وبلاگ دکتر محسن دیناروند

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

وبلاگ دکتر محسن دیناروند

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

سلام خوش آمدید

۲۳ مطلب در بهمن ۱۴۰۴ ثبت شده است

 

یا الله 
سلام 

کلاه مشکی با آرم ایالت کالیفرنای آمریکا را بر سر گذاشته و با لحنی تند و بی مکث آیاتی از قرآن را می خوانَد و تفسیر می کند که طبق این آیات باید همه مردمی که حتی برای اعتراض به خیابان ها می آیند را باید بکشیم تا جایی که فقط طرفداران حق زنده باشند! 

نمی خواهم تحلیل تفسیری کنم که شما چطور از آیات به این فهم رسیدید که باید همه مردم را بکشید؟ چرا که اگر چنین فهمی از قرآن می شد کرد پیامبر اسلام(ص)  و سایر معصومین(ع) مستحق ترند! ما در تمام کتاب های حدیثی چنین سخنی از هیچ معصوم و حتی هیچ کدام از اصحاب ایشان هم بیان نشده است!
سخنم با این فرد هم نیست، سخنم با کاربه دستان امروز است!
مراقب باشید مبادا این تحلیل ها کلاه سرتان بگذارد! 
از بنده کوچک خدا می شنوید هر چه سریع تر اعلام برائت کنید از چنین افرادی، نه فقط در سخن بلکه با تشکیل پرونده قضایی و از این قبیل! 

این حرف ها اگر از اتاق فکر بدخواهان نباشد قطعا آب در آسیاب آنهاست!

مطمئن باشید بدون ذره ای شک که این قبیل افراد ذره ای خیرخواه شما و اسلام و مسلمانان و مردم نیستند وبدخواه تر از افرادی با چنین رویکردی برای ایران و اسلام سراغ ندارم.

 

 

  • محسن دیناروند

 

به من از راه نگویید خودم می‌بینم
از شب و ماه نگویید خودم می‌بینم
جاده‌های سفرم تا به خدا نزدیک است
راه را چاه نگویید خودم می‌بینم
کاه را کوه نسازید دلم می‌گیرد
کوه را کاه نگویید خودم می‌بینم
از فریبایی چشمان گل نیلوفر
گاه و بی‌گاه نگویید خودم می‌بینم
هی برای من از انصاف خود و آیینه
این‌قدر آه! نگویید خودم می‌بینم
من پر از زمزمه‌ام، زمزمه‌های رفتن
به من از راه نگویید خودم می‌بینم

شعر: #موسی_عصمتی
از کتاب #بی‌چشمداشت

  • محسن دیناروند

 

یا الله
سلام


اختلاف تا حدودی طبیعی است،وقتی از حدش عبور میکند دعوا پیش می آید!در واقع اگر اختلافها درست مدیریت نشوند از دعوا نمیتوان جَست!

شاید در نگاه اول پاسخ هر کس به این سوال که آیا دعوا کردن اخلاقی هست یا نه؟ گزینه دوم باشد!اما شما را به یک چالش دعوت میکنم.

در نظر بگیرید در خیابان راه می روید یک فرد بزرگسالی کودک را به باد کتک گرفته؟چه میکنید؟ پاسخ بیشتر شما این است که میانجیگری خواهید کرد تا به کودک آسیبی نرسد،حالا می گویم اگر اثر نکرد چه؟می روید یا برای پیشگیری از ستم،با آن بزرگسال وارد دعوا میشوید؟چالش دقیقا همینجاست،جایی که گذشتن از ماجرا ضد اخلاقی و دعوا کردن اخلاقی است چون میخواهید از ستمی پیشگیری کنید.

تا اینجا دریافتیم که دعوا همیشه ضد اخلاقی نیست که بعضی موارد اخلاقیست.

با گزاره وارد شدن به دعوا نمیتوان حکم اخلاقی در مورد افراد صادر کرد!تنها در موردی میتوان اظهار نظر اخلاقی کرد که قصد، گرفتن حق یا ضایع کردن آن باشد.

