وبلاگ دکتر محسن دیناروند

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

وبلاگ دکتر محسن دیناروند

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

سلام خوش آمدید

۳۷ مطلب با موضوع «آموزش خانواده» ثبت شده است

یا الله 

سلام 

 

تولد فرزندان به انتخاب و اختیار والدین بوده است، نه فرزندان؛ بنابراین ضروری است که مادر و پدر تمام مسئولیت‌های فردی، اجتماعی، اقتصادی و تربیتی فرزندان خود را پذیرا شوند.

در واقع، چون مادر و پدر به‌طور آگاهانه و با اراده خود فرزندی را به این دنیا دعوت می‌کنند، بدیهی است که باید نسبت به او مسئولیت‌پذیر و پاسخگو باشند.

هرچند این مسئولیت در دوران نوزادی، کودکی و نوجوانی پر رنگ تر است اما محدود به این دوره نمی‌شود. والدین باید بدانند که با فرزند جوان و حتی بزرگسالشان چگونه رفتار کنند؟ 

اهمیت این مسئولیت تا آنجاست که نتیجه آن تنها در این دنیا خلاصه نمی شود، بلکه حتی پس از مرگ والدین نیز باقی خواهد ماند چرا که اگر والدین مسئولیتشان را در برابر فرزندان به درستی انجام ندهند، به احتمال زیاد آن کاستی ها تا پایان عمر در فرزندشان خواهد ماند و همینطور به  نسل‌های بعدی نیز منتقل می شود و اینچنین بار مسئولیت ناپذیری والدین امروز به دوش نسل های آینده نیز گران خواهد افتاد. 

اما نکته مهم ماجرای مسئولیت والدین این است که مسئولیت والدین نه به معنای وابسته کردن فرزندان به مادر و پدر، یا تأمین تمام خواسته‌های فردی و اقتصادی آنها است! بلکه منظور این است که والدین در کنار تأمین برخی از نیازها، باید فرزندان را برای زندگی مستقل و موثر در تمامی ابعاد آماده کنند.

مهم‌ترین مسئولیت والدین در برابر فرزندان، آن است که به آنها بیاموزند چگونه می‌توانند به عنوان اعضای فعال جامعه، بر اساس توانایی‌های خود، در خانواده و اجتماع نقش‌آفرینی کنند؟ 

 این یعنی اینکه فرزند باید بیاموزد که چگونه به عنوان یک تولیدکننده نه مصرف‌کننده، بر اساس علایق و استعدادهای خود، مسیر رشد فردی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، دینی و ... را طی کند؟ 

پرسشی که اکنون می توان طرح کرد این است که چگونه والدین می‌توانند از عهده این مسئولیت سنگین برآیند؟

پاسخ در یک کلمه خلاصه می‌شود: #تربیت.

تربیت تنها راهی است که والدین می‌توانند به کمک آن مسئولیت خود را در قبال فرزندان به درستی به سرانجام برسانند. 

تربیت به معنای آموزش آگاهانه و هدفمندی است که والدین به‌عنوان مربی از آن برای رشد مطلوب فرزندان بهره می‌برند. 

این فرآیند باید متناسب با سن و رشد معنوی فرزند انجام شود تا در هر مرحله از زندگی، فرزند به‌طور مؤثر بتواند به مهارت‌های مورد نیاز برای رشد فردی و اجتماعی دست یابد.

برای مثال، فرزندان باید بیاموزند که چگونه اعتماد به نفس داشته باشند، به دیگران احترام بگذارند، در برابر فریب‌ها مقاومت کنند، تصمیمات درست بگیرند، ارتباطات اجتماعی سالم برقرار کنند و از منابع دینی و معنوی برای هدایت زندگی خود درست استفاده کنند.

همچنین باید مهارت‌هایی مانند مدیریت مالی، برقراری روابط موثر در محیط کار، کمک به دیگران و... را بیاموزند.

این‌ها همه بخش‌هایی از تربیت صحیح هستند که والدین باید به فرزندان خود انتقال دهند. البته متناسب با هر سنی بخشی از آن را لازم است به فرزندان منتقل کنند نه همه را یک جا در یک سن!

