وبلاگ دکتر محسن دیناروند

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

وبلاگ دکتر محسن دیناروند

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

سلام خوش آمدید

۱۶ مطلب در آذر ۱۴۰۴ ثبت شده است

یا الله
سلام

وقتی عکس های قدیمی را می بینیم مثلا وقتی قدیمی ترین عکس رنگی از خیابان ولیعصر تهران را مشاهده می کنیم به یک مطلب می رسیم!

اگر آن زمان از افرادی که مثلا مسیر خیابان ولیعصر تهران را طی می کردند می پرسیدند در آینده این جاده، خیابانی شلوغ خواهد شد که با ساختمان های سربه فلک کشیده پر می شود، هرگز باور نمیکردند! 

بله! این یک واقعیت است که دنیای ما روز به روز تغییر می کند و منتظر اجازه از ما و هیچکس دیگری هم نیست!

پس زیاد دربند دنیا با تمام زرق و برق هایش نشویم. زندگی کنیم‌ نه برای دنیا که برای خودمان.

فرقش این است که در زندگی برای دنیا، حرص مال دنیا می خوریم! غصه مال دنیا را بر دوش می کشیم! مدام بر رنج های خود می افزاییم تا مال دنیا را در جیبمان افزایش یابد! به هر ناراه و نادرستی چنگ می زنیم برای کسب مال دنیا! برای دیگران! برای چشم و هم چشمی! برای لجاجت و هزار کوفت و زهرمار دیگر! از یک زاویه همه چیز را می بینیم: منفعت و دیگران؛  به هر قیمتی و ما بقی دیگر هیچ! 

اما در زندگی برای خودمان، تلاش می کنیم به رفاه برسیم اما نه از هر راهی که فقط راه راست! نه حرص و نه غصه ای برای مال دنیا! نه با کسب مال بیشتر خوشحال می شویم و نه با از دست رفتن آن غم بر چهره ما می نشیند! حال آدم وقتی برای خودش زندگی می کند محشر است! رشد هم میکند اما به سبک عزتمندانه ای!

#دکتر_محسن_دیناروند

 

  • محسن دیناروند

به یک خانه فکر کنید با حیاطی بزرگ که درختهای متفاوتی در آن کاشته شده! درخت سیب، انار، انجیر، هلو، لیمو و...یکی از جلوه های زیباییِ حیاطی اینچنین برای این است که تفاوتها در  یک محل جمع هستند بطوری که ما میتوانیم با هم زیبایی های هر درخت را درک کنیم.

اگر در باغی فقط انار باشد ما فقط قادر به درک زیبایی اناریم و دیگر نمیتوانیم از سیب یا هلو و...بهره ببریم! علاوه بر زیبایی،این تنوع درخت موجب تنوع محصول است و این تنوع موجب منفعت بیشتر هم هست که میتواند از میوه های گوناگون بچشد! 

زندگی ما آدمها هم همین است؛مثل حیاطی بزرگ که یا میتوان در آن درختهای متنوع کاشت و از منافع آن بهره برد و یا میتوان به کاشت یک نوع درخت بسنده کرد و خود را از فواید سایر درختان محروم ساخت. 

ما فکر میکنیم اگر  در یک خانواده و یک جامعه هستیم حتما باید مثل هم باشیم، چه در فکر و چه در عمل! مثل باغی تک محصول! و از همین رو چون قادر به پذیرش رنگ دیگران نیستیم در تلاشیم دیگران را با خویش همرنگ کنیم. 

در راس خطاها،این نگرش محصورگرایانه برای یک خانواده یا جامعه ویرانگر است چرا که آدمها با وجود فطرت ثابت،در زیست اجتماعی و محیطی متفاوتند و لازم دارند که خود را بروز دهند هر کسی به رنگ خودش،نه رنگ دیگری! 

اگر جریان به این سمت برود که آدمها دچار منع بروز خود شوند!چه این منع از سمت خود باشد یا از سمت دیگران!یک نتیجه دارد و آن سرکوب اوست که موجب فروپاشی رابطه هاست چه در خانواده و چه در جامعه یا هر جمع دیگر!و رابطه که نباشد نه خانواده  هست و نه جامعه!

ما آدمها با همه شباهتهایی که داریم تفاوتهای انحصاری هم داریم که باید بروز یابند و به آنها احترام بگذاریم!در واقع هر جمعی که مدعای جمع بودن میکند در یک سطح باید به وجوه مشترک خویش پایبند و وفادار باشد و در سطحی دیگر باید به تفاوتها احترام بگذارد!البته اگر ماندگاری و توسعه بخواهد نه فروپاشی را! 

