وبلاگ دکتر محسن دیناروند

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

وبلاگ دکتر محسن دیناروند

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

سلام خوش آمدید

۴۴ مطلب با موضوع «قرآن و عترت» ثبت شده است

یا الله 

سلام 

 

اگر از شما سوال کنم که در برابر کارهای خوبی که دیگران برای ما انجام می دهند چه باید بکنیم؟ حتما می گویید باید قدردانشان باشیم و اگر هم بتوانیم بهتر می شود اگر برایش در جای درستش جبران کنیم! بله شما این پاسخ را می دهید چون عاقل هستید و اخلاق پایبندید!

اما مسئله اخلاقی ما به اینجا ختم نمی شود و این کار ساده،  زمانی که پای وظیفه به میان می آید تا حدودی پیچیده می شود! 

در عرصه عمل، بسیاری از ما قدردان فردی که به وظیفه اش در قبال ما انجام میدهد نیستیم! منظور از قدردانی تشکر کلامی نیست چرا که دست کم اکثر افراد از پس این مرحله از قدردانی زبانی به رسم ادب بر می آیند؛ بلکه منظور از قدردانی نوعی اعتقاد درونی است به اینکه او درست ترین کار را نسبت به ما انجام داده است و ما نسبت به این مهم آگاهیم و از صمیم قلب قدردان او خواهیم بود در حالی که حتی او به وظیفه اش عمل کرده است. 

به نظر می رسد پیچیدگی این مسئله آنقدر است که موجب شده بسیاری از ما قدران افرادی که وظایفشان را در برابرمان انجام می دهند نباشیم!

مثال های این رویداد آنقدر زیاد است که با مرور خاطرات یک روزه خویش می توانیم ده ها مورد و بلکه بیشتر هم ذکر کنیم! 

مثلاً آن کارگری که برای ما کار کرده، آن استادی که به ما تعلیم داده، مادری که برای خانواده غذا درست کرده، پدری که هزینه تحصیل فرزندانش را تامین میکند، دانشجویی که احترام استادش را دارد، فرزندی که نان می خرد و هزاران کار از این دست که تا حدودی جزو وظیفه آدم هاست!

امکانش زیاد است که بگوییم آن کارگر دستمزدش را گرفته، آن استاد وظیفه اش تعلیم است، مادر ، پدر ، همسر، فرزند، دانشجو و هر کس دیگری هم که باشد وظایفی بر عهده دارد که باید انجام دهد.   مثلا اگر استاد تعلیم ندهد پس چه کند؟ پس چرا من به خاطر آنچه که وظیفه او بوده قدردان او باشم؟ 

اما واقعیت ماجرا اینطورها هم که می بینید ساده نیست! بگذارید با زاویه دید دیگری به این صحنه ها نگاه کنیم! 

مثلا کارگری را استخدام کنیم پولش را هم  بدهیم و کار را آنطور که باید خوب از آب در نیاورده باشد! استادی را تصور کنیم که مفهوم اندیشه را و جزیی ترین اندیشه ها را  به ما آموخته باشد اما چگونه اندیشیدن را نه! پدری که خسیس است و خرج نمی کند مادری که برای ما وقت نمی گذارد و همسری که تندخو و بدعادت است و یا فرزندی که معتاد است! 

حالا می بینید چقدر مهم است و شایسته که قدردان اطرافیانمان باشیم هرچند که آنها به وظیفه اشان عمل می کنند! 

قدردانی ما برای این است که می دانیم تفاوت آنها که به وظایفشان درست عمل می کنند با آنان که این کار را انجام نمی دهنند چقدر است و چقدر می تواند زندگی ما را دستخوش تغییر کنند کسانی که یا به وظیفه اشان عمل نمی کنند یا درست از عهده آن بر نمی آیند! 

شاید برایتان جالب باشد که بدانید که حتی خداوند قدردان ماست نسبت به همان وظایفی که انجام می دهیم! عبادات و اخلاق نیکوی ما و از این قبیل؛ از کجا این حرف را می زنم؟ از اینجا که خداوند در آیه ۱۵۸ سوره بقره می فرمایند: 

«وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فِإِنَّ اللهَ شاکِرٌ عَلِیمٌ » 

کسی که فرمان خدا را، در انجام کارهای نیک اطاعت کند، خداوند (در برابر عمل او) شکرگزار و داناست.