مثلا برای اینکه به فرزند قدرت تصمیم گیری بدهیم در کودکی به او برای انتخاب خوراکی مدرسه حق انتخاب بدهیم. پیش از آن در پیشادبستان محصولات غذایی مفید و غیر مفید را یاد داده باشیم، در نوجوانی او را در تصمیم های بزرگتری مثل خرید خودرو مشارکت دهیم که اگر این مراحل انجام شود او در جوانی می تواند برلی کارش، ازدواجش و سایر انتخاب هایش روی پای خودش بایستد و تصمیم های درستی بگیرد.‌

اگرچه والدین به تنهایی نمی‌توانند تمامی مسئولیت‌های تربیتی را بر دوش بکشند و به کمک نهادهایی مانند مدارس، معلمان، روان‌شناسان و مشاوران نیاز دارند، اما از آنجا که مسئولیت مستقیم فرزندان بر عهده آنهاست و دلسوزترین افراد در زندگی فرزندشان هستند، لازم است که کمبودها و کاستی‌های نهادهای آموزشی را پوشش دهند. منتظر تغییرات ساختاری در سیستم تعلیم و تربیت نباید ماند، چرا که بسیاری از فرصت‌ها برای تربیت ممکن است از دست بروند.

بنابراین، توصیه به والدین این است که مسئولیت تربیت فرزندان را به طور کامل بپذیرند و از انتقال این مسئولیت به دیگران پرهیز کنند. آنها باید با همکاری و همت خود، از هر گونه «پاسکاری» بین نهادهای مختلف دوری کنند. در نهایت، نتیجه‌ی این مسئولیت‌پذیری به‌طور مستقیم در چشم والدین دیده خواهد شد.

پس این یک واقعیت است: هر چه والدین بیشتر برای تربیت فرزندان خود تلاش کنند، در حقیقت برای خودشان نیز تلاش کرده‌اند.

#دکتر_محسن_دیناروند

 

  • محسن دیناروند

یا الله 

سلام

در میان فرهنگ لرها، اصطلاحی هست که می گویند:《مِناکه》! 
مناکه چه وقت به کار می رود؟ چیست؟ کیست؟ و چه تاثیری بر فرد دارد؟ در ادامه مورد بحث قرار می گیرد. 

بعضی وقت ها آدم دچار خطا در سطح های بالایی می شود؛ مثلا فرزندی تا دیروقت در پارتی های شبانه و ضداخلاقی حضور دارد! یا شوهری در بند خانواده نیست! در چنین مواقعی لرها می گویند طرف مناکه ندارد! 

ترجمه یک کلمه ای برای مناکه در زبان و فرهنگ فارسی را نمی توان یافت یا دست کم من در ذهنم ندارم اما در ادامه به توضیح آن پرداخته می شود تا ابعاد این اصلاح و اهمیت آن روشن گردد. 

مناکه حتما یک فرد خودی و نزدیک به فرد است که دارای توان و قدرت تاثیر بر فرد است مثل مادر، پدر، همسر، خواهر، برادر یا بزرگتری از فامیل!

مناکه دارای قدرت تاثیر بر فرد است که با استفاده از این توان فرد را از خطاها و ناراستی ها منع کرده و باز می دارد.

مناکه از زور استفاده نمی کند! او دلسوز است و نقش راهنما و هدایتگر را ایفا می کند. 

البته در عین حال فرد به او پاسخگو است و قدرت مناکه از همین پاسخگویی فرد به او ناشی می شود نه زور! 

اگر به هر دلیلی فرد از میان نزدیکان کسی را نداشته باشد که دلسوزانه خطاها و ناراستی ها را به او تذکر دهد و او را از انجام اشتباهات باز ندارد می گویند او بی مناکه هست! و برای همین غرق در خطا شده‌. 

اهمیت مناکه در فرهنگ لرها آنقدر بالاست که غرق شدن فرد در اشتباهات را حاصل نداشتن مناکه می دانند و دست بر قضا درست هم هست. 

برخی از روانشناسان به اشتباه والدین را دعوت می کنند که با فرزندانشان دوستی کنند به طوری که به مرور والدین نقش مهم بازدارندگی را در خانواده از دست می دهند‌. یک روز به خودشان می آیند که می بینند فرزندشان بزرگ شده و حرف او نمی شنوند و فرزند خود را پاسخگو به آنها نمی داند! اینجاست که نوجوان از دست می رود و هیچکس هم کاری از دستش بر نمی آید و همچون سنگی بزرگ می شود که والدین فقط می توانند به سایه اش بنشینند و جوان تر که شد ابعاد فاجعه بیشتر خواهد شد.

از این رو لازم است در هر خانواده قوه بازدارنده ی دلسوز وجود داشته باشد تا تربیت به درستی پیش رود تا فرزندان در دام خطاها گرفتار نشوند. چون نبودن این قوه در تربیت باعث می شود که فرد هرچند ناخواسته به سمت خطا سوق پیدا کند. 

مثلا شوهری که تا دیروقت به خانه نمی روند اگر همسرش قدرت منع او از این خطا را نداشته باشد به مرور زمینه خطاهای دیگر در شوهر به وجود می آید. 

