وبلاگ دکتر محسن دیناروند

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

وبلاگ دکتر محسن دیناروند

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

سلام خوش آمدید

۲۳ مطلب در بهمن ۱۴۰۴ ثبت شده است

یا الله 

سلام 

 

وجود یک سیستم مدیریتی کارآمد، در هر مجموعه‌ای برای نظم‌دهی، پیشبرد اهداف و دستیابی به موفقیت ضروری است؛ اما این مدیریت زمانی سازنده و مؤثر است که رابطه میان مدیر و اعضای مجموعه، متقابل، شفاف و مبتنی بر احترام باشد. 

به عبارتی دیگر، اگر این رابطه یک‌طرفه و مبتنی بر منفعت فردی تنها باشد، نمی‌توان به آن مدیریت عنوان «سازنده» داد. چنین مدیریتی می‌تواند حتی آسیب‌زا باشد و در بلندمدت نه تنها به مجموعه بلکه به خود مدیر نیز ضرر خواهد رساند.

برای نمونه می توان گفت که امام علی(ع) در سخنان خود، همواره به حقوق متقابل میان حاکم و مردم تأکید کرده‌اند و رابطه‌ای را پیشنهاد می‌دهند که در آن، هر دو طرف از حقوق و مسئولیت‌های نسبت به هم برخوردار باشند. 

در حقیقت، اگر یک مدیر به هر دلیلی تلاش کند تا این رابطه و حقوق متقابل را از بین ببرد، در نهایت آسیب آن تنها به مجموعه نخواهد رسید بلکه خود مدیر نیز متضرر خواهد شد.

این یادداشت قصد دارد دو تاکتیک مدیریتی را معرفی کند که برخی از مدیران برای حذف روابط متقابل به کار می‌برند. این تاکتیک‌ها نه تنها قابل تأیید نیستند بلکه در عمل، نشان‌دهنده ناتوانی و ضعف مدیریتی است که خود را به اشتباه زیرکانه می‌پندارد.

۱. تاکتیک فروپاشی مفاهیم

هر واژه و مفهومی در جامعه برای خود جایگاه و کارکرد خاصی دارد. وقتی که مفهوم اصلی یک واژه دچار تغییر شود، نه تنها خود آن واژه بلکه تمامی ساختارهای مرتبط با آن از معنا تهی خواهند شد. برای مثال، واژه «دانشجو» به کسی اطلاق می‌شود که در دانشگاه تحصیل می‌کند، به علم می‌پردازد و پس از فارغ‌التحصیلی، توانایی علمی و عملی در زمینه تخصص خود پیدا می‌کند.

اما اگر دانشگاه به محلی برای صدور مدرک بدون توجه به بار علمی و یا وسیله ای برای ارتقای شغلی واز این قبیل تبدیل شود و دیگر هدف آن پرورش علمی نباشد، واژه «دانشجو» دچار «فروپاشی» خواهد شد؛ در واقع، مفهومی که در ابتدا به عنوان یک هدف عالی و جامعه‌ساز مطرح بود، حالا به یک اصطلاح بی‌محتوا تبدیل می‌شود.

در این نوع مدیریت، واژه‌ها و مفاهیم از کارکردهای واقعی خود تهی می‌شوند و به‌جای آن مفاهیم جعلی با کارکردهای کاذب جایگزین می‌شوند.

 مدیرانی که از این تاکتیک استفاده می‌کنند، در حقیقت نه تنها به مفاهیم، بلکه به هویت واقعی مجموعه نیز آسیب می‌زنند.

۲. تاکتیک خلع سلاح منتقدین

یکی از حقوق بنیادی هر فرد در یک مجموعه، حق نقد است. هر عضو باید بتواند بدون ترس از تنبیه، مشکلات و ضعف‌های مدیر را مطرح کند و از طرف دیگر، مدیر باید نه تنها گوش شنوایی برای این نقدها داشته باشد بلکه در راستای اصلاح آن‌ها قدم بردارد.

