پایگاه رسمی دکتر محسن دیناروند

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»
بایگانی

۴۹ مطلب با موضوع «یادداشت» ثبت شده است

دوشنبه, ۵ فروردين ۱۴۰۴، ۰۵:۴۱ ق.ظ

مسائلی پیرامون سوره قدر!

یا الله 

سلام 

 

تلاشی برای دریافت عمیق تر و کاربردی سوره قدر 

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ﴿١﴾ وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ ﴿٢﴾ لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿٣﴾ تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ ﴿٤﴾ سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿٥﴾  

 

مسئله ۱_  بحث نازل شدن قرآن به چه معناست؟ آیا جایگاه قرآن نسبت به قبل از نزول کمتر شده است؟ 

پاسخ:  

۱_ قرآن کریم سخن خداست و از این نگاه جدای از قدیم بودن یا حادث بودنش جایگاه قدسی دارد لذا از مقام و منزلت قرآن کاسته نشده  و منظور از نزول همین است که قرآن از جایگاهی الهی در اختیار انسان قرار گرفته تا مورد استفاده ایشان باشد. به عبارتی با نزول قرآن از سمت خدا برای انسان، نتنها از شان قرآن کاسته نشده بلکه خداوند چون شان انسان را بالا دیده و ایشان را شایسته و با کرامت خلق نموده لذا قرآن را در در اختیارش نهاده و انسان را لایق و شایسته هم صحبتی با خویش دانسته است و لفظ نزول هم دلالت بر این دارد قرآن از مقام الهی اش در اختیار انسان قرار گرفته با‌ حفظ مقام قدسی اش! 

۲_ نکته مهم دیگر در بحث استفاده از لفظ نزول قرآن در آیه اول سوره قدر این است که به صراحت تاکید می کند که قرآن سخن خداست نه غیر او! یعنی برخی از افراد که قرآن را سخن غیر خدا می دانند به صراحت این آیه در اشتباه هستند و قرآن سخنی الهی است که از طریق وحی بر پیامرص در اختیار بشر قرار گرفته است. 

۳_ مفسران قرآن، نزول قرآن را دو گونه دانسته اند: یکی نزول دفعی و دیگری نزول تدریجی که نزول در این سوره به گفته ایشان به معنای نزول دفعی است. یعنی در شب قدر به یک باره قرآن بر پیامبر وحی شده است‌.

 

مسئله ۲_ اهمیت شب قدر به اندازه هزار ماه است یعنی چه؟ 

پاسخ: دو ساحت برای پاسخ به این مسئله می توان بیان کرد یکی اینکه واقعا به اندازه هزار ماه با ارزش است و دومی اینکه هزار ماه را عدد کثرت در نظر بگیریم یعنی خداوند می خواهد بگوید شب قدر بسیار بسیار بسیار مهم و ارزشمند است. از نظر نگارنده دومی صحیح تر است‌ چرا که زمان به خودی خود بدون ارزش است یعنی ممکن است یکی صد سال عمر کند و یکی ۳۰ سال . اولی از صد سال عمرش یک دستاورد هم نداشته باشد ولی دومی صدها دستاورد حاصل کند از سی عمرش! لذا این انسان است که به عنوان فاعل و کنشگر می تواند از زمان فرصت بسازد یه تهدید! از این رو به نظر می رسد شب قدر به جهت نزول قرآن و فرشتگان و روح به این زمان یک شبه عظمتی می دهد تا انسان از آن فرصتی بسازد برای تعالی اش! لذا این فرصت آنقدر ارزشمند است کا در ذهن آدمی نمی گنجد برای همین، خداوند جهت نزدیک شدن ذهن و عقل انسان به ارزش و فرصت فوق العاده شب قدر از مقایسه هزار ماه با این شب بهره برده که به انسان بفهماند این شب، شب عادی نیست! بی اندازه مهم است و ارزشمند!

 

مسئله ۳_ منظور از نزول ملائکه و روح چیست؟ 

پاسخ: 

ملائک همان فرشتگان مقرب الهی هستند‌ که نه می خورند و نه می آشامند و نه ازدواج می کنند و اوامر الهی را از جمله وحی، قبض روح و ... در این جهان انجام می دهند. جبرئیل و میکاییل از جمله ایشان هستند که همه آنها دارای عقل و شعورند ولی اختیاری از خویش ندارند بر خلاف انسان ها و جن ها و منظور از نزول ملائکه در شب قدر به این مفهوم است :  آنها که مقرب درگاه الهی هستند از آن مقام به زمین می آیند.

ملائک در این نزول از آغاز تا حین و پایانش به صورت کامل به  فرمان الهی هستند و ذره ای بی اجازه خدا کاری نمیکنند. 

در مورد روح نیز می توان به آیه ۸۵ اسراء اشاره کرد: یکی از آیات مهمی که در قرآن کریم اشارِِه اجمالی به ماهیت روح دارد این آیه شریفه است: «یسألونک عن الروح قل الروح من امر ربی و ما اوتیتم من العلم الا قلیلاً»؛ یعنی از تو در باره روح می پرسند، بگو: روح از امر پروردگار من است و جز اندکی از علم آن به شما داده نشده است. 

آنچه قابل فهم است این است که روح مقامی فراتر از ملائکه دارد.روح نیز در اختیار مطلق امر خداست و در این دو چون شهوت نیست لذا اختیار موضوعیت ندارد‌

نکته مهم دیگر این نزول این است که بر چه کسانی نازل می شوند؟ آیا بر همه انسان ها یا نه افراد خاص و مکان های خاص؟ 

آنچه از قرآن بر می آید اینکه خداوند ملائکه را برای افراد برگزیده خویش نازل میکند. مثلا جبراییل را بر پیامبر ص. آیا بعد از پیامبر چه؟ پاسخ اینکه چون از فعل مضارع استفاده شده برای نزول، یعنی بعد از پیامبر ص هم این نزول شب قدر هست! در روایات نیز آمده که جبراییل بر حضرت فاطمه س نازل شده است.‌ در روایات متعدد و معتبر نیز آمده که خداوند جانشینان بعد از پیامبر ص را تعیین نموده و این کار یعنی تعیین جانشینان حضرتش کاری حکیمانه است و اگر اینچنین نمی کرد حکیم نمی بود. لذا حکمت الهی موجب آن است که زمین از ولی منصوب الهی خالی نماند. برای همین در روایات آمده برای اثبات وجود امام زمان عج به این آیه تکیه کنید چرا که ملائکه و روح بر ولی و معصوم ع نازل می شوند. 

