پایگاه رسمی دکتر محسن دیناروند

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»
بایگانی

۱۷ مطلب با موضوع «اسلام شناسی» ثبت شده است

دوشنبه, ۵ فروردين ۱۴۰۴، ۰۵:۴۱ ق.ظ

مسائلی پیرامون سوره قدر!

یا الله 

سلام 

 

تلاشی برای دریافت عمیق تر و کاربردی سوره قدر 

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ﴿١﴾ وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ ﴿٢﴾ لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿٣﴾ تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ ﴿٤﴾ سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿٥﴾  

 

مسئله ۱_  بحث نازل شدن قرآن به چه معناست؟ آیا جایگاه قرآن نسبت به قبل از نزول کمتر شده است؟ 

پاسخ:  

۱_ قرآن کریم سخن خداست و از این نگاه جدای از قدیم بودن یا حادث بودنش جایگاه قدسی دارد لذا از مقام و منزلت قرآن کاسته نشده  و منظور از نزول همین است که قرآن از جایگاهی الهی در اختیار انسان قرار گرفته تا مورد استفاده ایشان باشد. به عبارتی با نزول قرآن از سمت خدا برای انسان، نتنها از شان قرآن کاسته نشده بلکه خداوند چون شان انسان را بالا دیده و ایشان را شایسته و با کرامت خلق نموده لذا قرآن را در در اختیارش نهاده و انسان را لایق و شایسته هم صحبتی با خویش دانسته است و لفظ نزول هم دلالت بر این دارد قرآن از مقام الهی اش در اختیار انسان قرار گرفته با‌ حفظ مقام قدسی اش! 

۲_ نکته مهم دیگر در بحث استفاده از لفظ نزول قرآن در آیه اول سوره قدر این است که به صراحت تاکید می کند که قرآن سخن خداست نه غیر او! یعنی برخی از افراد که قرآن را سخن غیر خدا می دانند به صراحت این آیه در اشتباه هستند و قرآن سخنی الهی است که از طریق وحی بر پیامرص در اختیار بشر قرار گرفته است. 

۳_ مفسران قرآن، نزول قرآن را دو گونه دانسته اند: یکی نزول دفعی و دیگری نزول تدریجی که نزول در این سوره به گفته ایشان به معنای نزول دفعی است. یعنی در شب قدر به یک باره قرآن بر پیامبر وحی شده است‌.

 

مسئله ۲_ اهمیت شب قدر به اندازه هزار ماه است یعنی چه؟ 

پاسخ: دو ساحت برای پاسخ به این مسئله می توان بیان کرد یکی اینکه واقعا به اندازه هزار ماه با ارزش است و دومی اینکه هزار ماه را عدد کثرت در نظر بگیریم یعنی خداوند می خواهد بگوید شب قدر بسیار بسیار بسیار مهم و ارزشمند است. از نظر نگارنده دومی صحیح تر است‌ چرا که زمان به خودی خود بدون ارزش است یعنی ممکن است یکی صد سال عمر کند و یکی ۳۰ سال . اولی از صد سال عمرش یک دستاورد هم نداشته باشد ولی دومی صدها دستاورد حاصل کند از سی عمرش! لذا این انسان است که به عنوان فاعل و کنشگر می تواند از زمان فرصت بسازد یه تهدید! از این رو به نظر می رسد شب قدر به جهت نزول قرآن و فرشتگان و روح به این زمان یک شبه عظمتی می دهد تا انسان از آن فرصتی بسازد برای تعالی اش! لذا این فرصت آنقدر ارزشمند است کا در ذهن آدمی نمی گنجد برای همین، خداوند جهت نزدیک شدن ذهن و عقل انسان به ارزش و فرصت فوق العاده شب قدر از مقایسه هزار ماه با این شب بهره برده که به انسان بفهماند این شب، شب عادی نیست! بی اندازه مهم است و ارزشمند!

 

مسئله ۳_ منظور از نزول ملائکه و روح چیست؟ 

پاسخ: 

ملائک همان فرشتگان مقرب الهی هستند‌ که نه می خورند و نه می آشامند و نه ازدواج می کنند و اوامر الهی را از جمله وحی، قبض روح و ... در این جهان انجام می دهند. جبرئیل و میکاییل از جمله ایشان هستند که همه آنها دارای عقل و شعورند ولی اختیاری از خویش ندارند بر خلاف انسان ها و جن ها و منظور از نزول ملائکه در شب قدر به این مفهوم است :  آنها که مقرب درگاه الهی هستند از آن مقام به زمین می آیند.

