وبلاگ دکتر محسن دیناروند

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

وبلاگ دکتر محسن دیناروند

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

سلام خوش آمدید

۴۵ مطلب با موضوع «تفکر و سبک زندگی» ثبت شده است

یا الله 

سلام

در میان فرهنگ لرها، اصطلاحی هست که می گویند:《مِناکه》! 
مناکه چه وقت به کار می رود؟ چیست؟ کیست؟ و چه تاثیری بر فرد دارد؟ در ادامه مورد بحث قرار می گیرد. 

بعضی وقت ها آدم دچار خطا در سطح های بالایی می شود؛ مثلا فرزندی تا دیروقت در پارتی های شبانه و ضداخلاقی حضور دارد! یا شوهری در بند خانواده نیست! در چنین مواقعی لرها می گویند طرف مناکه ندارد! 

ترجمه یک کلمه ای برای مناکه در زبان و فرهنگ فارسی را نمی توان یافت یا دست کم من در ذهنم ندارم اما در ادامه به توضیح آن پرداخته می شود تا ابعاد این اصلاح و اهمیت آن روشن گردد. 

مناکه حتما یک فرد خودی و نزدیک به فرد است که دارای توان و قدرت تاثیر بر فرد است مثل مادر، پدر، همسر، خواهر، برادر یا بزرگتری از فامیل!

مناکه دارای قدرت تاثیر بر فرد است که با استفاده از این توان فرد را از خطاها و ناراستی ها منع کرده و باز می دارد.

مناکه از زور استفاده نمی کند! او دلسوز است و نقش راهنما و هدایتگر را ایفا می کند. 

البته در عین حال فرد به او پاسخگو است و قدرت مناکه از همین پاسخگویی فرد به او ناشی می شود نه زور! 

اگر به هر دلیلی فرد از میان نزدیکان کسی را نداشته باشد که دلسوزانه خطاها و ناراستی ها را به او تذکر دهد و او را از انجام اشتباهات باز ندارد می گویند او بی مناکه هست! و برای همین غرق در خطا شده‌. 

اهمیت مناکه در فرهنگ لرها آنقدر بالاست که غرق شدن فرد در اشتباهات را حاصل نداشتن مناکه می دانند و دست بر قضا درست هم هست. 

برخی از روانشناسان به اشتباه والدین را دعوت می کنند که با فرزندانشان دوستی کنند به طوری که به مرور والدین نقش مهم بازدارندگی را در خانواده از دست می دهند‌. یک روز به خودشان می آیند که می بینند فرزندشان بزرگ شده و حرف او نمی شنوند و فرزند خود را پاسخگو به آنها نمی داند! اینجاست که نوجوان از دست می رود و هیچکس هم کاری از دستش بر نمی آید و همچون سنگی بزرگ می شود که والدین فقط می توانند به سایه اش بنشینند و جوان تر که شد ابعاد فاجعه بیشتر خواهد شد.

از این رو لازم است در هر خانواده قوه بازدارنده ی دلسوز وجود داشته باشد تا تربیت به درستی پیش رود تا فرزندان در دام خطاها گرفتار نشوند. چون نبودن این قوه در تربیت باعث می شود که فرد هرچند ناخواسته به سمت خطا سوق پیدا کند. 

مثلا شوهری که تا دیروقت به خانه نمی روند اگر همسرش قدرت منع او از این خطا را نداشته باشد به مرور زمینه خطاهای دیگر در شوهر به وجود می آید. 

البته ماجرا فقط در خانواده خلاصه نمیشود.‌بلکه به نظر نگارنده در جامعه و حاکمیت هم اگر چنین قوه ای نباید زمینه رشد خطاها فراهم می شود و هرجا خطاها زیاد شد فساد پدید می آید و فساد هم اگر گسترده شد فرد، جامعه و حاکمیت را می تواند به راحتی زمین گیر کند و از پای درآورد.