نکته بعد اینکه نزول ملائکه و روح بر معصوم ع به آن معنا نیست که سایر انسان ها از برکات آن بی بهره اند! نه بلکه هدف نهای این نزول بر معصوم زندگی مردم است! همانطور که برکات نزول قرآن بر پیامبر ص به صورت ابدی برای همه انسان ها هست! این نزول هم همینگونه است هدفش برکت رسان و خیر رسانی به همه مردم است. رحمن و رحیم بودن خداوند در این سوره در آیه  بسم الله الرحمن الرحیم هم گواه این مدعاست که خداوند در شب قدر به همگان لطف و بخشش دارند البته به مومنان خاصش ویژه تر!

 

مسئله ۴_ آیا تعیین مقدرات یک ساله در شب قدر با اختیار انسان در تضاد و تداخل نیست؟ اگر خداوند مقدرات را تعیین کرده پس اراده و اختیار  انسان این وسط چه می شود؟ 

پاسخ: به نظر می رسد برای درک راحت تر پاسخ ابتدا مثالی بزنم ، اینکه وقتی پزشک برای بیمارش نسخه تجویز و به او ابلاغ می کند؛ این تجویز برای بیمار اجبار به وجود نمی آورد.‌ دکتر راه درمان و خوب شدن بیماری را پیش پای او می نهد حال ممکن است بیمار انجام ندهد و بیماری اش تشدید شود و حتی به نقص عضو و مرگ برسد ولی طبیعی اش این است به تجویز دکتر عمل کند و سلامتی یابد. خدا دراین شب برای بندگانش خوبی ها را مقدر می کند  اینکه چقدر انسان به آنها برسد بسته به اختیار، اراده و تلاش انسان برای کسب خوبی ها دارد.

 

مسئله ۵_ شب قدر تا چه زمانی است؟ 

پاسخ : نیکویی و خیر و برکت این شب تا مطلع الفجر است. ترجمه تفسیری اش به فارسی اش می شود:  برآمدن روشنایی خورشید در دل شب! فجر در لغت یعنی شکافتن! در اینجا یعنی روشنایی خورشید بین شب و صبح را بشکافد و فاصله اندازد. درست حوالی همان زمانی که برای برای اذان صبح است و لذا قبل از طلوع آفتاب است.

 

مسئله ۶_ آیا در این شب، خدا تقدیر بد هم برای بندگانش چه بندگان با ایمان چه بندگان بی ایمان مقدر می کند؟ 

پاسخ: اگر بخواهم صریح و در یک کلمه پاسخ این پرسش را بدهیم می گویم:《هرگز》! 

اما چرا خدا هرگز چنین نمیکند؟ 

اول اینکه خدا قصدش از خلق کل بشر سعادتمند شدن ایشان است. همه پیامبران و امامان آمده اند تا یاور خدا در این راه باشند حال چگونه بدی مقدر سازد؟ با حکمت و لطف خدا سازگار نیست. 

دوم اینکه همانطور در آیه بسم الله هم اشاره شده خداوند رحمن و رحیم است این یعنی لطف میکند به همه حتی دشمنانش و اما به بندگان خاصش، لطفش ویژه تر است. 

سوم اینکه وقتی می فرماید این شب از هزار ماه بهتر است یعنی چه این بهتری؟ یک تعبیرش همین است که فقط خوبی است و نیکی در تقدیر آدم ها وگرنه اگر شر بنویسد این خیر بودنش بی معنا می شود. 

چهارم اینکه خداوند در آیه آخر سوره قدر می فرمایند این شب در سلام است تا طلوع روشنایی! سلام یعنی چه؟ یعنی برکت، خیر و خوبی و سلامتی در همه جوانبش! صریح می گوید این شب سلام است و غیر سلام و خیر و برکت نیست. هرگز !

 

مسئله ۷_ اگر در این شب خیر و خوبی فقط مقدر می شود پس چه نیازی هست به شب زنده داری و دعا؟ 

پاسخ: در مثالی پیشتر آورده شد که پزشک برای بیمارش نسخه درمانی می نویسد و این بیمار است که آیا اراده می کند برای به دست آوردن سلامتی اش به آن نسخه عمل کند یا نه! این شب زنده داری ها و ... برای همین است که انسان برای رسیدن به تقدیر الهی که سلام و خیر او در آن است تفکر کند و خود را به حرکت درآورد! مثلا توبه در سرنوشت همه ما نوشته شده ولی این ماییم که با اراده خود اقدام به دست آوردن  تقدیر توبه می کنیم یا از آن می گذریم و این تقدیر را از دست می دهیم. ضمن اینکه خداوند متعال فرموده ادعونی لکم استجب لکم.‌بخوانید تا اجابت کنم شما را! فلان خواسته را می خواهیم از خدا بخواهیم تا در تقدیرمان با لطفش اجابت کند. 

 

مسئله ۸_ در  شب قدر چه کنیم؟ 

پاسخ: این شب مطابق آیات و روایات شب بی نهایت ارزشمندی است. و لذا عقل سالم این شب را از دست نمیدهد! 

اول: حال خوب داشتن است. مثل عاشق ها با خدا حرف بزنیم و در آغوشش کشیم.‌مثلا اگر کسی بداند عزیزش ساعت ۳ شب از سفری می آید طبیعتا آرام ندارد تا مسافرش را در آغوش بگیرد. 

این حال را ما باید داشته باشیم برای این شب، حال رسیدن به یک عزیز و چه عزیزی بالاتر از خدا؟! داشتن این حال در ما کمک می کند که بهتر و عمیق تر برکات و لطافت بی اندازه شب قدر را درک کنیم! 