ملائک در این نزول از آغاز تا حین و پایانش به صورت کامل به  فرمان الهی هستند و ذره ای بی اجازه خدا کاری نمیکنند. 

در مورد روح نیز می توان به آیه ۸۵ اسراء اشاره کرد: یکی از آیات مهمی که در قرآن کریم اشارِِه اجمالی به ماهیت روح دارد این آیه شریفه است: «یسألونک عن الروح قل الروح من امر ربی و ما اوتیتم من العلم الا قلیلاً»؛ یعنی از تو در باره روح می پرسند، بگو: روح از امر پروردگار من است و جز اندکی از علم آن به شما داده نشده است. 

آنچه قابل فهم است این است که روح مقامی فراتر از ملائکه دارد.روح نیز در اختیار مطلق امر خداست و در این دو چون شهوت نیست لذا اختیار موضوعیت ندارد‌

نکته مهم دیگر این نزول این است که بر چه کسانی نازل می شوند؟ آیا بر همه انسان ها یا نه افراد خاص و مکان های خاص؟ 

آنچه از قرآن بر می آید اینکه خداوند ملائکه را برای افراد برگزیده خویش نازل میکند. مثلا جبراییل را بر پیامبر ص. آیا بعد از پیامبر چه؟ پاسخ اینکه چون از فعل مضارع استفاده شده برای نزول، یعنی بعد از پیامبر ص هم این نزول شب قدر هست! در روایات نیز آمده که جبراییل بر حضرت فاطمه س نازل شده است.‌ در روایات متعدد و معتبر نیز آمده که خداوند جانشینان بعد از پیامبر ص را تعیین نموده و این کار یعنی تعیین جانشینان حضرتش کاری حکیمانه است و اگر اینچنین نمی کرد حکیم نمی بود. لذا حکمت الهی موجب آن است که زمین از ولی منصوب الهی خالی نماند. برای همین در روایات آمده برای اثبات وجود امام زمان عج به این آیه تکیه کنید چرا که ملائکه و روح بر ولی و معصوم ع نازل می شوند. 

نکته بعد اینکه نزول ملائکه و روح بر معصوم ع به آن معنا نیست که سایر انسان ها از برکات آن بی بهره اند! نه بلکه هدف نهای این نزول بر معصوم زندگی مردم است! همانطور که برکات نزول قرآن بر پیامبر ص به صورت ابدی برای همه انسان ها هست! این نزول هم همینگونه است هدفش برکت رسان و خیر رسانی به همه مردم است. رحمن و رحیم بودن خداوند در این سوره در آیه  بسم الله الرحمن الرحیم هم گواه این مدعاست که خداوند در شب قدر به همگان لطف و بخشش دارند البته به مومنان خاصش ویژه تر!

 

مسئله ۴_ آیا تعیین مقدرات یک ساله در شب قدر با اختیار انسان در تضاد و تداخل نیست؟ اگر خداوند مقدرات را تعیین کرده پس اراده و اختیار  انسان این وسط چه می شود؟ 

پاسخ: به نظر می رسد برای درک راحت تر پاسخ ابتدا مثالی بزنم ، اینکه وقتی پزشک برای بیمارش نسخه تجویز و به او ابلاغ می کند؛ این تجویز برای بیمار اجبار به وجود نمی آورد.‌ دکتر راه درمان و خوب شدن بیماری را پیش پای او می نهد حال ممکن است بیمار انجام ندهد و بیماری اش تشدید شود و حتی به نقص عضو و مرگ برسد ولی طبیعی اش این است به تجویز دکتر عمل کند و سلامتی یابد. خدا دراین شب برای بندگانش خوبی ها را مقدر می کند  اینکه چقدر انسان به آنها برسد بسته به اختیار، اراده و تلاش انسان برای کسب خوبی ها دارد.