مگر وظیفه ما نیست عبادت و انجام کارهای نیک؟پس قدردانی خدا برای چیست؟ مطابق آنچه رفت می توان به این برداشت رسید که ما می توانستیم به این وظایف عمل نکنیم! نه عبادت و نه کار نیک! 

پس ضروری و بلکه الزامی است که در هرجا که هستیم و هر پرچمی که در دست داریم از پرچم  بندگی خدا تا پرچم های پدری و مادری و استادی و دانشجویی و فرزندی و کارگری و...  باید ضمن درست عمل کردن به وظایفمان،  قدردان آنان که درست به وظایفشان عمل می کنند باشیم و با این فَکت که او کاری برایم نکرده و وظیفه اش بوده کلاه گشاد بی اخلاقی را سر خودمان نگذاریم.

 

                                                             دکتر محسن دیناروند 

  • ۰ نظر
  • ۰۸ اسفند ۰۳ ، ۱۴:۳۳
  • محسن دیناروند

یا لطیف 
سلام 
 
ما که به توحید معتقیدیم، اصل بر این است که باید پاسخ این سوال برایمان مهم باشد که چقدر مقیدیم به ولایت الهی؟ 

پاسخ های طولانی و سنگین برای این پرسش در جای خود باقی است اما ساده ترین و در عین حال شیواترین پاسخ کشف ولایتمداری ما بندگان به خدا این است که به اعمال خود نگاه کنیم! به همان اندازه که نیکوکاریم، ولایتمداریم! 

این مهم را نه از خودم که از فراز دوم دعای جوشن کبیر دریافتم آنجا که می فرماید: یا ولی الحسنات... 

ای ولی نیکویی ها! بله! مشخص است که خدا صاحب و ولی نیکی هاست لذا می توان به این نشانه رسید که با انجام نیکی ها مطیعیم به ولایت الهی! 

کار نیک کردن از نیت است تا فکر و زبان و قلب و عمل ! همش هم به کار و کمک مادی نیست گاه لبخندی است هدیه همسر! گاه جویای احوال پدر و مادر شدن است! گاه ایجاد صلح است و گاه پایان دادن به یک خطا! و امثال این هاست. مهم ایستادن در سمت نیکی هاست! 

پس برای پاسخ به این پرسش که چقدر مطیعیم به ولایت الهی باید به این پرسش مهم پاسخ دهیم که چقدر نیکوکاریم؟ 
 
برای ولایت معصومین(ع) و اولیای الهی هم نشانه همین است که آنها از سوی ولی الحسنات آمده اند که برای ما نماد حسنات باشند! اساسا یکی از نشانه های تمایز اولیای الهی از  غیر آن همین است که اولیای الهی دعوت کننده به سمت نیکی ها هستند و خود جز نیکی نمی کنند آنگونه که نمادی آشکار از نیکی ها هستند که این آیه شاهد روشن مدعای ماست:  ان الله یحب المحسنین. (۱۹۵ بقره)
                                                                                                    محسن دیناروند 

  • ۰ نظر
  • ۱۳ فروردين ۰۳ ، ۰۴:۰۱
  • محسن دیناروند

بسم رب الفاطمه(س) 

سلام 

دروغ می گوید و خائن است به فاطمه(س) اویی که مدعی عشق به فاطمه(س) و پیروی از فاطمه(س)  است اما مادرش را گرامی نمی دارد، همسرش را گرامی نمی دارد،  دخترش را گرامی نمی دارد، خواهرش را گرامی نمی دارد و همچنین زنان جامعه اش را گرامی نمی دارد.

                            محسن دیناروند

  • محسن دیناروند

بسم رب الفاطمه(س) 
سلام 


خدمت ما به مولا علی(ع)؛ چرا و چگونه؟ 

در جنگ صفین و در زمان حیات امام علی(ع)  فردی شامی از سوی لشکر معاویه به سمت سپاه امام(ع) حمله کرد و یکی از دلایل این جنگ را  بی‌نماز بودن امام(ع) و یارانش بیان ‌کرد که سخن آن فرد شامی این بود:

«... فَإِنِّی أُقَاتِلُکُمْ لِأَنَّ صَاحِبَکُمْ لَا یُصَلِّی کَمَا ذُکِرَ لِی وَ أَنَّکُمْ لَا تُصَلُّون‏...»؛ یعنی من با شما از آن‌رو پیکار می‌کنم که بر اساس گزارشی که به من رسیده است، فرمانده شما نماز نمی‌گزارد و شما نیز نماز نمی‌گزارید...!