هر فرد، جامعه و حکومتی که بخواهد  پیشرفت کند لازم است برای خود قوه بازدارنده ای تعریف کند. برای یک فرد ممکن است پدر، مادر یا همسر بتوانند این نقش را ایفا کنند و برای حاکمان مردم و مشاوران می توانند این نقش را بر عهده بگیرند البته همانطور که بیان آن رفت برای مردم و مشاورین لازم است قدرت بازداندگی تعریف شود وگرنه آن مشاوری که تنها به دل مسئولان سخن بگوید و قدرت منع کنندگی نداشته باشد مانند همان والدینی هستند که باید در سایه فرزند بنشینند!

#دکتر_محسن_دیناروند

  • محسن دیناروند

یا الله

 

سلام

 

آندسته از تجربیاتی که سختی نداشته،برایمان دلنشین نیست،بلکه عبور از دشواریها برای ما دلنشین ترند چون همراه با غرورآفرینی هستند. 

در کسب موفقیت لذتی هست که دشواریهای راه را خوشایند میکند. 

مثلا کوهنوردان،رنج راه را تحمل میکنند تا به فتح قله برسند.این فتح لذتی دارد که دشواریها را خوشایند میکند!همه موفقیت ها هم همینطور! 

فردی که با هلیکوپتر به قله رسیده نه میتواند خود را کوهنورد بنامد و نه موفق! 

با نگاه تربیتی بخواهیم به این موضوع نگاه کنیم باید بگوییم که اگر فرزندانمان را در پر قو بزرگ کنیم یعنی تمام امکانات را در اختیارشان بگذاریم،تمام دشواریها را از جلوی پایشان برداریم؛ نتنها به آنها خدمت نکرده ایم بلکه این خیانت بزرگی ست.

این جمله معروف است که ما برای که داریم زندگی میکنیم؟ برای بچه ها!طبق همین، والدین اینجور پیش میروند که خود سختیها را به جان میخرند تا فرزندانشان سختیها را نبینند! 

این شیوه تربیتی باعث میشود به فرزندانمان نه فقط دشواریها که حتی مسائل پیش روی ایشان را هم حل کنیم!در واقع فرزندانی بدون توان حل مسئله و بدون تحمل سختی تربیت کنیم! 

من سوالم از والدین این است که تا کی بالای سر فرزندانتان هستید؟تا کی فرزندانتان حکمرانی شما بر خود را خواهند پذیرفت؟ 

واقعیت زیسته نشان میدهد عمر انسان محدود است و در حالت طبیعی محدود بودن طول عمر انسان این اجازه را نمیدهد که والدین همیشه بالای سر فرزندان باشند و روزی میرسد که فرزندان دنیای بعد از والدین را تجربه میکنند! 

از سویی دیگر تجربه زیسته جوامع انسانی نشان میدهد که فرزندان روزی با ورود به دانشگاه یا ازدواج یا اشتغال به کار یا هر دلیل دیگری در سنین جوانی مدعی استقلال میشوند و اگر ما این استقلال فرزندان را نپذیریم  قطعا ایشان بر علیه حکمرانی ما دست به انقلاب میزنند! 

لذا چه بخواهیم چه نه، چه برایمان خوشایند باشد چه نه! استقلال فرزندانمان از ما رویدادی قطعی است،همانطور که ما از والدینمان مستقل شدیم!

استقلال فرزندان هرچند قطعی است اما در آن روز با دو مدل فرزند مستقل روبرو خواهیم بود!فرزند موفق و فرزند ناموفق! 

ریشه تفاوت،در پاسخ این مسئله نهفته است که آیا والدین در دورانی که فرزندان تحت حکمرانی ایشان هستند آیا به گونه ای آنها را تربیت کرده اند که توانسته اند دشواریها و بحرانها را تجربه و تحمل کنند،مسائل سخت زندگی را حل کنند و لذت کسب موفقیت را بچشند یا بر عکس،والدین به جای آنان دشواری و بحران را زیسته و تحمل کردند و هیچ مسئله ای را برای حل در اختیارشان نگذاشته اند؟

دسته اول فرزندان مستقلی را پرورش میدهند که توانایی تحمل دشواریها و رسیدن به موفقیتها را دارند و از پسِ اداره زندگی مستقل خود بر می آیند،اعتمادبه نفس دارند و میتوانند مسائلشان را حل و در بحرانها خود و دیگران را جمع و جور کنند و باری را از دوش خانواده و جامعه بردارند.