وجود تفاوت بین اعضای یک خانواده یا جامعه به فروپاشی آن نمی انجامد، اگر دو نکته را در نظر بگیرند؛اول وفاداری و تقویت اشتراکات و دوم احترام گذاشتن در تفاوتها به هم! 

برای درک ساده تر موضوع میتوان از مثال تیم فوتبال استفاده کنیم.‌یک تیم  یک سری چیزهای ثابت و مشترک دارد که هویت تیم را مشخص میکنند مثل لباس هم رنگ و هماهنگ،تلاش مشترک برای برد،پیروی از یک کادر فنی و ...اما همان تیم در درونش دارای یکسری تفاوتهاست! مثلا یکی مدافع است یکی دروازه بان، یکی هافبک است و دیگری مهاجم! سطح کیفی بازیکنان هم متفاوت است؛با این حال همه در عین این تفاوتهایشان برای یک تیم بازی میکنند و برنده نهایی تیمی است که هر بازیکن به وظایفش درست عمل کرده باشد در واقع تیمی که در عین هماهنگی گروهی به تفاوتهای فردی بازیکنانش احترام بگذارد میبرد و این دو اصل برای برتری در هر کار جمعی لازم است مثلا معلمی موفق خواهد شد که در عین یاد دادان اشتراکات علمی به فراگیران،تفاوتهای فردی ایشان را ببیند و احترام نماید!

هرچقدر در یک تیم خنده دار و نامعقول است که مربی از همه بخواهد دفاع کنند یا حمله کنند!در یک خانواده و جامعه هم خنده دار است که همه را وادار به پذیرش یک نقش کنیم و نادیده بگیریم تفاوتها را!

امر مهم،احترام به تفاوتها در خانواده و جامعه است در عین تلاش برای توسعه اشتراکات آنها؛

این احترامهاست که تک تک اعضای خانواده و  جامعه را زنده نگاه میدارد و حس مفید بودن و هم خانواده بودن و هم جامعه بودن را به آنها القا میکند.اینکه فردی در این خانواده و جامعه دیده شود و مفید جلوه کند خیلی مهم است برای حفظ و پیشرفت یک خانواده و جامعه!

در حوزه دین؛که دینداران با هم یک جامعه را تشکیل میدهند،در تفاوتها و اختلافات باید همین احترام گذاشتنها باشد البته با تاکید و مراعات بیشتر! 

جامعه دینی دارای یک هویت واحد است که مبتنی بر آن، افراد جامعه در جهت حرکت به سمت اصول اعتقادی، اخلاقی و عبادی گام بر می دارند که به راستی راه یکی است:اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ. اما بحث بر سر وحدت جامعه اسلامی است در دایره ای بزرگتر! 

یک خطای بزرگ در یک جامعه دینی این است که به واسطه اهمیت اشتراکات،هرگونه  اختلاف را نمیپذیریم و دعوا سر به کرسی نشاندن حرف خویشتن است و چون تحقق این امر امکانپذیر نیست به پراکندگی امت اسلامی می انجامد به گونه ای که اختلاف به هویت مسلمانی امان هم کشیده شده!این در حالی است که ما در چنین جایگاهی نباید باشیم که خداوند خود عهده دار این مهم است؛قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَىٰ شَاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَىٰ سَبِیلًا

همین نگرش انحصارگرا باعث شده جامعه اسلامی که ضروری است به عنوان یک جامعه واحد،مسلمانان را گرد هم جمع و قدرتش را به رخ  جهان بکشد،از پس این کار برنیاید و محصول این جداییها را میتوان در دخالتهای دول غرب و شرق و متاسفانه سلطه بر کشورهای اسلامی دید.

  • محسن دیناروند

خبر از یک عکس شروع شد که نشان می داد نمرات امتحان ریاضی دانش آموزان یک مدرسه زیر ۱۰ است!

واقعیت این است که میانگین نمرات نهایی ریاضی در کشور بنا به گزارشات رسمی ۱۰ و ۱۱ است. البته این ضعف مخصوص درس ریاضی نیست و برای همه دروس است!
 
 این تصور پیش آمده که دانش آموزان زرنگ و باهوش نیستند که نمراتشان اینچنین!

اما ضعف علمی دانش آموزان نتیجه چیست و مقصر کیست؟ 

برای پاسخ به این مسائل ضروری است به موضوع ثابت زنگ های انشاء برگردیم که این سوال بود:می خواهید در آینده چکاره شوید؟ 

حتما یادتان هست که هر یک از ما آرزویی داشتیم،از معلم شدن تا پلیس شدن،از پزشک شدن تا مهندس شدن و آرزوهای ما از همین قبیل بود! 