نگاه کنید که تبلیغات اموی چه کرده بود با جامعه، آنگونه که به صورت رسمی و واضح بهانه مقابله و جنگ با مولا علی(ع) را بی نمازی حضرت و یارانش عنوان می کنند! 
حالا در همان جو به وجود آمده بوده که چنین تصور می شده که مردم در زمان شهادت امیرالمومنین(ع) گما‌نشان بر نمازنخوان بودن ایشان بود و متعجب از ضربت خوردن مولا(ع) در محراب نماز!

آن جو پر واضح و بدیهی است که تهمتی بیش نبوده که موارد مواجهه سخت جامعه آن زمان با این دست تهمت ها و به قول امروزی ها پرونده سازی  و حضور دست کم جمع کثیری از مردم در اقتدای به مولا(ع) سندی محکم بر دروغ بودنشان است ولی با این حال قدرت جو موجود تا آنجا بوده که توده های عظیمی علی(ع) را تنها گذاشتند! 

و اما امروز آیا با وجود ما شیعیان علی(ع) آیا وضعیت تنهایی و مظلومیت اینچنینی حضرت امیر(ع) برطرف شده؟ آیا ما توانسته ایم نمایندگان و معرف های مطلوبی به عنوان یاوران و پیروان حضرتش در جهان معاصر باشیم؟ 

بحث سیاسی نمی کنم که قدرت نرم ما چقدر است و ما چه ها کرده ایم! بحث من شناخت درست ما از علی(ع) به عنوان مدعیان پیروی از علی(ع)  است! 

متاسفانه باید بپذیریم که شناخت بسیاری از ما شیعیان علی(ع) از مولایمام در حد اینکه گمان می بریم نهج البلاغه را خود حضرت نوشته اند   _ نه اینکه سید رضی(ره) این کتاب شریف را پس از حدود ۴۰۰سال از حیات دنیوی امام علی(ع) از منابع حدیثی گردآوری کرده اند_  پایین  است و این اوج مظلومیت امیرالمومنین(ع) در طول تاریخ است که در یارانش نیز هنوز که هنوز است درست و دقیق او را نمی شناسیم. 

مسولیت امروز ما به مراتب دشوار تر از عصر حیات دنیوی حضرت امیرالمومنین(ع) است که که در آن عصر مخالفان مشخصا امویان و خوارج و از این قبیل بودند و خط قرمز دوستی و دشمنی با حصرتش مشخص! اما امروز ما! آری ما که مدعی پر و پا قرص مولاییم متاسفانه گاهی بر شناخت نادقیق خود از حضرت مولا(ع) پای می فشاریم. 

در مثال که بیان آن رفت در مورد  کتاب شریف نهج البلاغه اشاره کردم که این کتاب شریف حاصل گرداوری احادیث منتخبی _برخی از احادیث بلیغ و فصیح_  امام علی(ع) است که به کوشش جناب سید رضی(ره) جمع آوری و تالیف شده است.

 اما ما در خدمت به این کتاب شریف چه کرده ایم؟ چنان جو سنگینی ایجاد کردیم که این کتاب را از دایره کتب حدیثی خارج کردیم و بسان آیات قرآن کریم آن را صددرصد صحیح میدانیم آنچنان که کسی_ نه هر کس که منظور متخصصان علوم قرآن و حدیث، کلام، فقه و فلسفه_ نتوانند به واکاوای، تحلیل و تصحیح علمی و کلامی آن بپردازند! 

و این عدم نگاه درست ما به این کتاب عزیز گاها موجب تصورات اشتباهی و متاسفانه جو سنگینی بر علیه حضرت علی(ع) در دنیای معاصر شده آن هم به نام علی(ع)  که در این یادداشت فرصت پرداختن مفصل به آن نیست! 

امروز وظیفه بزرگی که بر دوش اسلام پژوهان عزیز است آن است که جدای از جو موجود با تحلیل قرآنی، حدیثی، کلامی، فلسفی، فقهی و اخلاقی به تصحیح این کتاب شریف بپردازند تا بتوانیم با بهره گیری از دنیای گوهربار نهج البلاغه به شناخت دقیق تر و گنجینه های متعالی تری از اندیشه های مولایمان علی(ع) دست یابیم.