البته ماجرا فقط در خانواده خلاصه نمیشود.‌بلکه به نظر نگارنده در جامعه و حاکمیت هم اگر چنین قوه ای نباید زمینه رشد خطاها فراهم می شود و هرجا خطاها زیاد شد فساد پدید می آید و فساد هم اگر گسترده شد فرد، جامعه و حاکمیت را می تواند به راحتی زمین گیر کند و از پای درآورد.

هر فرد، جامعه و حکومتی که بخواهد  پیشرفت کند لازم است برای خود قوه بازدارنده ای تعریف کند. برای یک فرد ممکن است پدر، مادر یا همسر بتوانند این نقش را ایفا کنند و برای حاکمان مردم و مشاوران می توانند این نقش را بر عهده بگیرند البته همانطور که بیان آن رفت برای مردم و مشاورین لازم است قدرت بازداندگی تعریف شود وگرنه آن مشاوری که تنها به دل مسئولان سخن بگوید و قدرت منع کنندگی نداشته باشد مانند همان والدینی هستند که باید در سایه فرزند بنشینند!

#دکتر_محسن_دیناروند

  • محسن دیناروند

یا الله 

سلام 

 

بررسی روایت اخلاقی از برچسب زدن؛ درست و نادرست برچسب زدن چیست؟ 

اگر بپرسیم نظرتان در مورد برچسب زدن چیست به احتمال زیاد خواهید گفت درست نیست و آن را نمی پسندید. البته ممکن است با مکثی اندک یادآوری کنید که اگر موارد خوب را برچسب بزنیم می تواند بهتر باشد!

این در حالی است که کلمه برچسب زدن،  خود بار معنایی منفی دارد. برچسب زدن یعنی یک فرد یا پدیده را با آن ویژگی که ندارد توصیف کنیم!

و این یعنی دروغ گفتن در مورد چیزی یا فردی! مثلا فردی تنبل نیست ولی ما به هر دلیل صفت تنبلی را به او بچسبانیم! یا فردی دروغگو را با صفت راستگو معرفی کنیم! 

هر دوی اینها چون به معرفی اشتباه افراد و پدیده ها می انجامد به لحاظ اخلاقی ناپسند است‌؛ و نیز در مورد برچسب های بد به تهمت، غیبت و بستن ناروا می رسیم و در مورد برچسبهای خوب نیز دچار دروغ و خطای خود و دیگران می شویم.‌

برچسب زدن جنبه منفی اخلاقی دیگری هم دارد و آن این است که به مرور زمان با روش تلقین یک صفت بد را در فردی پرورش می دهد یا اگر هم صفت خوبی را بپروراند از آنجا که آن صفت از سر تلقین و عادت و غیر اختیاری ایجاد شده هم ارزش اخلاقی ندارد و هم با اندکی مواجهه با سختی یا تغییر شرایط، آن صفت خوب نیز از دست می رود. 

جنبه بد اخلاقی دیگر برچسب زدن، قضاوت کردن در مورد خود و دیگران است. آن دسته از افرادی که به خود یا دیگران برچسب می زنند وارد مسئله قضاوت اخلاقی در مورد دیگران یا خود می شوند که این قضاوت مبانی عقلی ندارد و حاصل شناخت صحیح از خود یا دیگری نیست.

اما آیا آنچه بیان شد، همه ماجرای داستان برچسب زدن بود؟ به نظر نه! داستان همچنان ادامه دارد. 

از اینجا دخاستانی تازه شروع می شود. درست همانجا که ما خواسته یا ناخواسته هر روز در مورد خود و دیگری و پدیده ها فکر می کنیم و صفات مختلف خوب و بدی را خود، دیگری و پدیده ها نسبت می دهیم و از طرفی مورد برچسب دیگران هم هستیم و راه فرار از این مهم سخت و دشوار است تا جایی که فرار از آن به احتمال قوی ناممکن به نظر رسد و صدالبته تمام این برچسب ها به مرور تبدیل به بخشی از هویت ما می شوند حتی اگر نپسندیم! 

این برچسب زدن ها در دوران کودکی و نوجوانی بسیار بسیار اثرگذارتر هستند چرا که هم انسان در این دوران کمتر دربند عقل است و بیشتر متوجه گفته ها و احساسات است و هم کودک و نوجوان از جهتی که به پدر و مادرش به طور ویژه ای علاقمند است تمایل دارد همان شود که پدر و مادر بر او برچسب می زنند. 

مثلا اگر فرزند کودک و نوجوانی دریابد که والدینش دوست دارند او درس بخواند، او برای جذب بیشتر والدین و خوشحال کردنشان و نیز جذب تشویق و تعریف ببشتر برچسب درس خواندن را اگه چه در ابتدا سخت ولی در هر حال به خود می چسباند و بعدها به مرور به عادت و صفت درونی او تبدیل می شود‌. در مورد صفات خوب و بد دیگر هم همین است. 