همین سوال را حالا از دانش آموزان بپرسیم، به نظرتان پاسخ چه خواهد بود؟ 

شاید اگر پدر و مادرها این را از فرزندشان بپرسند، پاسخ واقعی ایشان را نشنوند ولی اگر در کلاس پرسیده شود با پاسخ های جالبی مواجه خواهید شد! 

نویسنده این یادداشت این سوال را از دانش آموزان مختلف و زیادی در این سالها پرسیده و از دانش آموزان شغل هایی را شنیده از جمله رانندگی، خوانندگی، بلاگری، ورزشکاری، کاسبی و حتی دلالی! از صداقت خارج نشویم به صورت محدود در حد ۱ درصد به معلمی و پزشکی هم اشاراتی شده!

تفاوت این دو مدل سبک آرزو در چیست؟ آرزوهای قدیم را می توان با درس خواندن محقق کرد اما برای رسیدن به آرزوهای نسل امروز به رنج درس خواندن نیازی نیست! 

در همین یادداشت بیان خواهد شد که چرا شغل های آرزو شده نسل جدید از نسل قدیم تغییر یافته؟ ضمن اینکه درس نخواندن ضعف شغلهای گروه دوم نیست! 

برای دست یافتن به پاسخ این مسئله که چرا دانش آموزان به این سمت گرایش دارند چند مثال و مقایسه که همگی با آنها سر و کار دارند بیان میشود!

الان به شما بگویند یکی از همشهریان پزشک فوق تخصص قلب شده و بعد از ۲۰ سال رنج تحصیل به شهر برگشته،به نظرتان چه اتفاقی می افتد؟آیا کمیته استقبال تشکیل میشود؟ آیا مردم و مسولان برای استقبال از او و عکس گرفتن با او سر و دست می شکنند؟آیا برایش بنرهای مختلف خوش آمدگویی و تبریک نصب میکنند؟آیا رسانه ها چپ و راست از او مصاحبه می گیرند؟واقعیت این است که فوقش از جیب خودش باید برای تبلیغ مطبش بنری بزند!مردم هم در بهترین حالت به او مراجعه کنند اگر نگویند که فلانی اگر دکتر خوبی بود تهران نگهش می داشتند! 


اگر یک معلم در سطح کشور رتبه اول جشنواره ای رسمی را کسب کند چه؟ باز هم از او در حد ورزشکار استقبال می شود؟تجربه شخصی نگارنده چیز دیگری می گوید!در سالی که اول کشور شد بیشتر تحت فشار دوستان قرار گرفت! 

 یک مهندس باشید چند نفر دور شما جمع میشود؟ چند نفراز شما امضا میگیرد؟اما یک بازیگر درجه سوم و چهارم هم باشی یاحتی یک بلاگر هم!  دورت جمع میشوند برای عکس و امضا گرفتن از شما!

دانش آموز نسل امروز دست بر قضا باهوش است! وقتی معلمش را می بیند که برای خرج زندگی،مجبور است به شغل دوم چنگ بزند و یا برای مقداری پول کم،راننده سرویس دانش آموزانش شود در حالی که افرادی فقط با معامله یک زمین یا خودرو چندین برابر درامد معلم در سال را به جیب می زنند و یا پزشک فوق تخصص را می بیند که کسی برایش تره هم خورد نمیکند اما برای عکس گرفتن و استقبال از یک مقام ورزشی در یک مسابقه دستِ چندم سرو دستها شکسته می شود و هدایای متنوع برایش سرازیر می شود!چرا بنشیند درس خواند؟ آخرش که چه؟ 

دست بر قضا خیلی باید زرنگ و البته شجاع باشی که راه دوم را برای زندگی انتخاب کنی! آنچه که در نسل ما نبود و با عناوین دهن پرکن دکتر مهندس و معلم و... ما را می نشاندند پای میز درس و مشق که حتی عیدمان را با پیک نوروزی حرام می کردیم!

اکنون آیا می توان گفت تنها آموزش و پرورش در به وجود آمدن چنین وضعی مقصر است؟ یا نه نگرش مادیگرانه جامعه امروزی که هم مردم و هم مسئولان و هم آموزش و پرورش در به وجود آمدنش نقش دارند،ما را در چنین وضعی نهاده و رها کرده؟ 

هنوز برای نتیجه گیری از بحث زود است! بایستید و به این فکر کنید که دنیای امروز دنیای تبلیغات است! تبلغات یعنی بَزَک کردن،یعنی جلوه دادن چیزی که آن چیز نیست! 

