یا الله
سلام
در میان فرهنگ لرها، اصطلاحی هست که می گویند:《مِناکه》!
مناکه چه وقت به کار می رود؟ چیست؟ کیست؟ و چه تاثیری بر فرد دارد؟ در ادامه مورد بحث قرار می گیرد.
بعضی وقت ها آدم دچار خطا در سطح های بالایی می شود؛ مثلا فرزندی تا دیروقت در پارتی های شبانه و ضداخلاقی حضور دارد! یا شوهری در بند خانواده نیست! در چنین مواقعی لرها می گویند طرف مناکه ندارد!
ترجمه یک کلمه ای برای مناکه در زبان و فرهنگ فارسی را نمی توان یافت یا دست کم من در ذهنم ندارم اما در ادامه به توضیح آن پرداخته می شود تا ابعاد این اصلاح و اهمیت آن روشن گردد.
مناکه حتما یک فرد خودی و نزدیک به فرد است که دارای توان و قدرت تاثیر بر فرد است مثل مادر، پدر، همسر، خواهر، برادر یا بزرگتری از فامیل!
مناکه دارای قدرت تاثیر بر فرد است که با استفاده از این توان فرد را از خطاها و ناراستی ها منع کرده و باز می دارد.
مناکه از زور استفاده نمی کند! او دلسوز است و نقش راهنما و هدایتگر را ایفا می کند.
البته در عین حال فرد به او پاسخگو است و قدرت مناکه از همین پاسخگویی فرد به او ناشی می شود نه زور!
اگر به هر دلیلی فرد از میان نزدیکان کسی را نداشته باشد که دلسوزانه خطاها و ناراستی ها را به او تذکر دهد و او را از انجام اشتباهات باز ندارد می گویند او بی مناکه هست! و برای همین غرق در خطا شده.
اهمیت مناکه در فرهنگ لرها آنقدر بالاست که غرق شدن فرد در اشتباهات را حاصل نداشتن مناکه می دانند و دست بر قضا درست هم هست.
برخی از روانشناسان به اشتباه والدین را دعوت می کنند که با فرزندانشان دوستی کنند به طوری که به مرور والدین نقش مهم بازدارندگی را در خانواده از دست می دهند. یک روز به خودشان می آیند که می بینند فرزندشان بزرگ شده و حرف او نمی شنوند و فرزند خود را پاسخگو به آنها نمی داند! اینجاست که نوجوان از دست می رود و هیچکس هم کاری از دستش بر نمی آید و همچون سنگی بزرگ می شود که والدین فقط می توانند به سایه اش بنشینند و جوان تر که شد ابعاد فاجعه بیشتر خواهد شد.
از این رو لازم است در هر خانواده قوه بازدارنده ی دلسوز وجود داشته باشد تا تربیت به درستی پیش رود تا فرزندان در دام خطاها گرفتار نشوند. چون نبودن این قوه در تربیت باعث می شود که فرد هرچند ناخواسته به سمت خطا سوق پیدا کند.
مثلا شوهری که تا دیروقت به خانه نمی روند اگر همسرش قدرت منع او از این خطا را نداشته باشد به مرور زمینه خطاهای دیگر در شوهر به وجود می آید.
البته ماجرا فقط در خانواده خلاصه نمیشود.بلکه به نظر نگارنده در جامعه و حاکمیت هم اگر چنین قوه ای نباید زمینه رشد خطاها فراهم می شود و هرجا خطاها زیاد شد فساد پدید می آید و فساد هم اگر گسترده شد فرد، جامعه و حاکمیت را می تواند به راحتی زمین گیر کند و از پای درآورد.
هر فرد، جامعه و حکومتی که بخواهد پیشرفت کند لازم است برای خود قوه بازدارنده ای تعریف کند. برای یک فرد ممکن است پدر، مادر یا همسر بتوانند این نقش را ایفا کنند و برای حاکمان مردم و مشاوران می توانند این نقش را بر عهده بگیرند البته همانطور که بیان آن رفت برای مردم و مشاورین لازم است قدرت بازداندگی تعریف شود وگرنه آن مشاوری که تنها به دل مسئولان سخن بگوید و قدرت منع کنندگی نداشته باشد مانند همان والدینی هستند که باید در سایه فرزند بنشینند!
#دکتر_محسن_دیناروند
- ۰ نظر
- ۰۸ بهمن ۰۴ ، ۰۸:۲۱