کودک و نوجوان دنبال گرفتن توجه و تشویق والدین خود هستند از این رو هرچه این دو را فراهم کنند به دنبالش خواهند رفت تا برچسب والدین را بگیرند. این برچسب ها به مرور به صفات پایدار خوب و بد در آدمی تبدیل می شوند و چه بسا در بزرگسالی جدا کردن آن از فرد دشوار باشد.

بنابراین همه ما و به ویژه والدین باید تلاش کنیم از برچسب زدن بد و خوب به خود و دیگران و پدیده ها دوری کنیم؛ اما در صورتی که نمی شود از برچسب زدن عبور کنیم که معمول همین است؛ عملکرد اخلاقی ما باید سمت درست آن باشد نه سمت نادرستش!

در واقع می توانیم بگوییم برچسب زدن را می توان به دو دسته درست و نادرست تقسیم کرد و از برچسب زدن درست استفاده کنیم.‌در این صورت نتنها از معایب برچسب زدن دور شده ایم بلکه از آن به عنوان یک شیوه تربیتی عالی بهره جسته ایم. 

برای مثال اگر فرزندی نماز نمی خواند او را با برچسب نماز نخوان در جمع فامیل معرفی نکنیم!یا حتی اگر نماز می خواند هم همینطور! بهتر است یک توضیح منطقی به آن بیافزاییم.‌ مثلا در مورد اولی بگوییم فرزندم چون هنوز دلیلی برای نماز خواندن نیافته، نمیخواند، او آدم عاقلی است. یا در مورد دوم بگوییم فرزندم چون می خواهد از خدا تشکر کند نماز می خواند! در این شیوه به کودک فرصت انتخاب می دهیم یعنی نمی گوییم تنها راه تو نماز خواندن یا نخواندن است بلکه فرزندم فکر می کند و راه خود را انتخاب می کند. 

مورد بعد انعطاف در برچسب زنی است. نگوییم فرزندم درس خوان است و فقط درس!یا فقط بازیگوش است که در مورد اولی بگوییم فرزندم درس میخواند اما به ورزش و تفریحش هم میرسد و در مورد دوم بگوییم فرزندم بازی میکند ولی درس هم میخواند! یعنی او را در یک ویژگی منحصر نمیکنیم به فرزندمان اجازه میدهیم به تمام علایق خود توجه کند. 

مورد سوم در پرچسب زنیِ درست، پرورش عقل و اخلاق در کودک و نوجوان است!ما باید  آنها را با پرورش عقل و اخلاق همراه کنیم چون آنها به زودی مستقل میشوند و در دوران استقلال هیچ چیز به اندازه این دو به کمک آدمی نمی آیند.

#دکتر_محسن_دیناروند

 

  • محسن دیناروند

یا الله

 

سلام

 

آندسته از تجربیاتی که سختی نداشته،برایمان دلنشین نیست،بلکه عبور از دشواریها برای ما دلنشین ترند چون همراه با غرورآفرینی هستند. 

در کسب موفقیت لذتی هست که دشواریهای راه را خوشایند میکند. 

مثلا کوهنوردان،رنج راه را تحمل میکنند تا به فتح قله برسند.این فتح لذتی دارد که دشواریها را خوشایند میکند!همه موفقیت ها هم همینطور! 

فردی که با هلیکوپتر به قله رسیده نه میتواند خود را کوهنورد بنامد و نه موفق! 

با نگاه تربیتی بخواهیم به این موضوع نگاه کنیم باید بگوییم که اگر فرزندانمان را در پر قو بزرگ کنیم یعنی تمام امکانات را در اختیارشان بگذاریم،تمام دشواریها را از جلوی پایشان برداریم؛ نتنها به آنها خدمت نکرده ایم بلکه این خیانت بزرگی ست.

این جمله معروف است که ما برای که داریم زندگی میکنیم؟ برای بچه ها!طبق همین، والدین اینجور پیش میروند که خود سختیها را به جان میخرند تا فرزندانشان سختیها را نبینند! 

این شیوه تربیتی باعث میشود به فرزندانمان نه فقط دشواریها که حتی مسائل پیش روی ایشان را هم حل کنیم!در واقع فرزندانی بدون توان حل مسئله و بدون تحمل سختی تربیت کنیم! 

من سوالم از والدین این است که تا کی بالای سر فرزندانتان هستید؟تا کی فرزندانتان حکمرانی شما بر خود را خواهند پذیرفت؟ 

واقعیت زیسته نشان میدهد عمر انسان محدود است و در حالت طبیعی محدود بودن طول عمر انسان این اجازه را نمیدهد که والدین همیشه بالای سر فرزندان باشند و روزی میرسد که فرزندان دنیای بعد از والدین را تجربه میکنند! 