اما والدین دسته دوم،فرزندانی بی تجربه،بی اعتماد به نفس با ضعف در تصمیم گیری و ناکارآمد در بحرانها تربیت میکنند که در دوران استقلال نتنها از پسِ خود بر نمی آیند بلکه یا سربار دیگرانند یا در اشغال دیگران گرفتار میشوند،همانند کشوری که توانایی دفاع از خود و مدیریت بر خود را ندارد و در اشغال کشورهای دیگر اسیر است. 

بنابراین یکی از مهمترین وظیفه های اخلاقی والدین این است که فرزندان را در میدان دشواریها و بحرانها و مسائل درست سرشار از تجربه کنند تا فرزندان خودساخته ای را تربیت کنند تا در بزنگاه بحرانها و دشواریهای واقعی جان سالم به در برند.

حال میتوان پرسید که دشواری،بحران و مسائل درست چیست؟ 

برای تشریح این مفهوم، بهتر است به بیان معنای معکوس آن یعنی دشواری، بحران و مسائل نادرست بپردازیم!

خلاصه دشواری،بحران و مسئله نادرست را میتوان اینطور بیان کرد که هر آسیب اجتماعی و انسانی مثل اعتیاد،خودکشی، دزدی،قمار،تماشای پورن و هزاران مثال از این قبیل همان دشواریها و بحرانها و مسائل نادرستی هستند که نباید فرزندانمان را در معرضشان قرار دهیم! 

مثلا قرار نیست برای اینکه فرزندانمان را با آسیب اعتیاد آشنا کنیم،آنها را در معرض مواد مخدر قرار دهیم!

ما میخواهیم فرزندانی تربیت کنیم که بتوانند در مقابل آسیبها مقاوم باشند لذا این روش نادرست است که آنها را در معرض آسیبهای واقعی قرار دهیم.

اما اینک دشواری،بحران و مسئله درست در تربیت کدام است؟ دشواری و بحران درست، آن است که مثل تمرین برای ورزشکار، انسان را برای موفقیت در زندگی آماده میکند همانطور که تمرین از ورزشکار قهرمان میسازد.
مثلا رفتاری که قدرت نه گفتن و نه شنیدن را در فرزندان تقویت میکند!یا دعوت نوجوان به پس انداز پول توجیبی و کار پاره وقت برای تهیه یک وسیله مورد نیاز او!

پس اجازه دهیم فرزندانمان سختیهای درست را تجربه کنند،زمین بخورند و خودشان طعم سر پا شدن را تجربه کنند. 

 

#دکتر_محسن_دیناروند 
#مشاور_اخلاقی

  • محسن دیناروند

یاالله
سلام

 

این جمله را در زمینه تربیت فرزندان حتما شنیده ایم که فرزندان ما آنچه نمی شوند که ما می خواهیم بلکه آنچه خواهند شد که ما هستیم !

مشاهده تحلیلی زیست والدین و فرزندان در طول زمان های متمادی به من اثبات کرده است که این جمله را ناقص بدانم و نپذیرم!

بله! نسخه کامل جمله مذکور که از نتایج نقش الگوگیری فرزندان از والدین در تربیت  است را اینگونه می توان بیان کرد که: فرزندان ما آنگونه که ما می خواهیم نمی شوند بلکه مدل روزآمد و سطح بالاتری از آنچه که ما هستیم می شوند!

لذا اگر پدر_مادری مثلا خسیس هستند فرزندان ایشان خسیس تر خواهد شد! یا اگر والدینی مهربان باشند فرزندانشان مهربان تر خواهند بود! عصبانی باشند، عصبانی تر! در همه زمینه های تربیتی از ترس و شجاعت تا صداقت دروغگویی همین قاعده هست! لذا ما والدین باید به نقش الگویی خود برای فرزندانمان دقت و توجه بیشتری کنیم!