متأسفانه، برخی از مدیران نمی‌توانند این نقدها را به‌طور صحیح بپذیرند و درک می‌کنند که پذیرش نقد به معنای تضعیف شان و جایگاه آنان است. از این رو، به جای استقبال از نقد و اصلاح اشتباهات، با تاکتیک‌های مختلفی سعی در حذف یا محدود کردن نقدها دارند.

یکی از این تاکتیک‌ها، «خلع سلاح منتقدین» است. در این روش، مدیر به جای اصلاح ضعف‌های خود، ابتدا خود را در مقام منتقد قرار می‌دهد و ضعف‌هایی را که پیش‌تر منتقدان به آن‌ها اشاره کرده‌اند، خود اعلام می‌کند.

این کار باعث می‌شود که منتقد دیگر هیچ حرف جدیدی برای گفتن نداشته باشد. مدیر به‌جای عمل به انتقادها، در مقام سخن قرار می‌گیرد، در حالی که مسئولیت اصلی او، «اصلاح» است نه «صحبت کردن».

در برخی موارد، مدیر حتی نقدها را به‌ظاهر پذیرفته اما وعده اصلاح آن‌ها را به زمان‌های آینده موکول می‌کند. این روش باعث می‌شود که فضای نقد، بسته و بی‌اثر شود و به جای اصلاحات واقعی، فضایی پر از وعده و حرف‌های توخالی ایجاد گردد.

نتیجه اینکه؛ مدیریت سازنده نیازمند رابطه‌ای متقابل و شفاف میان مدیر و مجموعه است. تاکتیک‌هایی که به‌منظور از بین بردن این روابط به‌کار می‌روند، نه تنها مخرب بلکه در نهایت بر خود مدیر نیز اثر منفی خواهند داشت. مهم‌ترین نکته این است که مدیران باید به نقد و اصلاح به‌عنوان فرصتی برای رشد و بهبود نگاه کنند، نه تهدیدی برای جایگاه خود.

در نهایت، هر واژه، مفهوم و رابطه‌ای که در مجموعه‌ها ایجاد می‌شود باید با صداقت و به‌طور واقعی عمل کند تا ساختار سازمانی سالم و موفق باقی بماند. مدیریت سازنده تنها با اصلاحات واقعی و ایجاد فضای اعتماد متقابل به دست می‌آید.

#دکتر_محسن_دیناروند

  • محسن دیناروند

 

 

یا الله
سلام

اگر ساعت ها در دانشگاه در مورد ضررهای حذف ارز ترجیحی سخن علمی برانیم نمی تواند مثل این فیلم به طور خلاصه نشان دهد که این کار چه بلایی سر دولت و اقتصاد کشور می آورد!

همانقدر که این صحنه خنده دار است همانقدر حذف ارز ترجیحی غمبار!

به هر حال از قدیم راست گفته اند جلوی ضرر را هرکجا که بگیری،منفعت است!

از ما گفتن بود! ان شالله شنیده شود!

#دکتر_محسن_دیناروند

 

پی نوشت: پیشاپیس از صدای خنده روی تصویر عذرخواهم. تخصص لازم برای حذف صدا را نداشتم. 

  • محسن دیناروند

یا الله 

سلام 

 

تولد فرزندان به انتخاب و اختیار والدین بوده است، نه فرزندان؛ بنابراین ضروری است که مادر و پدر تمام مسئولیت‌های فردی، اجتماعی، اقتصادی و تربیتی فرزندان خود را پذیرا شوند.

در واقع، چون مادر و پدر به‌طور آگاهانه و با اراده خود فرزندی را به این دنیا دعوت می‌کنند، بدیهی است که باید نسبت به او مسئولیت‌پذیر و پاسخگو باشند.