دوم تفکر است. اصلا تفکر واجب است. داشتن حال خوب مهم است اما واجب نیست اما تفکر در این شب به نظر نگارنده واجب است. یک ساعت تفکر از هفتادسال عبادت بالاتر است. این حدیث برای همه ما آشناست. از مصادیق عمل به آن همین شب قدر است. ما دعا بخوانیم اما تفکر نکنیم و نفهمیم از آن چه سود می بریم؟ دعا می خوانیم حتما با تفکر باشد! تدبر کنیم. دعا مثل نقشه است باید بتوانیم بفهمیمش تا به مقصد برسیم.بخوانیم و نفهمیم بی فایده است بلکه توقع ما را بالا می برد که دو ساعت دعای جوشن کبیر خواندیم حالا خدا به من فلان ماشین را باید بدهد؟ فلان ازدواج را جور کند! و ... این توقع ها هم بد جا ایجاد میشود. لذا تمام عبادات این شب را سعی کنید همراه با تفکر و تدبر باشد‌. 

سوم: توصیه هایی برای خواندن دعاهایی از جمله جوشن کبیر، مکارم الاخلاق و... شده است. که شرح آن در کتب ادعیه آمده. پیشنهاد این حقیر آن نیست که کل دعای جوش کبیر را و... را بخوانید. اصلا نمی شود هم خواند و هم تفکر کرد!  فرصت نیست آدم ضعف جسمی و محدودیت هم دارد و نمیتواند برسد به همه دستورالعمل ها و این طبیعی است. اما پیشنهادم این است که یک فراز از دعای جوشن کبیر یا یک عبارت از آن را بخوانید، تفکر کنید، تحقیق کنید و به کار ببندید در زندگی اتان.‌ در مورد دعای مکارم الاخلاق و ... هم همین طور تا اینگونه از برکات این آیات و ادعیه بهره مند شویم.

چهارم: گفتگو کنیم‌ در مورد یک مسئله اساسی و کاربرد در زندگی اتان. یک گروه ترجیحا حضوری درست کنید از خانواده یا دوستان!  و در آن دورهمی در مورد امری نیک صحبت کنید. ترجیحا در مورد همان فرازی از دعای جوشن کبیر که در موردش تحقیق و تفکر کرده اید تا دستتان در حین گفتگو پر باشد‌. در گفتگو سعی کنید آنچه آموخته اید و می دانید بی خساست با هم گروهی های خود در میان بگذارید. و پذیرای آموخته های دیگران هم باشید. اگر برایتان مقدور بود، کسی که می دانید تخصصی هم در زمینه اسلام شناسی دارد را در گروهتان داشته باشید و اگر نه از کتب و نوشته ها و ... معتبر بهره بگیرید.

پنجم: هر کاری در این شب میکنید با رضای الهی باشد. مثلا برای دورهمی علمی که دارید می خواهید پذیرایی کنید، همان پذیرایی را نذر کنید. اگر جایی عصبی شدید برای رضای خدا لبخند بزنید! که خدا همیشه دعوت به خوبی و صلح و سلام میکند!

ششم: با خودتان خلوت کنید. حتما این خلوت را داشته باشید. یک حساب کتابی از سالی که رفته بکنید. حساب کار خودتان را صادقانه محاسبه کنید. با خودتان که تعارف ندارید که! خوبی ها و بدی ها را بیاورید جلوی چشمتان! با خود عهد کنید خوبی ها را حفظ و تقویت کنید و بدی ها را کم و کم و کمتر کنید. این محاسبه نفس برایتان خیر ها و برکت هایی دارد. به شرط آنکه منصف باشیم و همیشه حق را به خودمان ندهیم. 

هفتم: توبه و توبه و توبه بعد از محاسبه نفس می چسبد و لذت بازگشت به خدا بعد از بازگشت به خویشتن زیبایی وجود انسان را هزارچندان می کند.‌توبه توبه و توبه همراه با تفکر و عمل!

هشتم: پیشتر عنوان شد که ملائکه و روح بر امام معصوم ع نازل می شوند اگر می توانیم به این اعمال را در اماکن زیارتی انجام دهیم اگر به هر دلیل نمی توانیم دعای توسل را بخوانیم و برای  دعایمان بین خود و خدا ائمه اطهار ع و اما زمان عج را واسطه خیر کنیم. ان شالله. 

نهم: این هم یک تجربه شخصی است که عرض می کنم خدمتتان که نماز هدیه حضرت زهراس اثر خیر فراوان دارد‌. بسیاری تجربه کرده اند و موثر است‌. 

دهم: همه ی این شب زنده داری ها و دعاخوانی ها و تفکر ها و ... برای رسیدن به خداست و رضایش! و چه خیر و برکت و سلامی بالاتر از نماز سراغ داریم؟ آری ! زیباست اینکه شب زنده داری هامان را در شب قدر با ادای نماز صبح خاتمه دهیم. ان شاالله. 

 

دکتر محسن دیناروند. شب ۲۳ رمضان ۱۴۴۶ قمری/ شب ۴ فروردین ۱۴۰۴ خورشیدی/ مصادف با شب قدر

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ فروردين ۰۴ ، ۰۵:۴۱
محسن دیناروند
سه شنبه, ۲۸ اسفند ۱۴۰۳، ۰۷:۲۱ ب.ظ

چهارشبه سوری؟ آری! چهارشنبه سوگی؟ خیر!

یا الله 

سلام 

 

چهارشنبه سوری به خودی خود رسم بدی هم نیست اما محدودیت های نا به جا و تربیت ناصحیح ما، در به روز شدنش، این رسم را تبدیل به یکی از ترسناک ترین و دلهره آورترین شب های سال تبدیل کرده است. 

اینکه هرساله برای تهیه ترقه ها و نارجنک ها و از این قبیل مایحتاج آسیب زا و استفاده آنها در این شب، علاوه بر هدر رفت هزینه های میلیاردی، چه افرادی از دست می روند یا قطع عضو می شوند و چقدر افراد جامه به جای شادی این شب به دلهره و متاسفانه در اوج خودش به سوگ می نشینند از چهارشنبه سوری یک چهارشنبه سوگی درست کرده که به هیچ وجه قابل دفاع نیست!

باید دانست وقتی یک آئین در طول تاریخ در یک جامعه نفوذ کرده باشد قابل حذف نیست! حتی بسیاری از احکام اسلامی نه ایده آل و آرمان خود که فقط برای همین مسئله بوده است! ولی دین توانسته است با برخی از رسوم که تضادی با سعادت انسان ندارند کنار بیاید و با روزآمد کردنشان دست به کار بزرگی بزند! 