#دکتر_محسن_دیناروند
#نکته_اخلاقی
#مشاور_اخلاقی
#مشاور_اخلاق_بنیان

 

  • ۰ نظر
  • ۲۴ شهریور ۰۴ ، ۱۶:۲۱
  • محسن دیناروند

یا الله 
سلام

 

نفع واقعی در بیان حقایق است. اگر کسی گفت دروغ بگویید تا نفع ببرید،  آن فرد دشمن شماست!


#دکتر_محسن_دیناروند 
#نکته_اخلاقی
#مشاور_اخلاقی 
#مشاور_اخلاق_بنیان 

 

 

  • ۰ نظر
  • ۲۱ شهریور ۰۴ ، ۲۱:۲۷
  • محسن دیناروند

یا الله 
سلام 

در یکی از شهرهای لرستان به علت رسم تیراندازی در یک مراسم عروسی یک نفر کشته شده است! 

این قبیل حادثه ها برای اولین بار نیست که رخ می دهد احتمالا آخرین بار هم نیست! 

عصبانی ام از دست پایبندی متعصبانه و غیر عقلانی به رسم های غلط! 

بس نیس این حماقت! 

مثلا تیراندازی کردی که چه غلطی را ثابت کنی؟ ها؟ 

بی عقلی و احمق بودن خودت را فقط ثابت میکنی!

نام لرستان عزیز را هم بد جلوه میدهی!

بس کنید تیراندازی در عروسی ها را! 

بس کنید! 

تو را به خدا تمامش کنید این مسخره بازی را!

البته چون آدم احمق! قدرت تحلیل ندارد تا زمانی که بلا سرش بیاید باید از قدرت قانون استفاده شود! 

نمیدانم قانون در این زمینه داریم یا نه؟ اگر داریم چرا اجرا نمی شود؟ یا ضعیف است محکمش کنیم و اگر نداریم خب وضع و اجرا کنیم!

 

اما حالا که دست اکثر ما در وضع قانون و اجرا کوتاه هست یک پیشنهادی دارم.‌
خودمان بیاییم در مورد این رسم غلط اطلاع رسانی کنیم و همه را به ترک آن دعوت کنیم! 


مهمترین روش هم این است که جوان ها عروس و داماد ها را می گویم اصلا در زمان آشنایی بیایید در مورد همین رسم های غلط صحبت کنید! تلاش هم نکنید نظر طرفتان را تغییر دهید فقط اگر دیدید موافق است، از قید ازدواج با او بگذرید! می دانید چرا؟ چون آدمی که پایبند به رسم های غلط است در کل زندگی اش آن را نشان خواهد داد مخصوصا اگر آقا باشد! لذا جوان ها حتما این توصیه و پیشنهاد را جدی بگیرند.

  • ۱ نظر
  • ۲۱ شهریور ۰۴ ، ۱۶:۰۷
  • محسن دیناروند

یا الله 

سلام 

هر وقت خواستیم راجب کسی قضاوت اخلاقی کنیم به این فکر کنیم که ما خدا نیستیم! 

اگر به این نگاه رسیدیم اعتقادمان به توحید مشکل ندارد ولی اگه جای خدا نشستیم و دیگران رو قضاوت اخلاقی کردیم بی شک یه پای توحیدمان می لنگه!

#دکتر_محسن_دیناروند 

  • ۰ نظر
  • ۲۱ شهریور ۰۴ ، ۱۳:۵۶
  • محسن دیناروند

یا الله

سلام

بر اساس جدید‌ترین تصویر ناسا از دریاچه ارومیه، نگین آبی شمال غرب ایران به طور کامل خشک شده و دیگر اثری از یک دریاچه در تصویر هوایی دیده نمی‌شود.

شاید عده ای بخواهند این خشک شدن دریاچه را به خشکسالی ربط دهند ولی تا آنجا که برای ما روشن است خشکی دریاچه ارومیه حاصل بی تدبیری سالهای طولانی در مدریت آب از جمله سدهای بالا دستی این دریاچه بوده است. 