هرچند این مسئولیت در دوران نوزادی، کودکی و نوجوانی پر رنگ تر است اما محدود به این دوره نمی‌شود. والدین باید بدانند که با فرزند جوان و حتی بزرگسالشان چگونه رفتار کنند؟ 

اهمیت این مسئولیت تا آنجاست که نتیجه آن تنها در این دنیا خلاصه نمی شود، بلکه حتی پس از مرگ والدین نیز باقی خواهد ماند چرا که اگر والدین مسئولیتشان را در برابر فرزندان به درستی انجام ندهند، به احتمال زیاد آن کاستی ها تا پایان عمر در فرزندشان خواهد ماند و همینطور به  نسل‌های بعدی نیز منتقل می شود و اینچنین بار مسئولیت ناپذیری والدین امروز به دوش نسل های آینده نیز گران خواهد افتاد. 

اما نکته مهم ماجرای مسئولیت والدین این است که مسئولیت والدین نه به معنای وابسته کردن فرزندان به مادر و پدر، یا تأمین تمام خواسته‌های فردی و اقتصادی آنها است! بلکه منظور این است که والدین در کنار تأمین برخی از نیازها، باید فرزندان را برای زندگی مستقل و موثر در تمامی ابعاد آماده کنند.

مهم‌ترین مسئولیت والدین در برابر فرزندان، آن است که به آنها بیاموزند چگونه می‌توانند به عنوان اعضای فعال جامعه، بر اساس توانایی‌های خود، در خانواده و اجتماع نقش‌آفرینی کنند؟ 

 این یعنی اینکه فرزند باید بیاموزد که چگونه به عنوان یک تولیدکننده نه مصرف‌کننده، بر اساس علایق و استعدادهای خود، مسیر رشد فردی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، دینی و ... را طی کند؟ 

پرسشی که اکنون می توان طرح کرد این است که چگونه والدین می‌توانند از عهده این مسئولیت سنگین برآیند؟

پاسخ در یک کلمه خلاصه می‌شود: #تربیت.

تربیت تنها راهی است که والدین می‌توانند به کمک آن مسئولیت خود را در قبال فرزندان به درستی به سرانجام برسانند. 

تربیت به معنای آموزش آگاهانه و هدفمندی است که والدین به‌عنوان مربی از آن برای رشد مطلوب فرزندان بهره می‌برند. 

این فرآیند باید متناسب با سن و رشد معنوی فرزند انجام شود تا در هر مرحله از زندگی، فرزند به‌طور مؤثر بتواند به مهارت‌های مورد نیاز برای رشد فردی و اجتماعی دست یابد.

برای مثال، فرزندان باید بیاموزند که چگونه اعتماد به نفس داشته باشند، به دیگران احترام بگذارند، در برابر فریب‌ها مقاومت کنند، تصمیمات درست بگیرند، ارتباطات اجتماعی سالم برقرار کنند و از منابع دینی و معنوی برای هدایت زندگی خود درست استفاده کنند.

همچنین باید مهارت‌هایی مانند مدیریت مالی، برقراری روابط موثر در محیط کار، کمک به دیگران و... را بیاموزند.

این‌ها همه بخش‌هایی از تربیت صحیح هستند که والدین باید به فرزندان خود انتقال دهند. البته متناسب با هر سنی بخشی از آن را لازم است به فرزندان منتقل کنند نه همه را یک جا در یک سن!

مثلا برای اینکه به فرزند قدرت تصمیم گیری بدهیم در کودکی به او برای انتخاب خوراکی مدرسه حق انتخاب بدهیم. پیش از آن در پیشادبستان محصولات غذایی مفید و غیر مفید را یاد داده باشیم، در نوجوانی او را در تصمیم های بزرگتری مثل خرید خودرو مشارکت دهیم که اگر این مراحل انجام شود او در جوانی می تواند برلی کارش، ازدواجش و سایر انتخاب هایش روی پای خودش بایستد و تصمیم های درستی بگیرد.‌

اگرچه والدین به تنهایی نمی‌توانند تمامی مسئولیت‌های تربیتی را بر دوش بکشند و به کمک نهادهایی مانند مدارس، معلمان، روان‌شناسان و مشاوران نیاز دارند، اما از آنجا که مسئولیت مستقیم فرزندان بر عهده آنهاست و دلسوزترین افراد در زندگی فرزندشان هستند، لازم است که کمبودها و کاستی‌های نهادهای آموزشی را پوشش دهند. منتظر تغییرات ساختاری در سیستم تعلیم و تربیت نباید ماند، چرا که بسیاری از فرصت‌ها برای تربیت ممکن است از دست بروند.