اما متاسفانه برخی از ما این درجه از شناخت اسلام را متوجه نشده ایم و در مواجه با این قبیل رسوم نتوانستیم به روزآمدسازی سعادتمندانه آنها برسیم! 

به امید آن زمان که این اتقاق مبارک رخ نماید‌.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ اسفند ۰۳ ، ۱۹:۲۱
محسن دیناروند
چهارشنبه, ۸ اسفند ۱۴۰۳، ۰۲:۳۳ ب.ظ

قدردان باشیم!

یا الله 

سلام 

 

اگر از شما سوال کنم که در برابر کارهای خوبی که دیگران برای ما انجام می دهند چه باید بکنیم؟ حتما می گویید باید قدردانشان باشیم و اگر هم بتوانیم بهتر می شود اگر برایش در جای درستش جبران کنیم! بله شما این پاسخ را می دهید چون عاقل هستید و اخلاق پایبندید!

اما مسئله اخلاقی ما به اینجا ختم نمی شود و این کار ساده،  زمانی که پای وظیفه به میان می آید تا حدودی پیچیده می شود! 

در عرصه عمل، بسیاری از ما قدردان فردی که به وظیفه اش در قبال ما انجام میدهد نیستیم! منظور از قدردانی تشکر کلامی نیست چرا که دست کم اکثر افراد از پس این مرحله از قدردانی زبانی به رسم ادب بر می آیند؛ بلکه منظور از قدردانی نوعی اعتقاد درونی است به اینکه او درست ترین کار را نسبت به ما انجام داده است و ما نسبت به این مهم آگاهیم و از صمیم قلب قدردان او خواهیم بود در حالی که حتی او به وظیفه اش عمل کرده است. 

به نظر می رسد پیچیدگی این مسئله آنقدر است که موجب شده بسیاری از ما قدران افرادی که وظایفشان را در برابرمان انجام می دهند نباشیم!

مثال های این رویداد آنقدر زیاد است که با مرور خاطرات یک روزه خویش می توانیم ده ها مورد و بلکه بیشتر هم ذکر کنیم! 

مثلاً آن کارگری که برای ما کار کرده، آن استادی که به ما تعلیم داده، مادری که برای خانواده غذا درست کرده، پدری که هزینه تحصیل فرزندانش را تامین میکند، دانشجویی که احترام استادش را دارد، فرزندی که نان می خرد و هزاران کار از این دست که تا حدودی جزو وظیفه آدم هاست!

امکانش زیاد است که بگوییم آن کارگر دستمزدش را گرفته، آن استاد وظیفه اش تعلیم است، مادر ، پدر ، همسر، فرزند، دانشجو و هر کس دیگری هم که باشد وظایفی بر عهده دارد که باید انجام دهد.   مثلا اگر استاد تعلیم ندهد پس چه کند؟ پس چرا من به خاطر آنچه که وظیفه او بوده قدردان او باشم؟ 

اما واقعیت ماجرا اینطورها هم که می بینید ساده نیست! بگذارید با زاویه دید دیگری به این صحنه ها نگاه کنیم! 

مثلا کارگری را استخدام کنیم پولش را هم  بدهیم و کار را آنطور که باید خوب از آب در نیاورده باشد! استادی را تصور کنیم که مفهوم اندیشه را و جزیی ترین اندیشه ها را  به ما آموخته باشد اما چگونه اندیشیدن را نه! پدری که خسیس است و خرج نمی کند مادری که برای ما وقت نمی گذارد و همسری که تندخو و بدعادت است و یا فرزندی که معتاد است! 

حالا می بینید چقدر مهم است و شایسته که قدردان اطرافیانمان باشیم هرچند که آنها به وظیفه اشان عمل می کنند! 

قدردانی ما برای این است که می دانیم تفاوت آنها که به وظایفشان درست عمل می کنند با آنان که این کار را انجام نمی دهنند چقدر است و چقدر می تواند زندگی ما را دستخوش تغییر کنند کسانی که یا به وظیفه اشان عمل نمی کنند یا درست از عهده آن بر نمی آیند! 

شاید برایتان جالب باشد که بدانید که حتی خداوند قدردان ماست نسبت به همان وظایفی که انجام می دهیم! عبادات و اخلاق نیکوی ما و از این قبیل؛ از کجا این حرف را می زنم؟ از اینجا که خداوند در آیه ۱۵۸ سوره بقره می فرمایند: 

«وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فِإِنَّ اللهَ شاکِرٌ عَلِیمٌ » 

کسی که فرمان خدا را، در انجام کارهای نیک اطاعت کند، خداوند (در برابر عمل او) شکرگزار و داناست.

مگر وظیفه ما نیست عبادت و انجام کارهای نیک؟پس قدردانی خدا برای چیست؟ مطابق آنچه رفت می توان به این برداشت رسید که ما می توانستیم به این وظایف عمل نکنیم! نه عبادت و نه کار نیک! 

پس ضروری و بلکه الزامی است که در هرجا که هستیم و هر پرچمی که در دست داریم از پرچم  بندگی خدا تا پرچم های پدری و مادری و استادی و دانشجویی و فرزندی و کارگری و...  باید ضمن درست عمل کردن به وظایفمان،  قدردان آنان که درست به وظایفشان عمل می کنند باشیم و با این فَکت که او کاری برایم نکرده و وظیفه اش بوده کلاه گشاد بی اخلاقی را سر خودمان نگذاریم.

 

                                                             دکتر محسن دیناروند 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۰۳ ، ۱۴:۳۳
محسن دیناروند
چهارشنبه, ۸ اسفند ۱۴۰۳، ۱۲:۳۰ ق.ظ

قدرتِ صعود

یا الله 

سلام 

 

انسان چون دارای عقل و اختیار  است باید حساب کارهایش را خودش در دست بگیرد و آنگونه عمل کند که دو قدرت تصمیم گیری و ابتکار عمل زندگی اش در دست خودش باشد و نه دیگران! 

اگر این فرصت بی نهایت را از دست داد و به دیگران واگذار کرد دیگر نباید انتظار داشته باشد دیگران تصمیم به عملی بگیرند  که حتما به نفع او باشد چون از دو حالت خارج نیست، یکی آنکه دیگران دنبال نفع خودشانند و نفع تو را در صورتی محقق می کنند که نفع خودش نیز در آن باشد و حالت دیگر هم آن است که دیگران هرچند دلسوز اما توان تشخیص نفع تو را ندارند. 