اما از بیان این روایت یک درس زندگی گرفتم و آن این است که راه های محبت را بر کسانی که دوستشان داریم سد نکنیم!

اگر چنین شود بی درنگ هر آدمی هرچند هم قوی اما بی کسب محبت از کسانی که دوستش دارند از پای در می آید و روزی خشک خواهد شد!

در همه روابط همین است؛ رابطه همسران، رابطه والد_فرزندی؛ رابطه همکاری باید همه راه ها را با هم نبندیم.

 

#دکتر_محسن_دیناروند
 

  • ۰ نظر
  • ۱۸ شهریور ۰۴ ، ۰۱:۴۴
  • محسن دیناروند

 

یا الله 

سلام 

آنچه باید بیاید اخلاق است و آنچه باید برود بی اخلاقی است؛ با آمد و رفت آدم ها منهای توجه به اخلاق نتنها چیزی در جامعه به سمت مثبت کشیده نمی شود بلکه مخرب است و بر بن بست ها می افزاید!

نتیجه آمدن آدم های خوب در جایی که به اخلاق بی توجه است تنها کاری که می کند این است که از همان آدم خوب یک آدم بد می سازد. 

راه درست، توجه و بازآفرینی اخلاق در هر سیستم  اجتماعی است از خانواده تا حکومت! 

#دکتر_محسن_دیناروند 
 

  • ۰ نظر
  • ۱۱ شهریور ۰۴ ، ۱۵:۱۱
  • محسن دیناروند

 

یا الله 
سلام 
 
تن دادن به چاپلوسی علاوه بر زشت بودنش، از بی فکری هایی است که موجب شکست و پشیمانی است! 
     

پی نوشت:  منظورم از تن دادن به چاپلوسی یعنی خوشحال شدن از چاپلوسی دیگران و بها دادن به آن ها یا چاپلوسی کردن، هر دو زیانبارند! 

#دکتر_محسن_دیناروند 

  • ۰ نظر
  • ۱۲ مرداد ۰۴ ، ۰۸:۴۸
  • محسن دیناروند

یا الله 

سلام

 

قالَ الإمامُ الهادى علیه السلام: اِنَّ اللّه َ اِذا أَرادَ بِعَبْدٍ خَیرا إذا عُوتِـبَ قَبِـلَ. [تحف العقول، ص 481.]

امام هادى علیه السلام فرمود: اگر خداوند خیر کسى را بخواهد، چنان مى شود که هرگاه مـورد توبیـخ قرار گیرد، مى پذیرد.

میلاد #امام_هادی_علیه_السلام مبارکتان باد. 

 

یادداشتی د شرح حدیث: 

 

یا الله 

سلام

 عوتب یعنی توبیخ کردن!  توبیخ یعنی مجازات کردن، سرزنش و نکوهش کردن؛ وقتی می گویند کارمندی را توبیخ کرده اند یعنی او را به خاطر خطایی که انجام داده نکوهش و مجازات کرده اند! 

در این حدیث شریف امام هادی(ع) می خواهند بگویند که خدا وقتی خیر و خوبی کسی را بخواهد وسیله اش رساندن آن خیر این است که او این توبیخ را می پذیرد! و چون انسان تمایل دارد به خوبی برای خود لذا باید سعی کند در وجود خودش قدرت پذیرش توبیخ را مدام تقویت کند! 

توبیخ را می توان از جنبه صدور به چهار وجه دید؛ یکی وجه الهی و دیگری وجه انسانی و سومی وجه نفسانی و پایانی هم وجه طبیعی! 

انسان خطایی مرتکب می شود در برابر خدا، خدا او را دارای شرایط توبیخ می داند! خیر و خوبی انسان در این است که بپذیرد‌. گاهی انسان در محیط اجتماعی خطایی می کند و انسان ها برای او توبیخ در نظر می گیرند، گاهی یک خطایی انسان خودش میداند که چه کرده و خودش را مورد توبیخ قرار می دهد و گاهی عوامل طبیعی مثل زلزله موجب توبیخ است که خوبی و سعادت انسان در هر چهار وجه پذیرش این توبیخ هاست! 