بیان شد گاهی ناگریز از دعوا هستیم!باید دید چه میکنیم؟حق را زیر پا میگذاریم یا نه؟ستم میکنیم یا نه؟ بددهنی میکنیم یا نه؟ الفاظ رکیک چه؟ تهمت می زنیم یا نه؟ حرمت ها را می شکنیم یا نه؟ با حرفی یا رفتاری دلی را می شکنیم یا نه؟ تمام پل های پشت سر را خراب می کنیم یا نه؟ و ده ها چالش اخلاقی دیگر را چطور؟

پس باید حتی در دعواها نیز به چالشهای اخلاقی دقت کنیم چرا که در دعواهاست که میتوان با چالشهای اخلاقی رو به رو شد، دست به یقه شد و پیروز از میدان بیرون آمد و مدعی شویم که اخلاقی هستیم که قهرمانان اخلاق را هم چالش های اخلاقی میسازند.

#دکتر_محسن_دیناروند

  • محسن دیناروند

 

یا الله
سلام

من مزه واقعی چای را زمانی می فهمم و از خوردنش لذت می برم که با زیراستکانی یا به قول قدیمی ها نلبکی بخورم!

وقتی می گذاری چای آنقدر سرد شود که با استکان بخوری اصلا چای نمی خوری!

شاید خیلی ها با من هم سلیقه باشند و خیلی های دیگر هم نه!

می خواهم بگویم بعضی چیزها به سلیقه آدم بر می گردد و ما نباید از آن مد درست کنیم بگوییم مد شده یا مدش رفته یا همه الان فلان جور زندگی می کنند ما هم باید همان جور.

ما باید بیاموزیم از موضوعاتی که در حوزه سلیقه آدمی قرار دارد حکم کلی صادر نکنیم و اول به سلیقه خودمان و بعد حتما به سلایق دیگران احترام بگذاریم.

در مواردی که در حوزه سلیقه خارج است هم باید به حکم عقل احترام گذاشت!

مثلا به نظر پزشک در درمان بیماری باید احترام بگذاریم.

#دکتر_محسن_دیناروند

  • محسن دیناروند

یا الله 

سلام 

 

من شاید راه برون رفت از این چالش ها را ندانم اما این را می دانم راه درست هرچه باشد، قطعی اینترنت نیست! بگردید راه درست را پیدا کنید!

آیندگان در مورد خبری زیر در سال ۱۴۰۴ چه فکری می کنند؟ و چه خواهند گفت؟ از آینده بگذریم امروز هم راه درست هیچوقت بستن نبوده! بستن و محدود کردن همیشه نتیجه عکس داده. شاید مسکنی باشد اما درمانگر نبوده و نیست! 

دندانی که درد می کند را باید برد دندان پزشک و درستش کرد، قرص نوافن و ژلوفن و... خوردن  راه درست نیست! راه درست ممکن که قطعا هزینه دارد، هزینه اش را باید پرداخت کرد ولی در نهایت می ارزد وقتی درمان می شود درد!  

کلی حرف هست که می توان گفت ولی چون نمیدانم اثر دارد یا نه نمی گویم. تا اینجا هم برای خودم گفتم که بعدها هر اتفاقی افتاد خودم را سرزنش نکنم که نگفتم! 

  • محسن دیناروند

یا الله 

سلام

در میان فرهنگ لرها، اصطلاحی هست که می گویند:《مِناکه》! 
مناکه چه وقت به کار می رود؟ چیست؟ کیست؟ و چه تاثیری بر فرد دارد؟ در ادامه مورد بحث قرار می گیرد. 

بعضی وقت ها آدم دچار خطا در سطح های بالایی می شود؛ مثلا فرزندی تا دیروقت در پارتی های شبانه و ضداخلاقی حضور دارد! یا شوهری در بند خانواده نیست! در چنین مواقعی لرها می گویند طرف مناکه ندارد! 

ترجمه یک کلمه ای برای مناکه در زبان و فرهنگ فارسی را نمی توان یافت یا دست کم من در ذهنم ندارم اما در ادامه به توضیح آن پرداخته می شود تا ابعاد این اصلاح و اهمیت آن روشن گردد. 