در هر حال عقل سالم آنچنان نمی کند که عنان زندگی خویش را رها کند و به دیگری بسپارد. 

مثال ساده اش هم رقابت های ورزشی است: مثلا تیم الف اگر ببرد بدون توجه به نتایج سایر تیم ها به مرحله بعد صعود می کند و اگر ببازد باید منتظر باخت تیم ب مقابل تیم ج باشد تا صعود کند. خب اگر تیم الف قدر فرصت ابتکار عمل و قدرت صعود خود را نداند و ببازد و این فرصت را در اختیار دو تیم دیگر قرار دهد عاقلانه است؟ قطعا نیست! 

ما هم برای صعود در زندگی باید از فرصت تصمیم گیری و ابتکار عمل خود به بهترین حالت ممکن بهره بگیریم وگرنه عاقلانه نیست که صعود را به دست اما و اگرهای دیگران بسپاریم.

در سطح خانواده، جامعه و ملت ها هم همین است باید بگونه ای عمل کنند که قدرت تصمیم و عمل با خودشان باشد نه با غیر! 

بنابراین تا می توانیم این دو قدرت را در خودمان و دیگرانی که دوست داریم پرورش دهیم: نخست قدرت تصمیم گیری و دوم قدرت ابتکارعمل!

 

                                                                         دکتر محسن دیناروند 

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۰۳ ، ۰۰:۳۰
محسن دیناروند

یا الله 

سلام 

 

وقتی خاطرات کودکی ام را مرور می کنم، کمتر خاطره ای در ذهنم هست که بچگی کرده باشم! و این درست همان خطای تربیتی است که نباید اتفاق می افتاد! قاعده درست تربیتی این است که کودک بچگی کند و بزرگسال بزرگی! اگر چه آدم ها برای اینکه در بزرگسالی اشان بزرگی کنند لازم است در کودکی آماده چنین نقشی شوند و این نوع تربیت، درست و به نفع کودک است!

می توان تنها نکته مثبت ماجرا مرا این دانست که  در دوران کودکی توانستم دستِ کم به حداقل هایی از رفتار بزرگمنشانه دست یابم! 
 
حتما متوجه شده اید که منظورم از بزرگی کردن استفاده خوب از ظرفیت اخلاقی و بروز رفتار عاقلانه و از سر پختگی است. 

انسان ها با بزرگی کردن لذت نامحدودی را می توانند تجربه کنند و بر عکسش هم صادق است که با رفتارهای نامطلوب اخلاقی در درون و برون در آتش افسوس و حسرت تجربه ای تلخ را به تجربه خواهد نشست‌. 


بزرگ زیستن یعنی اینکه صبور باشیم، با حیا باشیم، با اهلش، اهل رفاقت باشیم، خوش رو باشیم، اهل گذشت باشیم، اهل مدارا باشیم، عاقل باشیم، عادل باشیم، مقاوم باشیم، عزتمند باشیم، حافظ حرمت دیگران باشیم، در امور خوب اهل تعاون، همراهی و همکاری باشیم!  دنبال رقابت های مادی گرایانه نباشیم، در برابر بدی های رسیده به ما، بدرفتار نباشیم، تندخو نباشیم، دخالت گر در زندگی خصوصی و مستقل دیگران نباشیم، ذلیل نباشیم، حسود نباشیم و نیز ده ها و شاید هزاران نمونه دیگر از همین باشیم ها و نباشیم ها از انسانی شیر خام خورده می تواند انسانی پخته  بسازد. 

راز رسیدن به بزرگی، اخلاق بنیان بودن خط و مشی آدمی است!

و البته این مهم، رابطه مستقیم با  بزرگی آدم ها دارد؛ هر چقدر انسان اخلاق مدارانه تر رفتار کند، پخته تر و بزرگ تر می نمایاند و هر چه دورتر از محوریت اخلاق بچرخد تصویری خام تر از خود ترسیم می کند. 

در مورد جامعه نیز وضع همین است؛ یعنی اگر آدم های بزرگ و پخته در هر جامعه بیشتر باشند آن جامعه به سمت تعالی و رشدیافتگی خواهد رفت و بر عکس هرچه این دسته از افراد کمتر باشند و به جایش افراد خام عرض اندام کنند، آن جامعه از حل مشکلات اجتماعی و دیگر خود دستش کوتاه خواهد بود. 

بنا بر آنچه که بیان آن رفت اگر بخواهیم از مشکلات جامعه بکاهیم و در عبور از چالش ها موفق تر باشیم باید زمینه بزرگ شدن و بزرگی کردن را برای افراد آن جامعه فراهم آوریم تا همانطوری که افراد بزرگ رشد کرده اند آن جامعه نیز به رشد مطلوب خویش دست یابد‌. 

به نظر می رسد هیچ راه دیگری نباید جز این جُست چرا که اگر حتی مفهوم متعالی به نام دین در دست انسان های ناپخته باشد از آن می توانند ابزاری بزرگ بر علیه خودِ دین بسازند و این در حالی است که بی شک با دین می توان بر تمام مشکلات چیره شد! 

بنابراین می توان بی تعارف به این نتیجه رسید که راه مطلوب و درست ما برای حل اساسی مشکلات و سربلند بیرون آمدن از چالشها و دشواری ها با صراحت از تربیت اخلاقی افراد و جامعه می گذرد.

 

                                                                دکتر محسن دیناروند 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۰۳ ، ۰۳:۳۳
محسن دیناروند
چهارشنبه, ۲۴ بهمن ۱۴۰۳، ۰۷:۱۸ ب.ظ

رازهای ممنوعه!

یا الله 

سلام

 

حرف های ممنوعه! 

دوستی برایم تعریف میکرد که همسرش به او گفته است:《هیچکس نمی تواند جای پدرم را بگیرد حتی تو!》حالا او از من کمک میخواست تا در واکنش به این حرف چه کند؟ 
راهکارهایی دادم اما در درونم می دانستم درمانگر این زخم نیستند این راه ها برای او! 

از این دست حرف ها را ممکن است در خانواده ها  شنیده باشید؛ مثلا شوهری به همسرش بگوید تو جای مادرم را نمی توانی بگیری! یا پدر و مادری به فرزندشان بگویند که تو نمی توانی جای فلان فرزند دیگرمان را بگیری! و از این قبیل مثال ها هم فروان است و هم تجربه شده اند!