وقتی می گوییم خطا یعنی اینکه خطا قطعی است و مقصر است نه اینکه آدم خطایی نکرده و توبیخ شود و او این توبیخ را بپذیرد، اینکه می شود ظلم پذیری! نه منظور اینجا ظلم پذیری نیست بلکه پذیرش توبیخ در زمانی است که خطایی که مقصر فرد خاطی است رخ داده و با پذیرش به عدالت کمک می کند. 

در مسئله توبیخ یک سوال مطرح است اینکه آیا این توبیخ از بالا به پایین است یا نه؟ یا باید در اختیار یک عده باشد یا نه، نیاز به رعایت این سلسله مراتب نیست؟ 

اگر توبیخ فقط از بالا به پایین باشد یا در دست عده ای خاص باشد قطعا به علت انحصاری بودن ای مسئله توبیخ به فساد کشیده میشود.

از طرفی اگر هر کسی بخواهد به امر توبیخ بپردازد نیز بی نظمی و هرج و مرج و سوء استفاده حاصل می شود! لذا لازم است این توبیخ در یک نظام سازماندهی شود که خیر و سعادت جامعه با آن تامین شود. 

اگر در نظام حقوقی به گونه ای تدوین شود که از پایین هم بشود مقامات بالاتر را مواخذه و توبیخ کرد قطعا به سلامت اداری و بروز خطا از بالا که گستردگی بالاتری می تواند داشته باشد جلوگیری می کند! 
دست بر قضا یکی از جلوه های زیبای امر به معروف و نهی از منکر می تواند همین تعریف ساختار توبیخ در نظام حقوقی حکمرانی باشد. 

از جنبه دیگری به این حدیث شریف می توان نگریست و آن بررسی اولویت بندی توبیخ و نقد است و تحلیل آن در چارچوب این حدیث است‌. 

در توبیخ بروز خطا حتمیست اما در نقد اینطور نیست، ممکن است خطایی رخ داده باشد ممکن است نه! 

علاوه بر این در توبیخ مجازات هست ولی در نقد اینطور نیست که مجازاتی باشد بلکه در مقام سخن به بیان خطای احتمالی پرداخته می شود.

از سویی پذیرش نقد را می توان مقدمه پذیرش توبیخ دانست چرا که نقد ملایمت کمتری دارد و جنبه قضایی کمتری دارد! 

از آنچه به طور خلاصه در بیان تفاوت توبیخ و نقد بیان شد می توان به این نتیجه دست یافت که پذیرش توبیخ به مراتب سخت تر از پذیرش نقد است و پذیرش نقد قطعا راحتر تر است! 

وقتی از این زاویه به این حدیث نگاه می کنیم خواهیم دید که پذیرش نقد هم می تواند از بروز خطایی که منجر به توبیخ شود جلوگیری کند و هم می تواند با پرورش روحیه نقد پذیری زمینه تقویت پذیرش توبیخ در خود را فراهم کرد. چنانکه فردی که در پذیرش نقد سخت است در پذیرش توبیخ نیز آدم سختی است! 

این نکته را هم قابل بیان است که منظور از پذیرش توبه، پذیرش اختیاری است نه اجباری! چرا که پذیرش اجباری اثر تربیتی در او براو اصلاح ایجاد نمی کند ولی در پذیرش اختیاری،  انسان خطای خود را پذیرفته و لذا در اصلاح خود تلاش می کند! 

لذا می توان چنین گفت که پذیرش نقد و پذیرش توبیخ هر دو در یک راستا می توانند به سعادت فرد و جامعه کمک کنند‌. 
 
 به قلم : دکتر محسن دیناروند

 

  • ۰ نظر
  • ۲۲ خرداد ۰۴ ، ۰۳:۱۵
  • محسن دیناروند
بایگانی