مناکه حتما یک فرد خودی و نزدیک به فرد است که دارای توان و قدرت تاثیر بر فرد است مثل مادر، پدر، همسر، خواهر، برادر یا بزرگتری از فامیل!

مناکه دارای قدرت تاثیر بر فرد است که با استفاده از این توان فرد را از خطاها و ناراستی ها منع کرده و باز می دارد.

مناکه از زور استفاده نمی کند! او دلسوز است و نقش راهنما و هدایتگر را ایفا می کند. 

البته در عین حال فرد به او پاسخگو است و قدرت مناکه از همین پاسخگویی فرد به او ناشی می شود نه زور! 

اگر به هر دلیلی فرد از میان نزدیکان کسی را نداشته باشد که دلسوزانه خطاها و ناراستی ها را به او تذکر دهد و او را از انجام اشتباهات باز ندارد می گویند او بی مناکه هست! و برای همین غرق در خطا شده‌. 

اهمیت مناکه در فرهنگ لرها آنقدر بالاست که غرق شدن فرد در اشتباهات را حاصل نداشتن مناکه می دانند و دست بر قضا درست هم هست. 

برخی از روانشناسان به اشتباه والدین را دعوت می کنند که با فرزندانشان دوستی کنند به طوری که به مرور والدین نقش مهم بازدارندگی را در خانواده از دست می دهند‌. یک روز به خودشان می آیند که می بینند فرزندشان بزرگ شده و حرف او نمی شنوند و فرزند خود را پاسخگو به آنها نمی داند! اینجاست که نوجوان از دست می رود و هیچکس هم کاری از دستش بر نمی آید و همچون سنگی بزرگ می شود که والدین فقط می توانند به سایه اش بنشینند و جوان تر که شد ابعاد فاجعه بیشتر خواهد شد.

از این رو لازم است در هر خانواده قوه بازدارنده ی دلسوز وجود داشته باشد تا تربیت به درستی پیش رود تا فرزندان در دام خطاها گرفتار نشوند. چون نبودن این قوه در تربیت باعث می شود که فرد هرچند ناخواسته به سمت خطا سوق پیدا کند. 

مثلا شوهری که تا دیروقت به خانه نمی روند اگر همسرش قدرت منع او از این خطا را نداشته باشد به مرور زمینه خطاهای دیگر در شوهر به وجود می آید. 

البته ماجرا فقط در خانواده خلاصه نمیشود.‌بلکه به نظر نگارنده در جامعه و حاکمیت هم اگر چنین قوه ای نباید زمینه رشد خطاها فراهم می شود و هرجا خطاها زیاد شد فساد پدید می آید و فساد هم اگر گسترده شد فرد، جامعه و حاکمیت را می تواند به راحتی زمین گیر کند و از پای درآورد.

هر فرد، جامعه و حکومتی که بخواهد  پیشرفت کند لازم است برای خود قوه بازدارنده ای تعریف کند. برای یک فرد ممکن است پدر، مادر یا همسر بتوانند این نقش را ایفا کنند و برای حاکمان مردم و مشاوران می توانند این نقش را بر عهده بگیرند البته همانطور که بیان آن رفت برای مردم و مشاورین لازم است قدرت بازداندگی تعریف شود وگرنه آن مشاوری که تنها به دل مسئولان سخن بگوید و قدرت منع کنندگی نداشته باشد مانند همان والدینی هستند که باید در سایه فرزند بنشینند!

#دکتر_محسن_دیناروند

  • محسن دیناروند

یا الله 

سلام 

 

بررسی روایت اخلاقی از برچسب زدن؛ درست و نادرست برچسب زدن چیست؟ 

اگر بپرسیم نظرتان در مورد برچسب زدن چیست به احتمال زیاد خواهید گفت درست نیست و آن را نمی پسندید. البته ممکن است با مکثی اندک یادآوری کنید که اگر موارد خوب را برچسب بزنیم می تواند بهتر باشد!

این در حالی است که کلمه برچسب زدن،  خود بار معنایی منفی دارد. برچسب زدن یعنی یک فرد یا پدیده را با آن ویژگی که ندارد توصیف کنیم!

