی باشد. 

از جنبه دیگری به این حدیث شریف می توان نگریست و آن بررسی اولویت بندی توبیخ و نقد است و تحلیل آن در چارچوب این حدیث است‌. 

در توبیخ بروز خطا حتمیست اما در نقد اینطور نیست، ممکن است خطایی رخ داده باشد ممکن است نه! 

علاوه بر این در توبیخ مجازات هست ولی در نقد اینطور نیست که مجازاتی باشد بلکه در مقام سخن به بیان خطای احتمالی پرداخته می شود.

از سویی پذیرش نقد را می توان مقدمه پذیرش توبیخ دانست چرا که نقد ملایمت کمتری دارد و جنبه قضایی کمتری دارد! 

از آنچه به طور خلاصه در بیان تفاوت توبیخ و نقد بیان شد می توان به این نتیجه دست یافت که پذیرش توبیخ به مراتب سخت تر از پذیرش نقد است و پذیرش نقد قطعا راحتر تر است! 

وقتی از این زاویه به این حدیث نگاه می کنیم خواهیم دید که پذیرش نقد هم می تواند از بروز خطایی که منجر به توبیخ شود جلوگیری کند و هم می تواند با پرورش روحیه نقد پذیری زمینه تقویت پذیرش توبیخ در خود را فراهم کرد. چنانکه فردی که در پذیرش نقد سخت است در پذیرش توبیخ نیز آدم سختی است! 

این نکته را هم قابل بیان است که منظور از پذیرش توبه، پذیرش اختیاری است نه اجباری! چرا که پذیرش اجباری اثر تربیتی در او براو اصلاح ایجاد نمی کند ولی در پذیرش اختیاری،  انسان خطای خود را پذیرفته و لذا در اصلاح خود تلاش می کند! 

لذا می توان چنین گفت که پذیرش نقد و پذیرش توبیخ هر دو در یک راستا می توانند به سعادت فرد و جامعه کمک کنند‌. 
 
 به قلم : دکتر محسن دیناروند

 

  • ۰ نظر
  • ۲۲ خرداد ۰۴ ، ۰۳:۱۵
  • محسن دیناروند

یا الله 

سلام 

یکی از  رفتارهای رایج در گستره قابل توجهی از  خانواده ها در زمینه تربیت فرزندانشان این است که به جهت تاکید بر درس خواندن یا دوری از گزند تربیتِ بد یا هر دلیل دیگری فرزندان خود را از حضور در میهمانی ها و حتی مراسمات عروسی یا عزا محروم می کنند! 

غافل از اینکه فرزندشان در بهترین حالت ممکن،  اگر درس بخواند یا مطالعه کند یا فیلم و اهنگ خوب ببیند یا هر چیز خوب دیگری فقط آن کار خوب را انجام داده و حتی چند هفته بعد آن هیچ چیز دیگری از آن کار در او ذخیره نمی شود؛ ولی بچه ها با حضور در آن میهمانی و مراسم که قاعدتا والدین هم هستند و درصد خطای فرزندان کم است به آنها یک تجربه زیسته بیادمانی می دهد که تا پایان عمر همراه اوست!

فرض کنید یک فرد تا ۲۰ سالگی نه مراسم عزا رفته نه عروسی و نه میهمانی درست و حسابی، به نظر شما آیا بعد از این سن میتواند یک روابط اجتماعی قوی و با اعتماد به نفس از خود به نمایش بگذارد؟ 

به نظر می رسد این مهم هر چند غیر ممکن نیست اما بعید است که اتفاق بیافتد! لذا الان شاید پدر و مادر دلخوش باشند که فرزندشان مثلا در حال تحصیل است اما در آینده نه چندان دور با فرزندانِ بزرگسالی روبرو خواهد شد که تجربه زیسته اجتماعی کمی دارند و بسیاری از آداب اجتماعی از جمله حضور در مراسمات آشنا نیستند که همین موجب کاهش اعتماد به نفسشان   خواهد شد و در موارد فاجعه بارترش توانایی راه انداختن یک میهمانی ساده خانوادگی را از دست داده اند وحتی به وضوح اثرات مخرب این دوری اجتماعی را می توان در زندگی مشترک و مستقل آینده آنان می توان دید! 

