وبلاگ دکتر محسن دیناروند

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

وبلاگ دکتر محسن دیناروند

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

سلام خوش آمدید

اسلام چه هست؟ و چه نیست؟ (۵)

دوشنبه, ۱۴ بهمن ۱۴۰۴، ۰۱:۳۴ ق.ظ

یا الله 

سلام 

 

چه بخواهند، چه نخواهند! 

چه دوست داشته باشیم، چه نه! 

سیاست با اسلام و یا اسلام با سیاست، به هم گِرِهی بازنشدنی خورده اند! 

اسلامِ سیاسی به گواه تاریخ، از پیدایش اسلام تاکنون و نیز شواهد عقلی، قرآنی و روایی دیگر غیر قابل انکار است که اینجا اصل بحث در این مورد نیست که بناست پیرامون این مسئله که اسلام چه سیاستی را می پسندد و چه سیاستی را هرگز؟ سخن گفته شود!

سیاست را می توان در این خلاصه کرد که علم حکمرانی است.

قدرت یکی از ابزارهای مهم حکمرانی است؛ که با روش های مختلف به دست حاکمان می رسد؛ از مردم تا سلطه گری، از صداقت تا هزار ترفند و فریب! 

اصل قدرت در حکمرانی را نمیتوان نادیده گرفت! قدرت نباشد حاکمیت هم نیست!  به عبارت دیگر حاکمیت تا زمانی حکمرانی میکند که قدرت دارد؛قدرت یک حکومت از بین برود، آن حکومت سقوط می کند!
 
اینک باید پرسید: آیا در اسلام، حکومت بدون قدرت است؟ پاسخ آشکار است که نه! حکومتی که مدعی اسلام باشد استثنا نیست چرا که قدرت لازمه هر حکومتی است. 

اما سوال اساسی این است راه اسلام برای به دست گرفتن قدرت چیست؟ اختیار مردم یا سلطه سیاسی امنیتی و نظامی حاکمان؟ 

آیه ای معروف داریم که همه شنیده ایم: لا اکراه فی دین! این آیه یعنی بحث در این موضوع تمام است بی هیچ اما و اگری و شاید و احتمالی در کار نیست! که نه حتی زور، نه حتی اجبار که حتی با اکراه نیز نمی توان به قدرت رسید! و اگر کسی رسید، او اسلام نیست! 

از نگاه به تاریخ زندگانی سیاسی پیامبر اسلام(ص) و سایر معصومین(ع) جز این بر نمی آید که حاکمیت بر مردم راهش از اختیار و علاقه ی مردم گرفته می شود. 


اگر مردم نخواستند حکم خدا را، آنوقت چه؟ تکلیف روشن است! حکومت به خواست مردم تعلق دارد هرچند که اشتباه باشد!

بحث بعدی می تواند بحث اصالت قدرت باشد؛ در اسلام قدرت هدف نیست بلکه ابزاری است برای رساندن خیر به مردم با اراده مردم! 

روش ها و مدل های حکومتداری یکی دو تا نیست که فراوان است؛ اما در کل با دقت در انواع حکمرانی ها می توان دریافت که در کل با دو نوع سیاست مواجیم؛ سیاستی که اصل  را بر حق نهاده و دیگری سیاستی که اصل را با باطل آغشته! 

حق با راستی، درستی، خوبی، انصاف، عدل، رحمت، عقل و اخلاق کسب می شود. 

و برعکس، ظلم، فساد، دروغ، فریب، خشونت و ضدیت با عقل و اخلاق همراه با حکومت اند تا به واسطه آن به باطل برسد. 

از آنچه رفت به دست می آید که در سیاست اسلامی اصالت با حق است نه قدرت! یعنی قدرت، اصل و هدف نیست و قرار نیست برای دستیابی به قدرت و حکومت به باطل چنگ زد و حق را زیر پا نهاد! و در تعارض این دو، اسلام به سمت حق می گراید و دست از قدرت می شورد! این مهم را می توان از جای جای زیست امامان، از امام علی(ع) تا امامان بعد کشف کرد.

البته احتمال می رود به این امر این نقد را وارد کنند که پس ثبات حاکمیتی چه؟ در صورت بروز این مسئله بی ثباتی پدید می آید که برای آرامش و سعادت یک جامعه سم است! 

در پاسخ می توان پرسید بی ثباتی را از کجا آوردید؟ اگر حاکمیت حق بر مبنای عدالت، محبت، عقل و اخلاق استوار باشد و قدرتی برخواسته از اراده مردم داشته باشد اصولا دوام دارد و بی ثباتی در آن راهی نیست!

دوم اینکه بسیاری از مردمِ مسلمان  نقدشان به اصل حقانیت در حکومت اسلامی نیست بلکه نقد به زیر مجموعه های آن است، از این رو اصل حکومت مبتنی بر حق و برآمده از اداره مردم دوام دارد و بیشتر تغییرات در زیرشاخه ها یا افراد حاکم است نه خود حکومت. 

 ضمن اینکه همانطور که بیان آن رفت اصالت با حق است نه قدرت! یعنی اگر با این روش بی ثباتی هم پدید آید که نمی آید باز ترجیح اسلام حق است.

 

#دکتر_محسن_دیناروند 

  • محسن دیناروند

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
بایگانی