و این یعنی دروغ گفتن در مورد چیزی یا فردی! مثلا فردی تنبل نیست ولی ما به هر دلیل صفت تنبلی را به او بچسبانیم! یا فردی دروغگو را با صفت راستگو معرفی کنیم! 

هر دوی اینها چون به معرفی اشتباه افراد و پدیده ها می انجامد به لحاظ اخلاقی ناپسند است‌؛ و نیز در مورد برچسب های بد به تهمت، غیبت و بستن ناروا می رسیم و در مورد برچسبهای خوب نیز دچار دروغ و خطای خود و دیگران می شویم.‌

برچسب زدن جنبه منفی اخلاقی دیگری هم دارد و آن این است که به مرور زمان با روش تلقین یک صفت بد را در فردی پرورش می دهد یا اگر هم صفت خوبی را بپروراند از آنجا که آن صفت از سر تلقین و عادت و غیر اختیاری ایجاد شده هم ارزش اخلاقی ندارد و هم با اندکی مواجهه با سختی یا تغییر شرایط، آن صفت خوب نیز از دست می رود. 

جنبه بد اخلاقی دیگر برچسب زدن، قضاوت کردن در مورد خود و دیگران است. آن دسته از افرادی که به خود یا دیگران برچسب می زنند وارد مسئله قضاوت اخلاقی در مورد دیگران یا خود می شوند که این قضاوت مبانی عقلی ندارد و حاصل شناخت صحیح از خود یا دیگری نیست.

اما آیا آنچه بیان شد، همه ماجرای داستان برچسب زدن بود؟ به نظر نه! داستان همچنان ادامه دارد. 

از اینجا دخاستانی تازه شروع می شود. درست همانجا که ما خواسته یا ناخواسته هر روز در مورد خود و دیگری و پدیده ها فکر می کنیم و صفات مختلف خوب و بدی را خود، دیگری و پدیده ها نسبت می دهیم و از طرفی مورد برچسب دیگران هم هستیم و راه فرار از این مهم سخت و دشوار است تا جایی که فرار از آن به احتمال قوی ناممکن به نظر رسد و صدالبته تمام این برچسب ها به مرور تبدیل به بخشی از هویت ما می شوند حتی اگر نپسندیم! 

این برچسب زدن ها در دوران کودکی و نوجوانی بسیار بسیار اثرگذارتر هستند چرا که هم انسان در این دوران کمتر دربند عقل است و بیشتر متوجه گفته ها و احساسات است و هم کودک و نوجوان از جهتی که به پدر و مادرش به طور ویژه ای علاقمند است تمایل دارد همان شود که پدر و مادر بر او برچسب می زنند. 

مثلا اگر فرزند کودک و نوجوانی دریابد که والدینش دوست دارند او درس بخواند، او برای جذب بیشتر والدین و خوشحال کردنشان و نیز جذب تشویق و تعریف ببشتر برچسب درس خواندن را اگه چه در ابتدا سخت ولی در هر حال به خود می چسباند و بعدها به مرور به عادت و صفت درونی او تبدیل می شود‌. در مورد صفات خوب و بد دیگر هم همین است. 

کودک و نوجوان دنبال گرفتن توجه و تشویق والدین خود هستند از این رو هرچه این دو را فراهم کنند به دنبالش خواهند رفت تا برچسب والدین را بگیرند. این برچسب ها به مرور به صفات پایدار خوب و بد در آدمی تبدیل می شوند و چه بسا در بزرگسالی جدا کردن آن از فرد دشوار باشد.

بنابراین همه ما و به ویژه والدین باید تلاش کنیم از برچسب زدن بد و خوب به خود و دیگران و پدیده ها دوری کنیم؛ اما در صورتی که نمی شود از برچسب زدن عبور کنیم که معمول همین است؛ عملکرد اخلاقی ما باید سمت درست آن باشد نه سمت نادرستش!

در واقع می توانیم بگوییم برچسب زدن را می توان به دو دسته درست و نادرست تقسیم کرد و از برچسب زدن درست استفاده کنیم.‌در این صورت نتنها از معایب برچسب زدن دور شده ایم بلکه از آن به عنوان یک شیوه تربیتی عالی بهره جسته ایم. 