از سویی دیگر تجربه زیسته جوامع انسانی نشان میدهد که فرزندان روزی با ورود به دانشگاه یا ازدواج یا اشتغال به کار یا هر دلیل دیگری در سنین جوانی مدعی استقلال میشوند و اگر ما این استقلال فرزندان را نپذیریم  قطعا ایشان بر علیه حکمرانی ما دست به انقلاب میزنند! 

لذا چه بخواهیم چه نه، چه برایمان خوشایند باشد چه نه! استقلال فرزندانمان از ما رویدادی قطعی است،همانطور که ما از والدینمان مستقل شدیم!

استقلال فرزندان هرچند قطعی است اما در آن روز با دو مدل فرزند مستقل روبرو خواهیم بود!فرزند موفق و فرزند ناموفق! 

ریشه تفاوت،در پاسخ این مسئله نهفته است که آیا والدین در دورانی که فرزندان تحت حکمرانی ایشان هستند آیا به گونه ای آنها را تربیت کرده اند که توانسته اند دشواریها و بحرانها را تجربه و تحمل کنند،مسائل سخت زندگی را حل کنند و لذت کسب موفقیت را بچشند یا بر عکس،والدین به جای آنان دشواری و بحران را زیسته و تحمل کردند و هیچ مسئله ای را برای حل در اختیارشان نگذاشته اند؟

دسته اول فرزندان مستقلی را پرورش میدهند که توانایی تحمل دشواریها و رسیدن به موفقیتها را دارند و از پسِ اداره زندگی مستقل خود بر می آیند،اعتمادبه نفس دارند و میتوانند مسائلشان را حل و در بحرانها خود و دیگران را جمع و جور کنند و باری را از دوش خانواده و جامعه بردارند.

اما والدین دسته دوم،فرزندانی بی تجربه،بی اعتماد به نفس با ضعف در تصمیم گیری و ناکارآمد در بحرانها تربیت میکنند که در دوران استقلال نتنها از پسِ خود بر نمی آیند بلکه یا سربار دیگرانند یا در اشغال دیگران گرفتار میشوند،همانند کشوری که توانایی دفاع از خود و مدیریت بر خود را ندارد و در اشغال کشورهای دیگر اسیر است. 

بنابراین یکی از مهمترین وظیفه های اخلاقی والدین این است که فرزندان را در میدان دشواریها و بحرانها و مسائل درست سرشار از تجربه کنند تا فرزندان خودساخته ای را تربیت کنند تا در بزنگاه بحرانها و دشواریهای واقعی جان سالم به در برند.

حال میتوان پرسید که دشواری،بحران و مسائل درست چیست؟ 

برای تشریح این مفهوم، بهتر است به بیان معنای معکوس آن یعنی دشواری، بحران و مسائل نادرست بپردازیم!

خلاصه دشواری،بحران و مسئله نادرست را میتوان اینطور بیان کرد که هر آسیب اجتماعی و انسانی مثل اعتیاد،خودکشی، دزدی،قمار،تماشای پورن و هزاران مثال از این قبیل همان دشواریها و بحرانها و مسائل نادرستی هستند که نباید فرزندانمان را در معرضشان قرار دهیم! 

مثلا قرار نیست برای اینکه فرزندانمان را با آسیب اعتیاد آشنا کنیم،آنها را در معرض مواد مخدر قرار دهیم!

ما میخواهیم فرزندانی تربیت کنیم که بتوانند در مقابل آسیبها مقاوم باشند لذا این روش نادرست است که آنها را در معرض آسیبهای واقعی قرار دهیم.

اما اینک دشواری،بحران و مسئله درست در تربیت کدام است؟ دشواری و بحران درست، آن است که مثل تمرین برای ورزشکار، انسان را برای موفقیت در زندگی آماده میکند همانطور که تمرین از ورزشکار قهرمان میسازد.
مثلا رفتاری که قدرت نه گفتن و نه شنیدن را در فرزندان تقویت میکند!یا دعوت نوجوان به پس انداز پول توجیبی و کار پاره وقت برای تهیه یک وسیله مورد نیاز او!

پس اجازه دهیم فرزندانمان سختیهای درست را تجربه کنند،زمین بخورند و خودشان طعم سر پا شدن را تجربه کنند. 

 

#دکتر_محسن_دیناروند 
#مشاور_اخلاقی

  • محسن دیناروند

یاالله
سلام

 

این جمله را در زمینه تربیت فرزندان حتما شنیده ایم که فرزندان ما آنچه نمی شوند که ما می خواهیم بلکه آنچه خواهند شد که ما هستیم !

مشاهده تحلیلی زیست والدین و فرزندان در طول زمان های متمادی به من اثبات کرده است که این جمله را ناقص بدانم و نپذیرم!