فرزندان ما در میهمانی ها و مراسمات اجتماعی از جمله مراسمات عروسی و عزا یک سری مسائل اجتماعی را تجربه می کنند و می آموزند که در هیچ مدرسه، کتاب فیلم و... آنها را نه تجربه می کنند و نه می آموزند! 

پیشنهاد صریح این است که به جای محروم کردن فرزندانمان از تجربه یک حضور اجتماعی ضروری، به آنها ضمن آموزش آداب اجتماعی برای حضور قوی و با مهارت در اجتماع، به آنها مدیریت امور زندگی را نیز بیاموزیم! مثلا اینکه اگر درس ها را به مرور مطالعه کند و همه مطالب را به شب امتحان موکول نکند، قطعا ایام امتحان بهتر و لذت بخش تری را می تواند تجربه کند و حتی می تواند در یک میهانی یا مراسم کوتاه خانوادگی نیز شرکت کند و از هر دو رویداد لذت بِبَرد!

پس تا جایی که امکان دارد به زمینه حضور فعال فرزندانمان را در میهمانی ها و مراسمات خانوادگی و اجتماعی فراهم کنیم و مانع از فراگیری تجربی آنها در این زمینه نشویم و خودمان را با توجیهات رنگارنگ فریب ندهیم البته اگر آینده بچه ها برای ما مهم است که هست!

 
#دکتر_محسن_دیناروند

  • ۱ نظر
  • ۰۹ خرداد ۰۴ ، ۰۶:۳۸
  • محسن دیناروند

یاالله 

سلام

 

روانشناسان به درستی می گویند برای تبدیل شدن به یک ابر قهرمان در زندگی لازم است نکات بسیاری را رعایت کرد!

اما اگر دقت کنید همه اینها در یک عبارت خلاصه و جمع می شود و آن اینکه : برای تبدیل شدن به یک ابر قهرمان فقط کافی است اخلاقی باشیم!

اخلاقی بودن یک سبک زندگی است اگر معیارهای اخلاقی بودن را در خودمان کشف کنیم و در خود نهادینه کنیم به راحتی اخلاقی می شویم!

اگر دقت نظر داشته باشیم خواهیم پذیرفت که آنچه ساده است اخلاقی بودن است و کار دشوار بروز رفتار ضد اخلاقی است.

 

 

دکتر محسن دیناروند

  • ۰ نظر
  • ۰۱ خرداد ۰۴ ، ۱۷:۱۳
  • محسن دیناروند

راه رسیدن به کیفیت زندگی خوب و موفق، تجربه کردن است. تا تجربه نکنیم، نمی آموزیم و تا نیاموزیم بهتر نمی شویم.

ما باید بپذیریم اگر می خواهیم خودمان و اطرافیانمان، به خصوص همسر و فرزندانمان زندگی خوبی داشته باشیم باید لذتِ تجربه کردن را بچشیم!

بگذاریم کودکمان لذت درست کردن یک غذای ساده مثل تخم مرغ درست کردن را تجربه کند حتی اگر دو قاشق غذا به آن اضافه کند! خودش وقتی چشید خواهد فهمید دفعه بعد نمکش به اندازه باشد.
به خودمان اجازه دهیم مثلا یک خرید ناموفق داشته باشیم، یک داستان ضعیف بنویسیم، بله اجازه شکست را به خودمان و دیگران بدهیم! خیلی وقت ها برای تجربه نکردن شکست وارد بازی نمی شویم تا به گمان خودمان سفره پهن نشده فقط یک عیب داشته باشد! دریغ که سفره پهن نشده، خود بزرگترین عیب است!

به خودمان و اطرافیانمان فرصت تجربه شکست بدهیم تا به موفقیت نهایی برسیم.

آدم هایی که تجربه نمی کنند و شکست نمی خورند نه اعتماد به نفس خوبی داند و نه خودساخته می شوند و نه هرگز آدم های موفقی خواهند شد

پس اگر خودمان را و خانواده امان را دوست داریم و می خواهیم به زندگی خوب و موفقیت آمیزی برسیم لذت تجربه کردن و شکست خوردن را از خودمان و آنها با امر و نهی ها، سرزنش ها و توقعات بی جا نگیریم.