به قلم: محسن دیناروند

  • محسن دیناروند

یا لطیف 

خداوند در آیه اول سوره احزاب می فرمایند: 

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ 

《یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ ۗ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا》

《اى پیامبر، از خدا بترس و از کافران و منافقان اطاعت مکن. زیرا خدا دانا و حکیم است.》

نکته۱: از آنجا که پیامبر طبق آیه لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن کَانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْاَّخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیراً الگوی نیکویی برای ماست لذا این آیه درست است که خطاب به نبی اسلام ص است اما برای همه مسلمان است. 

نکته ۲: چون در این آیه بحث اطاعت است و در بخشی از حکومت جلوه هایی از اطاعت دیده می شود لذا این آیه خود دلیلی بر تشکیل حکومت اسلامی است. 

نکته ۳: یکی از دلایل مهم منع مسلمین از تبعیت از کافرین و منافقین این است که تبعیت از هر کس ناخواسته هم اگر شده اخلاق آنها را به خود می گیرد. ما اگر تابع کافران و منافقین باشیم در هر صورت اخلاق آنها در ما ظهور پیدا می کند، اخلاق آنها چه بدی دارد؟ بدی اش همین است که می بینیم: اخلاقشان بر سر منفعت شخصی و میل شهوانی و نفسانی اشان می چرخد! بر خلاف اسلام که منفعت بر اساس منفعت جمع است _حتی منفعت غیر مسلمانان_ و بر اساس تقوا! 

محسن دیناروند

  • محسن دیناروند

بسم رب الرسول الله (ص) 

از نشانه های انسانِ بی فکر این است که باید بدیهیات را هم برای او اثبات کرد! 

برای نمونه اینکه خورشید گرمابخش است یا 
تابستان گرم است این ها یک سری امر بدیهی هستند و نیاز به اثبات برای اهل فکر ندارند! 

اما وقتی یک بچه سه چهار ساله در وسط تابستان به قصد بیرون رفتن مدام اصرار می کند حتما باید کاپشن بپوشم چون او در محیط منزل جلوی کولر سردش است، قانع کردن او به اینکه الان تابستان است و خورشید گرمای بیشتری می تاباند در نتیجه هوا گرم است و امکان بیرون رفتن با کاپشن نیست و یا اینکه اگر الان با  کاپشن بروی مردم به ما می خندند نشدنی است چرا که او قوه تفکر برخوردار نیست و نمی تواند این بدیهیات را در آن واحد تحلیل کند، روانشناسان در چنین مواردی به والدین توصیه می کنند که بگدارید کودک شما این خواسته اش را تجربه کند و در همین تجربه کردن هاست که بدیهیات را فرا میگیرد و بزرگتر که شد از این امور بدهی با تحلیل خود یک زیست مناسب بر می سازد! 

در امور تجربی مثل آنچه در مثال بالا آمد کار آسان است و انسان ها با کسب تجارب زیسته به امور بدیهی باورمند می شوند اما در امور نظری بسیار کار دشوار است و گاهی هم به امری ناممکن تبدیل می شود و از همین رو توصیه می شود که در همان کودکی به فرزندانمان نحوه بهره گیری از فکر را بیاموزیم و به او اجازه دهیم تا فکر کردن را مدام تجربه کند، از او نظر خواهی کنیم حتی در خرید های بزرگ مثل خرید خانه! بگذاریم فرزندانمان فکر کنند و از آن لذت ببرند تا امور بدیهی نظری و فکری برایشان روشن و اثبات شده باشد نه اینکه به خاطر فقدان بهره گیری از تفکر نیاز باشد در بزرگسالی برایش نکات بدیهی فکری و نظری اثبات شود. 

برای نمونه اینکه این امر بدیهی که اعتماد به فرد ناشناس و ناآزموده در اجتماع می تواند به فرد آسیب مالی، جسمی، روحی و... برساند را اگر در کودکی به فرزندمان نیاموزیم و اینچنین تربیتش نکنیم سخت می شود در بزرگسالی او را به این مهم رساند مگر احتمالا به تجربه سنگین و یا جبران ناپذیری! 