کاش می دانستیم بعضی از حرف ها را باید با خودمان تا پس از مرگمان همراه کنیم هرچند حق باشد یا نگهداری آن در دل سخت باشد و جانکاه هم. 

البته اینکه توقع داشته باشیم فردی جای خالی فرد دیگری را برای ما پر کند توقع مناسب و عاقلانه ای نیست چرا که پدر، مادر، برادر، خواهر، دختر، پسر ، دوست و هر کس در هر نقشی که هست جای خودش را دارد و دیگری نمی تواند جایگزین نقشش باشد چون هر فرد در زندگی ما نقش ویژه ای دارد که هر نقش هم ویژگی ها و شاخص های  جداگانه و مختص به خود را دارد‌ مثلا صمیمیت با پدر و مادرتان به این معنا نیست که شما آنها را به اسم کوچک صدا بزنید ولی صمیمت با همسرتان دقیقا برعکس نتنها می توانید به اسم کوچک صدا بزنید بلکه مخف آن را هم ممکن است فراوان استفاده کنید! 

زندگی مثل بازی فوتبال نیست که یک نفر را با نفر دیگر تعویض کنیم و منتظر گل زدن ذخیره طلایی باشیم! نه! اصلا اینطور نیست! نه شوهر می تواند جای پدر را بگیرد نه زن می تواند جای مادر را! 

اگر چنین توقعی از همسر یا هر کس دیگری داشته باشیم ضمن اینکه توقع نا به جایی از او داریم راه را بر او و خودمان برای رضایتمندی از همدیگر بسته ایم!

از دیگر عواملی که باعث غیر عاقلانه بودن این توقع است این است که با این بیان دست به مقایسه می زنید و آدم ها معمولا از مقایسه خوششان نمی آید. شما شاید تصور کنید که اگر به همسرتان بگویید نتوانسته جای پدر یا مادر او را بگیرید، همسرتان در صدد اصلاح خود برمی آید و تلاش میکند تا مثل پدر یا مادرتان شود؟! اگر اینطور فکر می کنید سخت در اشتباهید چرا که همسرتان با مقایسه شدنش با دیگری هم از شما دور می شود و هم از پدر و مادرتان و آنها را در بهترین حالت ممکن رقیب خود می داند و آدم ها با رقیبانشان رابطه خوب و صمیمانه ای ندارند.

از سویی دیگر شما با این سخن همسرتان را تحقیر کرده اید، خودتان را جای او بگذارید از تحقیر شدن لذت می برید؟ چه می کنید با کسی که تلاشش تحقیر شماست؟ 

با این دلایل گفتیم که گفتن این حرف که 《شما نمی توانید جای فلانی را برای من بگیرید》به کسی که در زندگی شما نقشی دارد علاوه بر اینکه عاقلانه نیست از دریچه اخلاقی هم که بخواهیم نگاه کنیم به نظر می رسد این مدل حرفها هر چند ممکن است در دل ما پدید آید و بر فرض درست هم باشد ولی گفتنش به دیگری اصلا اخلاقی نیست لذا اینچنین حرف ها را باید مثل رازی در دلمان نگاه داریم و این رازهای یک نفره را با هیچکس در میان نگذاریم حتی با خودمان هم مرورش نکنیم چرا که اینطوری توقعمان را از طرف مقابل بالا می بریم و به همین دلیل م فاصله امان را با او بیشتر‌! 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۰۳ ، ۱۹:۱۸
محسن دیناروند
پنجشنبه, ۱۱ بهمن ۱۴۰۳، ۰۳:۱۸ ق.ظ

شروع از خویشتن!

یا الله 

سلام 

 

در آزمون پایان ترم از دانشجویان عزیزم پرسیدم در جامعه ی ما جایگاه و نقش اندیشه ورزی را کجا می بینند و چه راه هایی را برای توسعه آن پیشنهاد می کنند؟ 

نقطه نظر مشترک همه دانشجویان ارجمندم بر پایین بودن جایگاه و نقش ضعیف و تن نحیف و پژمرده و ژولیده و ویران اندیشه ورزی بود همانطوری که به احتمال فراوان نظر بیشتر افراد نیز همین است. 

خوشبینانه به داستان اندیشه ورزی در فضای جامعه امان هم که نگاه کنیم، باز جایگاه درجه اولی یا حتی دومی و سومی برای آن نمی توانیم تصور کنیم! 

از قدیم گفته اند حرف راست را از بچه باید پرسید و از طرفی یکی از بزرگان نیز می گوید کودکانِما آنچه می شوند که ما هستیم نه آنچه که می خواهیم! 

اگر این دو مقدمه را کنار هم بگذاریم می توانیم به راحتی جایگاه و نقش اندیشه ورزس را نزد خودمان دریابیم و بفهمیم که وقتی بچه های ما تمام زحمتشان را برای آن می کِشند که نه استعدادی در آن دارند و نه علاقه ای هم و نه حتی برای دست یافتن به آن تلاش حرفه ای و برنامه ریزی حرفه ای می کنند و فقط پی آن هستند چون شُهرت و ثروت را در پی آن می بینند و یا اینکه در انتخاب رشته همه تلاشها به سمت چند رشته پول آورتر نظیر پزشکی و امثال آن است، از این رو این بچه ها هستند که با زبان عمل به ما صریح می گویند که اندیشه ورزی در میان جایگاه اصلی که ندارد هیچ! جایگاه فرعی هم نمی توان برایش در نظر گرفت. 

البته  این بی اندیشگی نتیجه اش جایی درز می کند که احتمالا کار از کار گذشته است! لذا اگر ما نسبت به خودمان و جامعه امان، خویش را مسئول می دانیم نباید دست روی دست بگذاریم و غرق شدن کشتی را نظاره کنیم چرا که همه سوار بر یک کشتی هستیم! و به نظر می آید توسعه اندیشه ورزی راهی است که ما را به سلامت به ساحل خواهد رساند! 

نکته ی مهمتر در مورد سوال مذکور اما پاسخ هایی است که دانشجویان عزیزم برای توسعه اندیشه ورزی ارائه دادند. 