برای مثال اگر فرزندی نماز نمی خواند او را با برچسب نماز نخوان در جمع فامیل معرفی نکنیم!یا حتی اگر نماز می خواند هم همینطور! بهتر است یک توضیح منطقی به آن بیافزاییم.‌ مثلا در مورد اولی بگوییم فرزندم چون هنوز دلیلی برای نماز خواندن نیافته، نمیخواند، او آدم عاقلی است. یا در مورد دوم بگوییم فرزندم چون می خواهد از خدا تشکر کند نماز می خواند! در این شیوه به کودک فرصت انتخاب می دهیم یعنی نمی گوییم تنها راه تو نماز خواندن یا نخواندن است بلکه فرزندم فکر می کند و راه خود را انتخاب می کند. 

مورد بعد انعطاف در برچسب زنی است. نگوییم فرزندم درس خوان است و فقط درس!یا فقط بازیگوش است که در مورد اولی بگوییم فرزندم درس میخواند اما به ورزش و تفریحش هم میرسد و در مورد دوم بگوییم فرزندم بازی میکند ولی درس هم میخواند! یعنی او را در یک ویژگی منحصر نمیکنیم به فرزندمان اجازه میدهیم به تمام علایق خود توجه کند. 

مورد سوم در پرچسب زنیِ درست، پرورش عقل و اخلاق در کودک و نوجوان است!ما باید  آنها را با پرورش عقل و اخلاق همراه کنیم چون آنها به زودی مستقل میشوند و در دوران استقلال هیچ چیز به اندازه این دو به کمک آدمی نمی آیند.

#دکتر_محسن_دیناروند

 

  • محسن دیناروند

یا الله 

سلام 

 

حق آن چیزی است که فردی یا موجودی یا پدیده ای شایستگی آن را دارد!
برای نمونه اینکه هر انسان شایسته زندگی است، از این رو زندگی حق اوست و از آن به عنوان حق زندگی یاد می شود.
حق برای انسان از کوچکترین مسائل هست تا بزرگترین ها! 
مثلاً در مورد حق زندگی، از حفظ جان او تا داشتن یک زندگی با رفاه مناسب؛ یا در مورد حق انتخاب، برای هر انسان این حق وجود دارد برای محل زندگی، تفریح، ازدواج، شغل و ... خود بنا به اراده خود دست به انتخاب بزند تا انتخاب نوع حکومت و افراد حاکم و حتی بالاتر از آن، انسان مختار است در پذیرشِ دین و یا عدم قبول آن! 

شما دقیق نگاه کنید! بالاترین درجه اهمیت نزد خدا برای انسان دین اوست، وقتی حق انتخاب دین را به انسان می دهد یعنی باقی انتخاب ها را نیز حق انسان می داند.‌

و عدالت! آن ساختار و نظامی که بنا دارد حقوق را به صاحبانش برساند عدالت است! 

یکی از مهمترین مبانی اخلاقی اسلام همین حق است، اسلام دین حق خواهی و عدالت طلبی است.  

در مقابل حق، ظلم است که با همدستی بی عدالتی، آشکارا دشمن حق و عدالت است. 

آنچه اسلام بر آن بنا شده حق و عدالت است و آنچه اسلام نتنها نمی پسندد بلکه تمام قد بنای تقابل و دشمنی با آن را دارد ظلم و بی عدالتی است.‌

هر جا دیدید حق و عدالت حق خواهی هست آنجا اسلام هست و هر جا دیدید ظلم هست و بی عدلتی و ستمگری آنجا نتنها اسلام نیست بلکه دشمن اسلام است حتی اگر آیه های قرآن را با طلا بر دیوارها نقش بنویسند از آنها نپذیرید.

 

#دکتر_محسن_دیناروند 

  • محسن دیناروند

یا الله

سلام

تحلیل این خبر با شما؟؟

منبع: خبرگزاری فرارو

  • محسن دیناروند

سلام

از صبح گویا باز اینترنت بین الملل قطع شده، برای شما هم قطع شده؟ 

 

  • محسن دیناروند
بایگانی