بحث ما اینک در امور دینی سنگین تر می شود چرا که از طرفی مباحث دینی به عمق بیشتری از تفکر نیازمند است و کار را سخت تر می نمایاند‌ و از طرفی اگر شناخت دین از کانال صحیح خودش اتفاق نیافتد و امور اشتباهی به عنوان امور بدیهی در ذهن گنجانده شود به خاطر وابستگی اش به امور مقدس تغییر دادن این شناخت کار به شدت دشوارتری از سایر امور و علوم نظری است.
 
نمونه دینی اش اینکه معصومین(ع) در نظر ما رابطه عینیت دارند نه مِثلیت! و این امری بدیهی به شمار می آید‌. 

یعنی آنچه امام علی (ع) کرد همان است سایر معصومین(ع) می کردند و تمام. 

برای روشن شدن تفاوت رابطه های عینیت و مثلیت به مثال یکی از اساتیدم اشاره می کنم که عرض کردند: وقتی یک رئیس جمهور به سفری می رود، محافظینی با خود همراه دارد، از محافظین هم مثل رئیس جمهور پذیرایی می شود یعنی همان غذا، همان میوه، همان هتل و از این تشابهات اما آیا جایگاه رئیس جمهور با محافظ یکی می شود؟ نه! این رابطه محافظ و رئیس جمهور اینجا رابطه مثلیت است چون از محافظ مثل رییس جمهور پذیرایی می شود اما رابطه معصومین(ع) با هم چنین رابطه ای نیست بلکه رابطه عینیت است یعنی عین هم و هم جایگاه و هم شان! 

طبق آنچه به آن پرداخته شد این یک امر بدیهی است که اگر امام حسین(ع) در جریان  نبرد با معاویه بود همان پیمان صلحی را می بست که امام حسن(ع) بست و اگر امام حسن(ع) در واقعه عاشورا بود همان می کرد که امام حسین(ع) با قیام بر علیه دستگاه ظالم یزید کرد.  پس بدیهی است که هر معصوم عین آنچه گفت و می زیست که هر معصوم(ع) دیگر! 

و برخی چون این اصول بدیهی فکری را نمی شناسند گمان اشتباه می برند نسبت به صلح امام حسن(ع)  و یا قیام امام حسین(ع) و اموری از این دست! 

برخی می گویند کاش امام حسن(ع) در برابر معاویه قیام می کرد تا تاریخ اسلام به عاشورا نیانجامد و از این رو به امام حسن(ع) معترض هستند و برخی دیگر به امام حسین(ع) که چرا مثل امام حسن(ع) صلح نکرد تا واقعه عاشورا اتفاق نیافتد. 

 این دو دسته گمان می برند که این دو امام(ع) دو روش متفاوت داشته اند در صورتی که اینگونه نبوده و نیست  بلکه راه و روش و عمل معصومین(ع) عین هم هستند و هر معصوم(ع)   مطابق ظرف زمان و مکان و سایر امور موثر در تصمیم گیری و عمل، تصمیم گرفته و عمل کرده اند. 

با توجه به این مهم می توان به بسیاری از شبهات دیگر نیز پاسخ داد مثل این شبهه که چرا برای امام حسین(ع) اینقدر زیاد و پرهیجان سوگواری می شود ولی برای سایر معصومین(ع) به ویژه پیامبر(ص) ،امام علی(ع) و حضرت فاطمه(س) اینچنین سوگواری نمی شود؟ 

پاسخ می تواند واضح باشد با آن اصل بدیهی رابطه عینیت بین معصومین(ع) که ذکر شد! 

ما وقتی برای امام حسین(ع) سوگواری می کنیم عین سوگواری برای سایر معصومین(ع) است! و از نظر ما بین معصومین هیچ تبعیض و اختلافی نیست

 و از طرفی دیگر احترام به هنجارهای مثبت اجتماعی یک امر بدیهی اخلاقی است حال آنکه به لحاظ نحوه وقوع حادثه کربلا در میان اجتماع مسلمین نحوه سوگواری برای امام حسین(ع) متفاوت است لذا به این هنجار اجتماعی مثبت لازم است احترام بگذاریم. 