دنیای امروز توناسته با قدرت تبلیغ،از کاه، کوه بسازد!و مواردی را مثل بلاگری،ورزشکاری و... را رنگ بپاشد که آرزوی هر کسی باشد تا روزی رونالدو یا فلان بازیگر یا خواننده شود! اما واقعیت این است که چند نفر می تواند به آنجا برسد پس از عبور از رنج دنیای حرفه ای و حتی مافیا؟ 

حالا می بینید که رسیدن به آرزوی گروه دوم هم چقدر دور و حتی نشدنی است؟چند درصد به آنجا می رسند؟خوب است خو شبینانه بگوییم ۱۰ درصد!یعنی ۹۰ درصد سرشان بی کلاه می ماند!با این تفاوت که درس هم نخوانده اند!این یعنی کلاه گشادی دارد سر نسل امروز می رود که باید برای آن کاری کرد تا دیر نشده البته احتمالا تاکنون دیر هم شده است، شاید خیلی هم دیر! 

#دکتر_محسن_دیناروند

  • محسن دیناروند

یا الله

سلام

در دوران نوجوانی ام،مثل الان دوچرخه سواری هم ِلذت داشت هم مد بود و برای ما که روستایمان کنار رودخانه بود،شنا هم همین حکم را داشت.

در اینکه آن موقع چرا نه دوچرخه سورای یادگرفتم و نه شنا را؟در خاطرم نیست فقط یادم می آید به دوچرخه علاقه داشتم و سعی میکردم بیاموزم اما کسی که آموزشم دهد نبود.در مورد شنا هم همینطور!

وقتی دیگرانی که مرا میشناسند،میفهمند که نه شنا بلدم و نه دوچرخه با تعجب میپرسند مگر میشود بچه فلان محله باشی و دست کم شنا بلد نباشی؟

بگذریم از این بحث که چرا سَرم در شنا و دوچرخه بی کلاه مانده؛از این تجربه میخواهم به پدر_مادرها بگویم اگر فرزندتان مثل به بچه های اطرافش نسبت به چیزی که عموم بچه ها بلد بودند یا تمایل داشتند، تمایل نداشت و یاد نگرفت به هیچ وجه رویکرد سرزنش گرایانه و ناامید شدن از او را در پیش نگیرید و هرگز دنبال این نباشید که هر طور شده او هم با تواناییها و تمایلات جمعی حرکت کند و اینطور او را محکوم به سرکوب خودش نکنید!

الان در حال تمام شدن دهه چهارم زندگی ام هستم در حالی که شنا و دوچرخه بلد نیستم ولی زندگی میکنم‌ بی آنکه کمبود این دو را حس کنم!

واقعیت این است که قرار نیست همه چیز بدانیم یا همه کاره باشیم.‌اگر من شنا نمیدانم دیگری نمی تواند مثلا مثل من داستان بگوید!

اگر خانواده ام به تفاوت فردی من با جمع احترام نمیگذاشت و مرا به واسطه آن مرا سرکوب و مجازات میکرد،چنان به خود میباختم که نتوانم دیگر استعدادهایم را شناسایی و پرورش دهم.

بیاییم در همه جا به تفاوتهای فردی همدیگر احترام بگذاریم که زندگی با نمایش همین تفاوت ها زیباست.

#دکتر_محسن_دیناروند

  • محسن دیناروند

یا الله
سلام

 

یا الله
سلام

هر تصمیم، قانون و اقدامی که نتوان به دفاع عقلی و اخلاقی از آن پرداخت سست بنیان و ناموفق است.
بنابراین برای هر تصمیم گیری، قانون گذاری و اقدامی لازم است از عقلی و اخلاقی بودنش مطمئن شویم. 

#دکتر_محسن_دیناروند

  • محسن دیناروند

 

 بسم الله الرحمن الرحیم

《أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی  إِلَی‏ رَبِّکَ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبَادِی وَادْخُلِی جَنَّتِی‏》 (فجر_آیات ۲۷ تا ۳۰)

یکی از مصادیق آشکار و والای نفس مطمئنه بی شک حضرت زهرا(س) است، این بدان معناست که یکی از راه های ما برای دستیابی به سعادت نهایی و مطلوب خویشتن، درست. شناختن و عمل به سیره زندگانی حضرت فاطمه(س)است.

#دکتر_محسن_دیناروند

  • محسن دیناروند
بایگانی