بنابراین، توصیه به والدین این است که مسئولیت تربیت فرزندان را به طور کامل بپذیرند و از انتقال این مسئولیت به دیگران پرهیز کنند. آنها باید با همکاری و همت خود، از هر گونه «پاسکاری» بین نهادهای مختلف دوری کنند. در نهایت، نتیجه‌ی این مسئولیت‌پذیری به‌طور مستقیم در چشم والدین دیده خواهد شد.

پس این یک واقعیت است: هر چه والدین بیشتر برای تربیت فرزندان خود تلاش کنند، در حقیقت برای خودشان نیز تلاش کرده‌اند.

#دکتر_محسن_دیناروند

 

  • محسن دیناروند

دریافت

 

 

 

 

آهنگ قدیمی و زیبای #آخرین_برگ با صدای زنده یاد #منوچهر_طاهرزاده

  • محسن دیناروند

 

بیرون که بیاییم
از خانه هایمان
و دل بِکَنیم
از گرمای خواب آور بخاری ها
با همین چشم هایمان
خواهیم زیست 
زمستان سرسخت را
که خیابان را چطور
به نام خود زده!
دنیا دو روز است
آفتابِ فردا ورق را بر می گرداند
برف ها آب می شوند
و خیابان از نو متولد!

 

شعرِ #محسن_دیناروند

هم اکنون_تهران_بارش سنگین برف_زمستان ۱۴۰۴

  • محسن دیناروند

  • محسن دیناروند

یا الله 

سلام

 

داستان سلیمانِ نبی با مورچه ها را به احتمال زیاد شنیده اید اما این داستان کوتاه آنقدر شیرین و پرمعناست که همیشه شنیدنی است، بخشی از آن که با هدف این یادداشت همخوان است را مرور می کنیم.

روزی سلیمان(ع) با لشکریان خود از جنّ و انس با تمام شوکت حرکت میکرد تا در بیابان به مورچه ها رسیدند، در آنجا مورچه ای به همنوعان خود گفت: «اى مورچگان، به خانه‌ هایتان بروید، مبادا سلیمان و سپاهیانش- ندیده و ندانسته- شما راپایمال کنند.»( سوره نمل، آیه ۱۸).

 باد صدای مورچه را به گوش سلیمان رسانید، همانجا سلیمان(ع) توقف کرد و به باد گفت: «مورچه را نزد من بیاور.» باد مورچه را نزد سلیمان آورد!

سلیمان به او گفت: «ای مورچه! آیا نمی دانی که من ، پیامبر خدا هستم و به احدی ظلم نمیکنم؟» مورچه گفت: «آری، می دانم.»!

بله دوستان! می بینید خداوند چقدر بر عدالت تاکید دارد که در ریزترین مسائل می گوید ظلم جایی در نظام الهی ندارد و هرچه هست عدالت است! 

وقتی نباید به مورچه ای ستم کرد باید حساب کار دست آدم بیاید که چه خبر است؟! 

خداوند در جای دیگری از قرآن کریم صریح می فرماید 《لا یَنالُ عَهدی الظالمین》یعنی عهد و پیمان و نظامِ من به ظالم و ستمگر نمی رسد ! بله نظام الهی صاحل عدل است. 

در آیه ای دیگر بر عدل تاکید می کند که《فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ ۚ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ》(مائده/۴۲) در میانشان به عدالت داوری کن؛ زیرا خدا عدالت پیشگان را دوست دارد.