و اصل بدیهی دیگر اینکه از هیچ معصومی دنبال برتری جویی از معصوم دیگری نیست که به هم حسادت کنند یا رقابت جویند و چنین رذیلت هایی در وجود مقدس و مبارک ایشان نیست که اگر می بود معصوم نمی بودند لذا از طرف خود معصومین(ع)  هم این مساله تبعیض یا مسائل منفی نیست و این دست شبهات و مسائل از روی عدم توجه به این نوع از بدیهیات ساخته و نشر داده میشود که اگر ما متوجه این امور بدیهی نباشیم یا خود  _خدا نکند_ دچار تردید می شویم یا  پاسخ هایی می دهیم که بر شبهه می افزاید. 

به قلم: محسن دیناروند 

  • ۰ نظر
  • ۲۴ شهریور ۰۲ ، ۰۲:۲۶
  • محسن دیناروند

یا لطیف 
سلام

در انسان ها امیال غریزی و فطری فراوانی هست،  یکی از امیال غریزی انسان میل به سلطه گری است، یعنی انسان به طور غریزی تمایل دارد که بر دیگران سلطه یابد و بر ریز و درشت امور دیگران احاطه داشته باشد. برای مثال اینکه انسان می خواهد به واسطه هوش مصنوعی بر امور زندگی دیگران نظارت و کنترل و هدایتگر داشته باشد ناشی از وجود همین غریزه میل به سلطه گری است. 

غریزه دیگری که در انسان هست و میل به سلطه گری را تکمیل و تقویت می کند میل به سلطه پذیری است. یعنی انسان هایی هستند که تمایل دارند همیشه زیردست، فرمانبردار و زیر سلطه دیگری باشند. برای مثال اینکه یک سری از آدم ها تمایل به زیردستی غرب یا شرق دارند! حالا به جای میل به سلطه پذیری شما بخوانید غرب زده یا شرق زده!  به هر حال این هم یک میل غریزی در انسان است. 

اما سوال این است که آیا میل درونی سومی در میان این دو غریزه هست یا نیست؟ که نجات دهنده انسان از زیر بار ستمگری ها باشد چرا که تیغ این دو غریزه بر حق انسان هاست که می بُرَد و ستم تولید می کند. 

میل فطری سلطه ستیزی درست همان میل فطری است که با بیداری اش و کنار رفتن غبار فتنه ها و بهانه و منفعت جویی های ناصواب می تواند در برابر سلطه گری ها و سلطه پذیری ها بایستد و دنیایی زیبا را که حاصل عدالت است برای انسان ها بسازد! 

یکی از جلوه هایی زیبایی شناسانه عاشورا روشن کردن چراغ همین میل فطری در بشر است که مولا حسین (ع) با کنار زدن غبارهای گوناگون نشسته بر آن از جمله منفعت خواهی های ناصواب، بی اخلاقی های بی شمار، عادت کردن های کُشَنده به وضع موجود، قدرت خواهی های ناشایست و بسیاری دیگر از غبارهای فتنه آلود، بتواند میل فطری به سلطه ستیزی را در بشر بیدار کند تا جهان به نمایش تمام قد این زیبایی منحصر به فرد بپردازد. 

با توجه به این گرایش های فطری و غریزی بهتر می توانیم یکی از رازهای زیبایی عاشورا را ترسیم و باز خوانی کنیم تا قدرت جمله حضرت زینب(س) را بهتر دریابیم، آنجا که فرمودند: ما رایت الا جمیلا 

محسن دیناروند

  • ۰ نظر
  • ۱۶ شهریور ۰۲ ، ۰۲:۳۶
  • محسن دیناروند

یا لطیف 
سلام 

 

یک) پیامبر اعظم اسلام(ص):  الهَدِیَّةُ تُورِثُ المَوَدَّةَ

هدیه محبت (و عشق) می آورد. 

دو) ارزش هدیه نه به قیمت که به قلب اهداء کننده است. 

سه) تا می توانیم به آنها که دوستشان داریم هدیه بدهیم مخصوصا اعضای خانواده به هم و از هدیه دادن هیچگاه خجالت نکشیم. 

چهار) هدیه دادن قلب ها را به هم نزدیک می کند. 

پنج) اخلاق خوش، زیباترین هدیه ای است که می توان روی آن همیشه حساب کرد. 

شش) کادو های بی بهانه در ارتقای روابط معجزه می کند. 

هفت) به هنگام خطا، عذرخواهی هدیه ارزشمندی است که می توان کادو داد.

هشت) از حالا تصمیم بگیریم به هنگام عصبانیت، سکوت را به آن کس که از او عصبانی هستیم هدیه دهیم تا مبادا با حرفی یا کاری او را برنجانیم. 