بله! نسخه کامل جمله مذکور که از نتایج نقش الگوگیری فرزندان از والدین در تربیت  است را اینگونه می توان بیان کرد که: فرزندان ما آنگونه که ما می خواهیم نمی شوند بلکه مدل روزآمد و سطح بالاتری از آنچه که ما هستیم می شوند!

لذا اگر پدر_مادری مثلا خسیس هستند فرزندان ایشان خسیس تر خواهد شد! یا اگر والدینی مهربان باشند فرزندانشان مهربان تر خواهند بود! عصبانی باشند، عصبانی تر! در همه زمینه های تربیتی از ترس و شجاعت تا صداقت دروغگویی همین قاعده هست! لذا ما والدین باید به نقش الگویی خود برای فرزندانمان دقت و توجه بیشتری کنیم!

#دکتر_محسن_دیناروند
#نکته_اخلاقی
#مشاور_اخلاقی
#مشاور_اخلاق_بنیان

 

  • ۰ نظر
  • ۲۴ شهریور ۰۴ ، ۱۶:۲۱
  • محسن دیناروند

یا الله 

سلام 

هر وقت خواستیم راجب کسی قضاوت اخلاقی کنیم به این فکر کنیم که ما خدا نیستیم! 

اگر به این نگاه رسیدیم اعتقادمان به توحید مشکل ندارد ولی اگه جای خدا نشستیم و دیگران رو قضاوت اخلاقی کردیم بی شک یه پای توحیدمان می لنگه!

#دکتر_محسن_دیناروند 

  • ۰ نظر
  • ۲۱ شهریور ۰۴ ، ۱۳:۵۶
  • محسن دیناروند

یا الله

سلام

بر اساس جدید‌ترین تصویر ناسا از دریاچه ارومیه، نگین آبی شمال غرب ایران به طور کامل خشک شده و دیگر اثری از یک دریاچه در تصویر هوایی دیده نمی‌شود.

شاید عده ای بخواهند این خشک شدن دریاچه را به خشکسالی ربط دهند ولی تا آنجا که برای ما روشن است خشکی دریاچه ارومیه حاصل بی تدبیری سالهای طولانی در مدریت آب از جمله سدهای بالا دستی این دریاچه بوده است. 

اما از بیان این روایت یک درس زندگی گرفتم و آن این است که راه های محبت را بر کسانی که دوستشان داریم سد نکنیم!

اگر چنین شود بی درنگ هر آدمی هرچند هم قوی اما بی کسب محبت از کسانی که دوستش دارند از پای در می آید و روزی خشک خواهد شد!

در همه روابط همین است؛ رابطه همسران، رابطه والد_فرزندی؛ رابطه همکاری باید همه راه ها را با هم نبندیم.

 

#دکتر_محسن_دیناروند
 

  • ۰ نظر
  • ۱۸ شهریور ۰۴ ، ۰۱:۴۴
  • محسن دیناروند

یا الله 

سلام

 

بهتر اینکه نتیجه را در همین ابتدا چنین بر قلم جاری سازم که:اگر میخواهیم بالطف خدا عزتمند باشیم و همیشه بر آن افزوده شود یک راه مهمش این است که در برابر مادر و پدر خویش خاکسار و فروتن باشیم.

دیده ایم که گاهی فرزندان به دلایل مختلف در برابر مادر و پدر فروتن نیستند. 

دلایل ممکن است حق فرزند باشد برای نمونه ممکن است والدین بین فرزندان تبعیض کنند، عدالت عاطفی و اقتصادی برقرار نکنند،انتظار نابه حق داشته باشند، یا حتی به صورت داوطلبانه و از سَرِ رضایت بخواهند فرزندی بر آنان در اموری که ادب اجتماعی حکم میکند مادر ‌و پدر متولی آن باشند پیشی بگیرد. 

حتی در این شرایط که فرزند دلایل کافی برای جلو انداختن خود دارد، بر فرزند است که احترام آنها نگه دارد و در برابر ایشان فروتن باشد.‌

برای نمونه در فیلم سینمایی دنگال محصول متفاوت سینمای هند دیدیم که پدر مربی فرزندش بود و بعدها فرزند به تیم ملی رفت،در این زمان مربی تیم ملی روش حرفه ایی داشت بر خلاف روش سنتی پدر! فرزند در برابر خواست پدر برآشفت و در رقابتی بر پدر را شکست داد! درستش برای فرزند شکستش از پدر بود! شاید کسی بگوید وقتی فرزند زورش از پدر بیشتر است چرا خود را مغلوب کند؟ کسی ترحم را دوست ندارد! در پاسخ میگوییم  اول: رقابت پدر و فرزند قطعا رسمی نیست چون اصلا اختلاف سنی این اجازه را نمیدهد، دوم:طبیعی است به علت کهولت احتمال شکست پدر هست و خودش هم همین را میداند. سوم: اینجا میخواهیم اخلاقی باشیم نه قهرمان لذا این یک وظیفه اخلاقی است نه ترحم! چهارم: فرزند باید به یاد بیاورد وقتی کودک بود پدر در کشتی گرفتن ها با او خود را زمین می زد و دست فرزند را برنده بالا می برد تا علاقه و اعتماد به نفس او افزایش یابد در حالی که می توانست با یک دست او را به هرجا خواست پرتاب کند! 