خب اینها و نمونه های دیگر نشان می دهد اسلام دین آشکارا دین عدل است و برلی عدل آمده و برای استقرار آن می کوشد و هیچ گاه ستم و ستمکاران را در خود نتنها جای نمی دهد که با آنها به مبارزه برخواسته است. 

در واقع یکی از اهداف اسلام تحقق عدالت و مبارزه با ظلم است. 

پس روشن است هر جا و هر وقت ستمی دیده شد اسلام حقیقی آنجا نیست و هم عملش و هم قلبش، هرگز به آن رضایت ندارد؛ که هر جا عدل و انصاف بود، اسلام همان سمت است. 

نمی توان با ستم به عدل رسید ، برای همین هیچ چیز نمی تواند توجیه گر ستم باشد حتی ستاندن حق!

 

#دکتر_محسن_دیناروند 

  • محسن دیناروند

یا الله 

سلام 

 

چه بخواهند، چه نخواهند! 

چه دوست داشته باشیم، چه نه! 

سیاست با اسلام و یا اسلام با سیاست، به هم گِرِهی بازنشدنی خورده اند! 

اسلامِ سیاسی به گواه تاریخ، از پیدایش اسلام تاکنون و نیز شواهد عقلی، قرآنی و روایی دیگر غیر قابل انکار است که اینجا اصل بحث در این مورد نیست که بناست پیرامون این مسئله که اسلام چه سیاستی را می پسندد و چه سیاستی را هرگز؟ سخن گفته شود!

سیاست را می توان در این خلاصه کرد که علم حکمرانی است.

قدرت یکی از ابزارهای مهم حکمرانی است؛ که با روش های مختلف به دست حاکمان می رسد؛ از مردم تا سلطه گری، از صداقت تا هزار ترفند و فریب! 

اصل قدرت در حکمرانی را نمیتوان نادیده گرفت! قدرت نباشد حاکمیت هم نیست!  به عبارت دیگر حاکمیت تا زمانی حکمرانی میکند که قدرت دارد؛قدرت یک حکومت از بین برود، آن حکومت سقوط می کند!
 
اینک باید پرسید: آیا در اسلام، حکومت بدون قدرت است؟ پاسخ آشکار است که نه! حکومتی که مدعی اسلام باشد استثنا نیست چرا که قدرت لازمه هر حکومتی است. 

اما سوال اساسی این است راه اسلام برای به دست گرفتن قدرت چیست؟ اختیار مردم یا سلطه سیاسی امنیتی و نظامی حاکمان؟ 

آیه ای معروف داریم که همه شنیده ایم: لا اکراه فی دین! این آیه یعنی بحث در این موضوع تمام است بی هیچ اما و اگری و شاید و احتمالی در کار نیست! که نه حتی زور، نه حتی اجبار که حتی با اکراه نیز نمی توان به قدرت رسید! و اگر کسی رسید، او اسلام نیست! 

از نگاه به تاریخ زندگانی سیاسی پیامبر اسلام(ص) و سایر معصومین(ع) جز این بر نمی آید که حاکمیت بر مردم راهش از اختیار و علاقه ی مردم گرفته می شود. 


اگر مردم نخواستند حکم خدا را، آنوقت چه؟ تکلیف روشن است! حکومت به خواست مردم تعلق دارد هرچند که اشتباه باشد!

بحث بعدی می تواند بحث اصالت قدرت باشد؛ در اسلام قدرت هدف نیست بلکه ابزاری است برای رساندن خیر به مردم با اراده مردم! 

روش ها و مدل های حکومتداری یکی دو تا نیست که فراوان است؛ اما در کل با دقت در انواع حکمرانی ها می توان دریافت که در کل با دو نوع سیاست مواجیم؛ سیاستی که اصل  را بر حق نهاده و دیگری سیاستی که اصل را با باطل آغشته! 

حق با راستی، درستی، خوبی، انصاف، عدل، رحمت، عقل و اخلاق کسب می شود. 