#دکتر_محسن_دیناروند
 

  • ۰ نظر
  • ۲۷ ارديبهشت ۰۴ ، ۱۴:۴۵
  • محسن دیناروند

یا الله 

سلام 

 

 

قاعده کلی بر این است که حداکثر تا سن ۶ سالگی یعنی قبل از ورود بر دبستان، کودک مسیر کلی تشخیص خوب از بد را سپری کرده باشد. هرچند که با توجه به اختیاری بودن افعال انسان، قابلیت تغییر در این مهم هست ولی با توجه به رویکرد کلی تربیت، نهادینه شدن اخلاق می تواند کمک شایانی به تسهیل اخلاقی بودن انسان ها بکند‌. خلاصه سخن اینکه تا ۶ سالگی فرصت خوبی است که طرح کلی نظام اخلاقی فرزندان را در آنها نهادینه کنیم و اگر این کار را محقق کردیم می توانیم ادعا کنیم توانسته ایم یک تربیت موفق را برای فرزندانمان داشته باشیم. 
بدیهی است که نهادینه کردن اخلاق در فرد به روش های اخلاقی بستگی مستقیم دارد. یعنی هرچه در این نهادینه سازی اخلاقی عمل کنیم مثل الگوسازی، پرهیز از جدل والدین، تشویق کار خوب، تنبیه کار بد و از این قبیل،  نتایج بهتری در نهادینه سازی اخلاق در فرزندان کسب می کنیم و هرچه از روش های اخلاقی دورتر باشیم مثل مجبور کردن به کار خوب، تنبیه بدنی و یا نامعقول و ازین قبیل به همان میزان از دستیابی به نتایج خوب دور می شویم و  فرزندان را دچار بحران های اخلاقی خواهیم کرد.

 

دکتر محسن دیناروند 

  • ۰ نظر
  • ۲۵ ارديبهشت ۰۴ ، ۰۱:۰۲
  • محسن دیناروند

یا الله 

سلام 

 

الگوی شُکوهِ زنانه، نیاز انسانِ امروز

کلیپ کوتاهی از جشن میلاد امام رضا(ع) در نجف آباد را دیده ایم که فردی در زمان اجرای گروه سرود دخترانِ کودک بالای جایگاه رفته و با چاقو به مجری برنامه حمله می کند! 

هر چند از انگیزه ها و عوامل احتمالی این اتفاق خبری منتشر نشده است اما در هر حال تحلیل امور قضایی و امنیتی این مهم را به صاحبانَش واگذار می کنیم و قلم را بر سر امر مهم دیگری می آورم.

بحث بر سر مواجه افراد حاضر در صحنه با ضارب است! ضاربی که وقتی دست به چاقو هم می شود خطر را می توان در کمین دخترانِ کودک گروه سرود را به وضوح حس و لمس کرد و اضطراب را می توان در چشم های معصومشان دید! 

مجری که طرف اول ماجراست، اولین نفری است که وارد دعوا می شود و ابتدا مقاومت نشان میدهد تا آنگاه که کار چاقوکشی می رسد اینجا او از صحنه خارج می شود و دقیقا از همین جاست که نقطه عطف این ماجرا رونمایی می شود، زنی که احتمالا مربی یا مدیر گروه سرود است پس از چاقوکشی بی هیچ ترسی وارد صحنه می شود برای نجات دختران از هر خطر احتمالی! 

این زن، نماد شکوهمندِ غیرتمندی و شجاعت و مسئولیت پذیری را تمام رخ به تصویر کشاند. آنچان نترس و به موقع عمل کرد که ضارب را از هر اقدامی باز داشت!

حرکتِ این زن فقط قابل ستایش نیست که می توان از آن برای الگوگیری غیرت و شجاعت و مسئولیت پذیری همه ما بهره گرفت. او آنچنان با شکوه در دفاع از اعضای گروه سرود ایستاد که انگار مراقب دختران خودش است.‌ چه صحنه باشکوهی است جمع احساس و عقل در بزنگاه خطرها!

این حرکت باید بارها دیده شود و ستایش گردد و الگویی شود برای ما که آنگونه نباشیم که در مقامِ حرف گلو پاره کنیم اما در بزنگاه های ترسناک و خطرناک، از مواجهه مسئولانه شانه خالی کنیم! بلکه باید پای کارها در عمل ایستاد و شکوه انسانیت را به رخ کشید!  