نه) کتاب هدیه بدهیم و این خیلی خوب است. 

ده) البته یک نوع هدیه حرام هم هست که در احادیث از آن به عنوان خیانت یاد شده است و آن هدیه ای است که به مسولان حکومتی داده می شود! چه حدیث عجیبی است اینکه رسول خدا (ص) می فرمایند: 

                       هَدایا العُمّالِ غُلولٌ .

هدایایى که به کارگزاران پیشکش مى شود، خیانت است. 

 


پی نوشت(توضیح تصویر): کتاب شعرهای عاشقانه پاپلو نرودا با عنوان 《هوا را از من بگیر، خنده ات را نه!》 با ترجمه احمد پوری کتابی است که از همسر ارجمندم چند سال پیش هدیه گرفتم. از بابتش ممنونم. 


محسن دیناروند 

  • ۰ نظر
  • ۲۷ مرداد ۰۲ ، ۲۲:۱۱
  • محسن دیناروند

بسم رب الزینب(س) 

سلام

اگر اخلاق به حد مرگش سقوط کرد برای احیای جهان از بندهای بی اخلاقی نباید ناامید شد و برای نجات از جهنم چنین وضعی باید کاری زینب کرد! ایستاد و حق را فریاد زد و رسوا کرد باطل را! 

آنچه زینب(س) به ما می آموزد این است که فریاد ها اثر دارد! 

                                                                 محسن دیناروند 

  • ۰ نظر
  • ۰۶ مرداد ۰۲ ، ۲۳:۴۳
  • محسن دیناروند

بسم رب الحسین(ع) 

سلام 

 

آیا دین منهای اخلاق شدنی است؟ اگر بخواهم بر حسب آنچه که در روال پاسخگویی دارم به این پرسش پاسخی دهم لازم بود قبل از پاسخ،  مقدمه ای می چیدم و اگر این سوال موضوعی دیگر داشت به همان ترتیب قبل، اول مقدمه ای می گفتم و سپس پاسخ را! 

 

 اما عمق درد و التقاط و کج فهمی و فتنه گری در مساله دین منهای اخلاق هست که صبر را از من می رباید و وادارم می کند بی مقدمه پاسخ دهم که دین منهای اخلاق دروغ است، دین منهای اخلاق از دین سوی خدا نیست ، دین منهای اخلاق زشت ترین و لجن ترین برنامه است که می تواند نه فقط به بشر که به کل جهان آسیب برساند‌.

 

 اگر دیندار بی اخلاق به گمان خودش دروغ نمی گوید پس دچار توهم دینداری است و اگر این دو نباشد پس دین را نردبانی ساخته برای رسیدن به مقاصد و منافع شخصی اش! و اگر اینها نباشد در شناخت دین بد جور فریب خورده است!

 

اگر بخواهیم از تصویر دین منهای اخلاق دنیایی را نمایش دهیم می توانیم آن را در دنیای اهل یزید در عاشورا ببینیم و در مقابل دنیای اهل حسین(ع) نمایش دین بر محوریت اخلاق است. 

یزیدیان را نگاه کنید! درست ببینید! آنها خود را نه مخالف دین بلکه دیندار کامل می دانند و در مقابل حسین(ع) را خارجی! 

 

می خواهم شما را به مقایسه این دو شکل از دین دعوت کنم تا ببینیم وقتی از جایگاه اخلاق در دین حرف می زنیم دقیقا از چه چیز حرف می زنیم! 

 

یزیدیان آب را بر حسینیان بستند! بر طفل شیرخوار در آغوش پدر تیر سه شعبه زدند! انبوه حدود ۳۰ هزاری بر جمعیت حدود ۷۲ نفری تاختند!  با لشکری نظامی به خیمه ها و غیر نظامی ها یورش بردند! خانواده ها را بی هیچ ارتکاب جرمی به اسری بردند! سر بریده پدری را بر سیر نیزه به دختر سه ساله اش نشان دادند! که این حادثه اخیر منجر به شهادت دختر شد! و حوادث دیگری در صحنه عاشورا از طرف یزیدیان به همین شکل می بینیم! 