 

مسئله ۵_ شب قدر تا چه زمانی است؟ 

پاسخ : نیکویی و خیر و برکت این شب تا مطلع الفجر است. ترجمه تفسیری اش به فارسی اش می شود:  برآمدن روشنایی خورشید در دل شب! فجر در لغت یعنی شکافتن! در اینجا یعنی روشنایی خورشید بین شب و صبح را بشکافد و فاصله اندازد. درست حوالی همان زمانی که برای برای اذان صبح است و لذا قبل از طلوع آفتاب است.

 

مسئله ۶_ آیا در این شب، خدا تقدیر بد هم برای بندگانش چه بندگان با ایمان چه بندگان بی ایمان مقدر می کند؟ 

پاسخ: اگر بخواهم صریح و در یک کلمه پاسخ این پرسش را بدهیم می گویم:《هرگز》! 

اما چرا خدا هرگز چنین نمیکند؟ 

اول اینکه خدا قصدش از خلق کل بشر سعادتمند شدن ایشان است. همه پیامبران و امامان آمده اند تا یاور خدا در این راه باشند حال چگونه بدی مقدر سازد؟ با حکمت و لطف خدا سازگار نیست. 

دوم اینکه همانطور در آیه بسم الله هم اشاره شده خداوند رحمن و رحیم است این یعنی لطف میکند به همه حتی دشمنانش و اما به بندگان خاصش، لطفش ویژه تر است. 

سوم اینکه وقتی می فرماید این شب از هزار ماه بهتر است یعنی چه این بهتری؟ یک تعبیرش همین است که فقط خوبی است و نیکی در تقدیر آدم ها وگرنه اگر شر بنویسد این خیر بودنش بی معنا می شود. 

چهارم اینکه خداوند در آیه آخر سوره قدر می فرمایند این شب در سلام است تا طلوع روشنایی! سلام یعنی چه؟ یعنی برکت، خیر و خوبی و سلامتی در همه جوانبش! صریح می گوید این شب سلام است و غیر سلام و خیر و برکت نیست. هرگز !

 

مسئله ۷_ اگر در این شب خیر و خوبی فقط مقدر می شود پس چه نیازی هست به شب زنده داری و دعا؟ 

پاسخ: در مثالی پیشتر آورده شد که پزشک برای بیمارش نسخه درمانی می نویسد و این بیمار است که آیا اراده می کند برای به دست آوردن سلامتی اش به آن نسخه عمل کند یا نه! این شب زنده داری ها و ... برای همین است که انسان برای رسیدن به تقدیر الهی که سلام و خیر او در آن است تفکر کند و خود را به حرکت درآورد! مثلا توبه در سرنوشت همه ما نوشته شده ولی این ماییم که با اراده خود اقدام به دست آوردن  تقدیر توبه می کنیم یا از آن می گذریم و این تقدیر را از دست می دهیم. ضمن اینکه خداوند متعال فرموده ادعونی لکم استجب لکم.‌بخوانید تا اجابت کنم شما را! فلان خواسته را می خواهیم از خدا بخواهیم تا در تقدیرمان با لطفش اجابت کند. 

 

مسئله ۸_ در  شب قدر چه کنیم؟ 

پاسخ: این شب مطابق آیات و روایات شب بی نهایت ارزشمندی است. و لذا عقل سالم این شب را از دست نمیدهد! 

اول: حال خوب داشتن است. مثل عاشق ها با خدا حرف بزنیم و در آغوشش کشیم.‌مثلا اگر کسی بداند عزیزش ساعت ۳ شب از سفری می آید طبیعتا آرام ندارد تا مسافرش را در آغوش بگیرد. 

این حال را ما باید داشته باشیم برای این شب، حال رسیدن به یک عزیز و چه عزیزی بالاتر از خدا؟! داشتن این حال در ما کمک می کند که بهتر و عمیق تر برکات و لطافت بی اندازه شب قدر را درک کنیم! 

دوم تفکر است. اصلا تفکر واجب است. داشتن حال خوب مهم است اما واجب نیست اما تفکر در این شب به نظر نگارنده واجب است. یک ساعت تفکر از هفتادسال عبادت بالاتر است. این حدیث برای همه ما آشناست. از مصادیق عمل به آن همین شب قدر است. ما دعا بخوانیم اما تفکر نکنیم و نفهمیم از آن چه سود می بریم؟ دعا می خوانیم حتما با تفکر باشد! تدبر کنیم. دعا مثل نقشه است باید بتوانیم بفهمیمش تا به مقصد برسیم.بخوانیم و نفهمیم بی فایده است بلکه توقع ما را بالا می برد که دو ساعت دعای جوشن کبیر خواندیم حالا خدا به من فلان ماشین را باید بدهد؟ فلان ازدواج را جور کند! و ... این توقع ها هم بد جا ایجاد میشود. لذا تمام عبادات این شب را سعی کنید همراه با تفکر و تدبر باشد‌. 