از نقش آموزش و پرورش تا دانشگاه ها و مجموعه های حکمرانی تا رسانه ها و فیلم ها و بهره مندی از اندیشکده ها و راهکارهای متعدد دیگر که دست بر قضا همه هم درست از آب درآمده اند و قابل اعتا برای ترویج اندیشه ورزی! 

روزهایی را پس از دریافت پاسخ ها با خود فکر کردم آیا ممکن است که متولیان این مجموعه راه های پیشنهادی دانشجویان، خود ندانند که موثرند در توسعه اندیشه ورزی؟ یا نکند خود را به خواب زده باشند؟ 

در هر حال به این مهم رسیدم: هر صورتی که باشد در تراز بالادست، دست یافتن به راهی که بتوانیم آن را کمک حال اندیشه ورزی بیاوریم دست کم فعلا از دسترس ما خارج است چرا که علی الحساب مسئولیت اجرایی بالا دستی نداریم و راه ارتباط با آنها هم تا حدودی در وضعیت فعلی دور از دسترس است،  لذا واقع بینانه تر برای این مسئله یعنی یافتن راه توسعه اندیشه ورزی این است که باید از کار های بالا دستی و بلندپروازانه دست شست و بهره گیری از این راه را بگذاریم برای زمانی که یا به مسئولیت اجرایی رسیدیم یا زمانی که مسئولین محترم را در این مورد  متقاعد کنیم که باید به اندیشه ورزی و توسعه آن بها داد! به هر حال مسئله اکنون این راه دور و دراز نیست و کار به درازا می کِشد و عمر ما کوتاه! 

اگر اینها راه ما نیست پس اکنون راه کدام است؟ باید دست روی دست گذاشت تا کارمان یکسره شود؟ آیا باید نا امید شویم؟ نه! اصلا! باید به دنبال راه گشت و اگر حتی نباشد باید آن راه را ساخت. 

اما پاسخ به این سوال که اکنون راه ما کدام است؟ و چه باید بکنیم؟ دقیق همان جایی است که در پاسخ ها دیده نشد! 

لازم است بار دیگر سوال را اینبار ساده تر بیان کنیم؟ اندیشه ورزی را از کجا شروع کنیم؟ 

حالا جواب را خلاصه، صریح و دقیق تر بیان کنیم: از خودمان! 

بله اینکه منتظر باشیم دیگران چه مجموعه های حکمرانی و چه مجموعه های رسانه ای و آموزشی و ... بیایند و لقمه های آماده ی  اندیشه را به ذهنمان بخورانند نه ممکن است و نه اثر گذار و نه به جایگاه اندیشه کمک می کند! چه بسا یَحتَمِل شاهد نتیجه معکوس خواهیم بود!

بنا بر آنچه بیان شد راه اصلی و فراموش شده اندیشه ورزی شروع از خویشتن است! 

از خودمان شروع کنیم اندیشه ورزی را! از انتخاب رشته تحصیلی تا حضور در انتخابات را! از ورزش کردن تا روضه رفتن را! از خرید لباس و مایحتاج تا کتاب خواندن را! از گشت و گذار در فضای مجازی تا سفرهای متعدد تفریحی را! از اخلاق تا حتی دینداری را آمیخته با اندیشه ورزی کنیم و نتیجه آن را در خودمان ببینیم. 

مگر نه اینکه جامعه متشکل از افراد است پس باید بپذیریم هر چه تعداد افرادی که اندیشه ورزی از مسائل درجه اول آنهاست بیشتر باشد جامعه ما   نفع خود را از آنان خواهد برد!

پس بیاییم اندیشه ورزی را از خودمان شروع کنیم تا دست کم خود از فواید بسیار آن بهره مند شویم و لذت آن را بچشیم؛ این دستاورد حداقلی شروع از خود است چرا که اگر نتوانیم  با الگوسازی اینچنینی اندیشه ورزی را در جامعه توسعه دهیم باز حداقلخودمان از لذت اندیشه سرحال خواهیم شد؛  هرچند واقعیت این است که اگر از خودمان شروع کنیم به حتما به توسعه اندیشه ورزی در جامعه منجر می شود چون که دست کم یک پدر و مادر اندیشه ورز می توانند با الگو سازی فرزندانی اندیشه ورز تربیت کنند ضمن اینکه اگر اطرافیانمان فواید اندیشه ورزی را در زندگی ما ببیند حتما تشویق به قدم زدن در محیط اندیشه ورزی خواهند شد. 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ بهمن ۰۳ ، ۰۳:۱۸
محسن دیناروند
دوشنبه, ۱۳ فروردين ۱۴۰۳، ۰۴:۰۱ ق.ظ

سمت نیکی ها!

یا لطیف 
سلام 
 
ما که به توحید معتقیدیم، اصل بر این است که باید پاسخ این سوال برایمان مهم باشد که چقدر مقیدیم به ولایت الهی؟ 

پاسخ های طولانی و سنگین برای این پرسش در جای خود باقی است اما ساده ترین و در عین حال شیواترین پاسخ کشف ولایتمداری ما بندگان به خدا این است که به اعمال خود نگاه کنیم! به همان اندازه که نیکوکاریم، ولایتمداریم! 

این مهم را نه از خودم که از فراز دوم دعای جوشن کبیر دریافتم آنجا که می فرماید: یا ولی الحسنات... 

ای ولی نیکویی ها! بله! مشخص است که خدا صاحب و ولی نیکی هاست لذا می توان به این نشانه رسید که با انجام نیکی ها مطیعیم به ولایت الهی! 

کار نیک کردن از نیت است تا فکر و زبان و قلب و عمل ! همش هم به کار و کمک مادی نیست گاه لبخندی است هدیه همسر! گاه جویای احوال پدر و مادر شدن است! گاه ایجاد صلح است و گاه پایان دادن به یک خطا! و امثال این هاست. مهم ایستادن در سمت نیکی هاست! 