ضمن اینکه نباید از این نکته غافل شد که آنچه می توان از آن به عنوان الگوی زنانه در مانیفست اسلامی دید، زنانی شکوهمند و غیرتمند هستند که با تمام وجود کارها را پیش می برند همچون حضرت زینب(س) که در عرصه عاشورا الگویی شاخص و پیشرو در مواجه با سِتَم  و ماندگاری حق در عصر پساعاشورا شد. 

شکل گیری جریان الگوی قهرمانانه زنان در عصر حاضر یکی از ضروری ترین و کاربردی ترین عوامل برای دستیای به قدرت و تمدن نوین اسلامی است این در حالی است که  متاسفانه هم در جنگ رسانه ای با غرب و غرب گرایان و هم دریافت ها و خوانش های اشتباه از مفاهیم دینی به عنوان عامل درونی در مقابل شکل گیری و آفرینش چنین الگوی زنانه ای مقاومت می کند. 
 
یادآوری این مهم حیاتی است که همانا به راستی در بزنگاه های خطر است که انسان ها آزموده می شویم و آنان که تنها داد سخن داده از آنان که با جان و مال و تمام وجودشان پای کارها می مانند جدا می شوند. 

نباشد که مصداق آیه ۲ سوره صف باشیم که خداوند متعال می فرمایند: 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ

ای مؤمنان! چرا چیزی را می گویید که خود عمل نمی کنید

 

به قلم: دکتر محسن دیناروند

  • ۰ نظر
  • ۲۲ ارديبهشت ۰۴ ، ۲۰:۲۹
  • محسن دیناروند

یا الله 

سلام 

 

اسم دوست و استاد قدیمی ما را شنیده اید و یا حتی اگر نشنیده باشید با شعرها و ترانه هایش حتما به وجد آمده اید! بله: عبدالجبار کاکایی! 

چرخش روزگار کاری کرد که بیش از ده سال است که از او بی خبرم! مهاجرت ناخواسته ام از تهران به شهرستان موجب دوری ام از دوستانی چون او و مرحوم افشین یدالهی و بسیاری از شاعران دیگر شد! 

عبدالجبار کاکایی در میان شاعران امروزی بی شک از سرامد هاست که می توان وی را جزئی از فرهنگِ ترانه و شعر ایرانِ امروز برشمرد! 

به تازگی گفت و گویی از ایشان با جناب صحت را  دیدم و در آن نکته ای بود و درسی که مناسب دیدم با شما در میان بگذارم! 

قصه از آنجا شروع می شود که جناب کاکایی شعری می سراید که گمان می کند از سعدی است و زیرش می نویسد : سعدی علیه رحمه! 

معلمش که می بیند و می داند این شعر برلی حضرت سعدی نیست، ضمن اینکه ایرادهای فنی هم دارد لذا به جناب کاکایی می گوید: این خزعبلات مال خودت است! 

شاید اگر ما جای کاکایی بودیم سرشکسته می شدیم ولی در او چنین تلخی رخ نداد! بلکه کاکایی نوجوان، از لحن ملایم معلمش چنین برداشت منفی بنیانی نمیکند که دست بر قضا این قسمت از جمله را توجه می کند کا این ها مال خودت هست! اینگونه است که شوق سرودن در او آغاز می شود تا می رسد به عبدالجبار کاکایی! 

درسی که ما گرفتیم اینکه با مثبت نگری می توانیم بسیاری از رنج ها و سختی ها و بیراهه ها را در مسیر تساهل و پیشرفت عبور دهیم تا به موفقیت استاندارد رسید! 

اگر عبدالجبار نوجوان قصه ما با شنیدن خزعبلات  و قطعا پشت بندش خنده های هم کلاسی هایش از رنج های تلاش برای شاعر شدن می گذشت حالا ادبیات ایران از درد نداشتن کاکایی رنج می برد! 

پس مثبت اندیشی،  هم زیباست و هم به زندگی های ما زیبایی می بخشد و هم پشت بندش هم این است که ما را به موفقیت ارزشمند و موثری می رساند!

محسن دیناروند

  • ۰ نظر
  • ۳۰ فروردين ۰۴ ، ۰۱:۴۶
  • محسن دیناروند
بایگانی