 

قصد روضه خوانی ندارم، می خواهم بپرسم کدام یک از این حوادث گفته و ناگفته در قبل اخلاقی است؟ و آیا یزیدیان بدون تکیه بر دین این اعمال را به انجام رساندند؟ 

 

می بینیم که ذره ذره این رفتارها و کردار ها نه که فقط غیر اخلاقی که کاملا ضداخلاقی بوده اند و دست بر قضا همه آنها به هر دلیلی همه آن اعمال زشت و نجس را با روکش دین انجام دادند که اگر نبود حکم خروج حسینیان توسط امثال قاضی شریح دست به چنین جنایاتی نمی زدند! آنها برای شهید کردن تک تک حسینیان نیت قرب الهی داشند! عجبا از این دینداری! 

 

این همه عمل ضد اخلاقی و دین داری؟! 

 

اما طرف مقابل را ببینیم؛ بخشیدن و نادیده گرفتن تمام ظلم های فردی که از صمیم قلب توبه کرده و در آغوش گرفتنش؟ توجه مدام به خانواده؟ نپذیرفتن ظلم؟ احترام به نظر و آزادگذاشتن یارانش بین رفتن و ماندن در نبرد؟ و خیلی موارد دیگر که بر همگان روشن است!  اینها چه رابطه ای با دین دارند؟ بله این گروه هم دین دارند اما با یک فرق دین اخلاق بنیان! 

 

حال کدام یک دین است؟ دین بی اخلاق یا دین اخلاق بنیان؟ تشخیص تفاوت این دو به راحتی مشخص است؟ آیا نیست؟ 

 

مثلا الان اگر در خیابان سر بریده یک پدر را حالا به هر دلیل حتی حق یا ناحق به دختر سه ساله اش نه اصلا به هر کس نشان دهند و بگردانند آیا این اخلاقی است یا ضد اخلاقی؟ 

 

اگر الان در خیابان چند نفر بیایند راه مردم را ببندند آیا این اخلاقی است یا ضد اخلاق؟ 

و هزار اگر دیگر که می توان ساده به نگاه اخلاقی و وجدانی به پاسخ آن ها دست یافت؟ 

بحث بر سر چه بود؟ سر رابطه دین و اخلاق؟ دین اخلاق بنیان در تقابل با دین منهای اخلاق! در نبرد عاشورا این دو شکل از دین را می بینیم با دو دنیای کاملا متفاوت و متضاد. 

 

دنیای حسنیان، دین اخلاق بنیانی است که سر همین نگاه اخلاقی است که حضرت زینب(س) می گوید: جز زیبایی چیزی ندیدم! و دنیای یزیدیان، دنیای دین منهای اخلاق است که در این دنیا همه چیز هست جز زیبایی ، زیبایی نمایش وجود خداست! آری خدا در دنیای یزیدیان نیست و این برای تاریخ روشن است چون زیبایی ندارد! زیبایی ندارد چون سراسر ضد اخلاق را داریم می بینیم از یزیدیان! 

 

سوال دیگری که لازم است پرسیده شود این است که آیا خدا سخن و عمل غیر اخلاقی یا ضد اخلاقی بروز می دهد یا اخلاق بنیان؟ قطعا پاسخ همه اخلاق بنیان بودن اعمال خداست.

 

 حال ابلاغ و یا پسندیدن عمل غیر اخلاقی یا ضد اخلاقی، آیا اخلاقی و عاقلانه است؟ پاسخ بدیهی است که نه! 

 

پس چگونه خداوند که خود اخلاقی است،دینی غیر اخلاقی برای بشر می فرستد!؟ پس نمی فرستد! دین خدا قطعا اخلاق بنیان است یعنی هرگز با اخلاق فطری انسان در تضاد نیست. 

 

لذا می توان به این مهم رسید که هر چه از اخلاق فاصله دارد به همان اندازه از دین توحیدی فاصله دارد و هر چه به اخلاق نزدیک است به دین توحیدی نزدیک تر! 

آری این یک واقعیت در مورد دین و دینداران است و یکی از معیارهای مهم تشخیص دین توحیدی از غیر آن و دیندار راستین از غیر آن همین توجه به معیار اخلاقی بودن است و فاصله اخلاقی اش با حق و ناحق، درست و نادرست، خوب یا بد!

 

به قلم: محسن دیناروند

  • ۰ نظر
  • ۰۶ مرداد ۰۲ ، ۰۱:۱۲
  • محسن دیناروند
بایگانی