پس برای پاسخ به این پرسش که چقدر مطیعیم به ولایت الهی باید به این پرسش مهم پاسخ دهیم که چقدر نیکوکاریم؟ 
 
برای ولایت معصومین(ع) و اولیای الهی هم نشانه همین است که آنها از سوی ولی الحسنات آمده اند که برای ما نماد حسنات باشند! اساسا یکی از نشانه های تمایز اولیای الهی از  غیر آن همین است که اولیای الهی دعوت کننده به سمت نیکی ها هستند و خود جز نیکی نمی کنند آنگونه که نمادی آشکار از نیکی ها هستند که این آیه شاهد روشن مدعای ماست:  ان الله یحب المحسنین. (۱۹۵ بقره)
                                                                                                    محسن دیناروند 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۰۳ ، ۰۴:۰۱
محسن دیناروند

یا لطیف 

سلام 

در زندگی مشترک برای بالا بردن قدرت چانه زنی خود در مقابل همسرتان هیچگاه به دنبال حمایت خانواده خود نباشید چرا که خانواده ها از سر دوست داشتنتان به جای حمایت از شما، در زندگی اتان دخالت می کنند و این کار علاوه بر اینکه شما را تقویت نمیکند بلکه به تنش شما با همسرتان هم می افزاید‌.

برای همین اگر به اختلافی با همسرتان برخوردید سعی کنید خودتان آن را حل کنید و اگر نیاز به کمک داشتید از یک مشاور خوب کمک بگیرید چون کمک گرفتن از خانواده اتان هم باعث دخالت ایشان و بیشتر شدن مشکل می شود و از طرف دیگر هم ممکن است شما به راحتی با همسرتان راه بیایید و حتی پس از دعواهای مداومتان او را ببخشید و به سر خانه و زندگی اتان بروید اما با در جریان گرفتن خانواده دیگر از سمت خانوده از بازگشت مجدد شما به زندگی جلوگیری می شود‌.

محسن دیناروند

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ بهمن ۰۲ ، ۲۲:۳۳
محسن دیناروند
پنجشنبه, ۵ بهمن ۱۴۰۲، ۱۲:۰۸ ب.ظ

خدمت یا خیانت ما به امام علی(ع)

یا حق 

 

برای ما که مدعی پیروی از امام علی(ع) هستیم، قاعده بر این است که وفاداری نسبت به او باید در درجه اول برای ما باشد! 

سوال این است که در مقام سخن و تبلیغ ما مدعیان پیروی از مولا علی(ع) چقدر در مقام عمل به او وفاداریم؟ 

دوست داشتن مولا علی(ع) آنچنان هم ساده نیست که در زبان، سخن به مدح او می پردازیم! 

شوخی نیست علوی شدن، بنشینی در خانه استراحت کنی و فکرت و تمام کار و بارت بشود جمع آوری مال و رشد دنیوی بعد با چند تا حرف، ارادت را به علی(ع) ثابت کنی! 

نه! از این خبرها نیست! خودت را بفریبی خدا را که نمی توانی! 

همه چیز روشن است! زندگی علی(ع)  در ابعاد گوناگونش روشن است و رفتار ما و کردار ما هم مشخص! در این میان نمی توان هیچ کس را فریب داد و بدبخت کسی است که خودش را بفریبد!

علی(ع) همان است که برای برادرش هم حتی حق را ناحق نمی کند، برای همسرش اوج کرامت را می خواهد، برای فرزندانش تربیت صحیح را، برای مردم جامعه اش احترام به نظراتشان حتی آنجا که حق را نمی خواهند و برای خودش از دنیا حدوداً هیچ! و برای آخرتش دنیایی پربار! 

بیایید یک بار برای همیشه با خودمان رو راست باشیم!  حرف ها را کنار بگذاریم و با خودمان رو در رو شویم و خودمان را با اخلاق علی(ع) بسنجیم؟ ببینیم ما کجاییم و علی(ع) کجاست؟ آیا ما نمایندگان و معرفان خوبی برای او در عصر حاضر هستیم یا برعکس؟ معرفانی هستیم دفع کننده دیگران! 

دشمن که مشخص است دشمن است! از او انتظاری نیست برای دوستی!  اما آدم ها را با دوست هایشان می شناسند! من را می توانید از دوستانم بشناسید! آیا ما برای علی(ع) همانیم که دیگران او را به واسطه ما مدعیانش بشناسند؟ 

به خدا قسم مسئولیت شیعه بودن بسیار سنگین است که نه با حرف این مسئولیت از بین می رود نه با اشک ها و مدح ها! و اگر لحظه ای فکر کنیم که مسئولیت ما به عنوان پیروان علی(ع) همین هاست و یا با این چیزها می توانیم به علی(ع) عشقمان را ثابت کنیم جز حماقت و خود را فریفتن دچار چیز دیگری نشده ایم! 

تاکید می کنم اگر کسی مدعی عشق به علی(ع) و پیروی از علی(ع) نباشد سوالی از او نیست ولی قطعا در برابر مدعیان عشق و پیروی از علی(ع) این سوال حیاتی مطرح است که در مقام عمل چقدر زندگی فردی، خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و... را بر اساس شناخت صحیح از زندگانی علی(ع) بنا نهادید؟ و چقدر معرف درستِ او برای جهانیان بودید؟ پاسخ ما به این پرسش می تواند موجب سربلندی ما، عزت و شکوه ما بشود اگر یا عملمان خوب باشد یا پس از اعتراف به اشتباه آن را اصلاح کنیم و یا موجب سرافکندی و خجالت ما در برابر حق اگر حرفمان با عملمان یکی نباشد و یا اصرار کنیم به همین اشتباه! 

 پس این نیست و فراموش کنید این را که با حرف از عشق و پیروی زدن می توانم یک راست بروم آن ور سرم را بالا بگیرم و بفریبم! نه! اگر چنین فکری کنیم باختیم! 

ما راهی نداریم جز اینکه علی(ع) را در همه ابعادش در عمل زندگی کنیم یا اذعان کنیم که ما علی(ع) نیستیم و دست از سر حق برداریم! راه دوم را که دوست نداریم پس با همه توان باید برای راه اول خودمان را آماده کنیم و راهی نیست جز آن! 

سخن حقی است اینکه اگر علی را درست شناختیم و پس از مقام حرف، در عمل او را زندگی کنیم، همین خدمت ما به علی(ع) است و غیر این اگر باشیم و عمل ما با حرف ما نخوانَد و سرانجام معرف خوبی برای مرام و اندیشه علی(ع) نباشیم جز خیانت به او کاری نکرده ایم! 


به قلم: محسن دیناروند

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۰۲ ، ۱۲:۰۸
محسن دیناروند