در هر حال بر فرزندان است که حفظ احترام و کرامت مادر و پدر را همیشه و بدون آوردن دلیل درست و غلط بر خود واجب بدانند و قطعا نتیجه این احترام  و خاکساری به ایشان عزت و آبرویی است که خداوند در وجود فرزندان می گذارد.

در هر حال هر نوع خود را پیش انداختن از والدین نتنها عزت آور نیست که ذلیل کننده است‌ 

در روابط زن و شوهری یکی از عوامل موثر در بروز اختلافات و حتی دعواها و در بعضی موارد طلاق ها عدم توجه همسران به این نکته است‌.

به احتمال قوی زن و شوهر هر کدام در اینکه به والدین خود احترام بگذارند مشکلی ندارند و اختلاف آنجاست که هر کدام از آنها نسبت به والدین دیگری از در بی احترامی وارد می شود یا خواستار قطع ارتباط با والدین دیگری میشود. 

به نظر می آید همسران قبل از هر چیز به این فکر کنند که احترام گذاشتن به خانواده همسر پیش از آنکه احترام به خانواده باشد،احترام به همسر است که موجب سربلندی همسر و خشنودی او و در نهایت بالارفتن محبت بین همسران می شود‌ و هر یک از همسران لازم است این مهم را درک کند. 
 
در مورد مواردی نظیر دخالت والدین در زندگی همسران نیز نباید با بی احترامی نسبت به آنها برخورد شود.به هیچ وجه!دست بر قضا مواجه غیر محترمانه نسبت به تندی یا دخالت والدین همسر موجب میشود که همسرتان دیگر به درست و نادرست ماجرا فکر نکند و یکجانبه طرف والدین خویش را بگیرد. 

باید در چنین مواقعی اصلا وارد بحث مستقیم با والدین همسر نشوید‌.با صبوری سر فرصت مناسب با همسرتان با منطق و محترمانه صحبت کنید تا خود همسرتان که قطعا زبان وقلق خانواده خودش را بهتر از شما بلد است با آنها صحبت کند و ماجرا را ختم به خیر کند.در این صورت هم به والدین همسرتان بی احترامی نکرده اید و  همسرتان میفهمد چقدر برای او احترام قائل هستید. 

البته روشهای دیگری برای فرار از تله دخالت دیگران هست که در یادداشت دیگری لازم است به آن پرداخته شود.  

 اتفاق بدی که در همسران رخ میدهد و به همین موضوع مرتبط است اینکه برخی همسران بر آن نیستند که همسر را بر والدینش بیاشوبند یا خود بی احترامی کنند بلکه از در دیگری وارد می شوند که در ظاهر بی احترامی نیست ولی در عمل از جلوه های بی احترامی است و آن قطع ارتباط یا کاهش چشم گیر همسر با والدینش است.

علاج این درد توجه به قانون طلایی است یعنی آنچه برای خود می پسندی برای دیگران بپسند و آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران نپسند! این قاعده به دو شکل قابل تصور است:یک) همسران نسبت همدیگر تصور کنند آیا می پسندند که همسرشان مانع ارتباط با خانواده شود؟دو)تصور کنند آیا مایل هستند در آینده،همسر فرزندشان،او را از دیدار با آنها منع کند؟

علاوه بر این یک فردی که سالها رابطه عاطفی با خانواده داشته اگر از آن بریده شود ضمن اینکه پیامدهایش را در زندگی می آورد یک زمانی از این دوری،خسته و بر علیه همسر می آشوبد! لذا از این لحاظ هم جداکردن همسر از والدینش عقلانی نیست.

سوره اسراء، آیات ۲۳ و ۲۴:¡...به پدر و مادر احسان کنید.یکى از آن دو یا هر دو گر پیر شدند به آنها اُف نگو و پَرخاش نکن و با آنها شایسته سخن بگو!با مهربانى،بالِ فروتنى بر آنان بگستر...》

 

دکتر محسن دیناروند

  • ۱ نظر
  • ۰۳ شهریور ۰۴ ، ۰۲:۴۳
  • محسن دیناروند

یا الله 

سلام 

 

اگر از ما درباره زیبایی پرنده ای سوال شود؛ هر کدام از ما یک پاسخ خواهیم داد!
زیباست چون رنگ خوبی دارد؛ یا متفاوت است، بالهای شگفت انگیری دارد، منقارش جذاب است، آزاد است و از این دست دلیل ها بیاوریم!