و برعکس، ظلم، فساد، دروغ، فریب، خشونت و ضدیت با عقل و اخلاق همراه با حکومت اند تا به واسطه آن به باطل برسد. 

از آنچه رفت به دست می آید که در سیاست اسلامی اصالت با حق است نه قدرت! یعنی قدرت، اصل و هدف نیست و قرار نیست برای دستیابی به قدرت و حکومت به باطل چنگ زد و حق را زیر پا نهاد! و در تعارض این دو، اسلام به سمت حق می گراید و دست از قدرت می شورد! این مهم را می توان از جای جای زیست امامان، از امام علی(ع) تا امامان بعد کشف کرد.

البته احتمال می رود به این امر این نقد را وارد کنند که پس ثبات حاکمیتی چه؟ در صورت بروز این مسئله بی ثباتی پدید می آید که برای آرامش و سعادت یک جامعه سم است! 

در پاسخ می توان پرسید بی ثباتی را از کجا آوردید؟ اگر حاکمیت حق بر مبنای عدالت، محبت، عقل و اخلاق استوار باشد و قدرتی برخواسته از اراده مردم داشته باشد اصولا دوام دارد و بی ثباتی در آن راهی نیست!

دوم اینکه بسیاری از مردمِ مسلمان  نقدشان به اصل حقانیت در حکومت اسلامی نیست بلکه نقد به زیر مجموعه های آن است، از این رو اصل حکومت مبتنی بر حق و برآمده از اداره مردم دوام دارد و بیشتر تغییرات در زیرشاخه ها یا افراد حاکم است نه خود حکومت. 

 ضمن اینکه همانطور که بیان آن رفت اصالت با حق است نه قدرت! یعنی اگر با این روش بی ثباتی هم پدید آید که نمی آید باز ترجیح اسلام حق است.

 

#دکتر_محسن_دیناروند 

  • محسن دیناروند

یا الله 

سلام 

 

این روزها بحث داغ این است آیا جنگ می شود؟ جنگ بشود چه می شود؟ در پاسخ می توان ساعت ها تحلیل کرد اما سیاست جایی است که چند ویژگی اصلی دارد اول اینکه هیچ چیز قطعی نیست! و دوم اینکه جای امور محرمانه است، آنچه ما می بینیم ظاهر ماجراست که ممکن است صددرصد با واقعیت ماجرا متفاوت باشد، سوم اینکه پیچیده است مثل ریاضی دو دو تایش چهارتا نمی شود! و چهارم باید هم هوش و هم تجربه زیسته سیاسی داشت تا در سیاست سخن راند! 

اینها را گفتم که یادآور شوم برای من که نه آدم پیچیده ای هستم و نه تجربه زیسته سیاسی دارم و نه امر محرمانه ای می دانم و ناچار فعلا در حد خبرگزاری های داخلی که همه یک حرف می زنند! چیز بیشتری اطلاع ندارم و محرمانه ها پیشکش! لذا نمی توانم با قطعیت بگویم جنگ می شود یا نه! اما و اما اگر پشت صحنه همین اخباری باشد که می شنویم، اگر روش دو طرف همین باشد که هست و با توجه به سابقه تاریخی این تقابل می توان تحلیل کرد که گزاره   《احتمال جنگ بیشتر است》قابل تصورتر است! اینکه چه می شود را نمی توان گفت! 

  • محسن دیناروند

یا الله 

سلام 

باید دست شبکه های قدرتمند و پر تفوذ دلالان و مافیا را از اقتصاد ایران قطع کرد تا بتوان به اصلاح و ثبات اقتصادی رسید. در غیر این صورت، آمد و شد افراد و اصلاح و تغییر ساختار ها و یا هر قانونی هیچ تغییری در اقتصاد کشور ایجاد نخواهد کرد‌. و هر کاری غیر این بازی و فیلم است. 

 

#دکتر_محسن_دیناروند 

  • محسن دیناروند
بایگانی