زیبا نیست چرا که رنگش برایم جذاب نیست، در این آزادی ممکن است شکارچی او را هدف قرار دهد و چه منقار دراز و زشتی هزار دلیل ممکن است ردیف کنیم!

یا ممکن است در پاسخ بگوییم خب حالا زشت یا زیبا برای من و تو آب و نان می شود؟ پول قسط و فلان و فلان می شود؟

اینکه از نظر ما زیباست یا نه یا هر پاسخ و واکنش ما به این پرسش، اهمیت درجه دوم دارد!

آنچه اهمیت درجه اولی دارد نوع نگرش و نگاه ما به زندگی است. این نگرش ماست که پاسخ های را می سازد و مجموعه ای از پاسخ های اینچنینی هستند که زندگی ما را شکل می دهند.

یک زندگی پر نشاط و زیبا حاصل نگرش مثبت و یک زندگی زجر آور و طاقت فرسا حاصل نگرش منفی ما به زندگی و مسائل پیرامون ماست.

همین نگرش های منفی و مثبت زندگی ما را قابدار. و بی قاب می کنند‌ و ممکن است فردی با پای پیاده به سر کار برود و از مسیرش لذت ببرد و کسی با ماشین آنچنانی ولی پر از استرس!

البته نگرش مثبت داشتن در زندگی به معنای ندیدن واقعیت ها و ضعف ها نیست بلکه نگرش مثبت یعنی امید داشتن به درست شدن وضعیت و پر شدن کاستی ها و نگرش منفی نقطه مقابل آن است یعنی ناامید شدن!

#دکتر_محسن_دیناروند
#مشاور_اخلاقی
#نکته_اخلاقی
#مشاور_اخلاق_بنیان

  • ۰ نظر
  • ۲۶ مرداد ۰۴ ، ۲۲:۴۴
  • محسن دیناروند

یا الله 

سلام 

در یک کانال معتبر روانشناسی از اعضا یک نظرسنجی گرفته شد که آیا فرزند شما از تاریکی می ترسه؟ 

جالبه که ۸۳ درصد گفتن می ترسن! 
و فقط ۱۱ درصد گفتند که نه نمی ترسند‌. 

بچه ها از ما الگو میگیرند و چون دوست دارند که بزرگ بشوند لذا از ما یاد میگیرند برای همین هم به دقت رفتارهای ما را زیر نظر دارند به طوری که در وقتی که انتظارش را نداریم کاری میکنند شبیه ما که ما را سر ذوق می آورد!

در بحث ترس از تاریکی همین است! ما وقتی با تاریکی مواجه می شویم،با استرس دنبال چراغ قوه میگردیم یا با نور گوشی،سریع نور تولید میکنیم تا کودک نترسد در حالی که همین واکنش استرسی که بازتابی از ترس خودمان هم هست به ترس فرزندهامون منجر میشود. 

میخواهم یک تجربه شخصی مطرح کنم تا با دو روش تربیتی فرزند در مواقع تاریکی آشنا شویم. 

اول از همه چیز در مواقع تاریکی نباید خودمان به عنوان بزرگتر رفتار استرسی داشته باشیم خونسردی خودمان را باید حفظ کنیم. 

یک شب برق رفت، من خودم اول با استرس دنبال گوشی بودم تا چراغ قوه اش را روشن کنم.البته چون در اتاق فرزندم نبودم خوشبختانه فرزندم متوجه استرسم نشد‌.رفتم که نور را به فرزندم برسانم.با صحنه جالبی متوجه شدم که صدای خنده اش اتاق را پر کرده بود! بله همسرم و فرزندم با نور گوشی داشتند سایه بازی میکردند در واقع همسرم از همین تاریکی فرصت فوق العاده ای برای رشد خلاقیت فرزندمان هم استفاده کرد. الان فرزندم خودش گاهی وقتا لامپ ها را خاموش می کند تا سایه بازی کند. 

تجربه دوم که خودم بودم اینکه این ایام که برق ها به طرز حوصله سربری می روند و روی اعصاب است برای فرار از این اعصاب خوردی برای فرزندم روی آوردیم به طنز! گفتم بازم برقا رفتن خونه عمه،خاله یا... این حرف باعث خنده فرزندم میشد که خودش هم تا برقا میروند از این شوخی ها می کند.

#دکتر_محسن_دیناروند 
 

  • ۰ نظر
  • ۲۱ مرداد ۰۴ ، ۲۱:۴۱
  • محسن دیناروند
بایگانی