سوم: توصیه هایی برای خواندن دعاهایی از جمله جوشن کبیر، مکارم الاخلاق و... شده است. که شرح آن در کتب ادعیه آمده. پیشنهاد این حقیر آن نیست که کل دعای جوش کبیر را و... را بخوانید. اصلا نمی شود هم خواند و هم تفکر کرد!  فرصت نیست آدم ضعف جسمی و محدودیت هم دارد و نمیتواند برسد به همه دستورالعمل ها و این طبیعی است. اما پیشنهادم این است که یک فراز از دعای جوشن کبیر یا یک عبارت از آن را بخوانید، تفکر کنید، تحقیق کنید و به کار ببندید در زندگی اتان.‌ در مورد دعای مکارم الاخلاق و ... هم همین طور تا اینگونه از برکات این آیات و ادعیه بهره مند شویم.

چهارم: گفتگو کنیم‌ در مورد یک مسئله اساسی و کاربرد در زندگی اتان. یک گروه ترجیحا حضوری درست کنید از خانواده یا دوستان!  و در آن دورهمی در مورد امری نیک صحبت کنید. ترجیحا در مورد همان فرازی از دعای جوشن کبیر که در موردش تحقیق و تفکر کرده اید تا دستتان در حین گفتگو پر باشد‌. در گفتگو سعی کنید آنچه آموخته اید و می دانید بی خساست با هم گروهی های خود در میان بگذارید. و پذیرای آموخته های دیگران هم باشید. اگر برایتان مقدور بود، کسی که می دانید تخصصی هم در زمینه اسلام شناسی دارد را در گروهتان داشته باشید و اگر نه از کتب و نوشته ها و ... معتبر بهره بگیرید.

پنجم: هر کاری در این شب میکنید با رضای الهی باشد. مثلا برای دورهمی علمی که دارید می خواهید پذیرایی کنید، همان پذیرایی را نذر کنید. اگر جایی عصبی شدید برای رضای خدا لبخند بزنید! که خدا همیشه دعوت به خوبی و صلح و سلام میکند!

ششم: با خودتان خلوت کنید. حتما این خلوت را داشته باشید. یک حساب کتابی از سالی که رفته بکنید. حساب کار خودتان را صادقانه محاسبه کنید. با خودتان که تعارف ندارید که! خوبی ها و بدی ها را بیاورید جلوی چشمتان! با خود عهد کنید خوبی ها را حفظ و تقویت کنید و بدی ها را کم و کم و کمتر کنید. این محاسبه نفس برایتان خیر ها و برکت هایی دارد. به شرط آنکه منصف باشیم و همیشه حق را به خودمان ندهیم. 

هفتم: توبه و توبه و توبه بعد از محاسبه نفس می چسبد و لذت بازگشت به خدا بعد از بازگشت به خویشتن زیبایی وجود انسان را هزارچندان می کند.‌توبه توبه و توبه همراه با تفکر و عمل!

هشتم: پیشتر عنوان شد که ملائکه و روح بر امام معصوم ع نازل می شوند اگر می توانیم به این اعمال را در اماکن زیارتی انجام دهیم اگر به هر دلیل نمی توانیم دعای توسل را بخوانیم و برای  دعایمان بین خود و خدا ائمه اطهار ع و اما زمان عج را واسطه خیر کنیم. ان شالله. 

نهم: این هم یک تجربه شخصی است که عرض می کنم خدمتتان که نماز هدیه حضرت زهراس اثر خیر فراوان دارد‌. بسیاری تجربه کرده اند و موثر است‌. 

دهم: همه ی این شب زنده داری ها و دعاخوانی ها و تفکر ها و ... برای رسیدن به خداست و رضایش! و چه خیر و برکت و سلامی بالاتر از نماز سراغ داریم؟ آری ! زیباست اینکه شب زنده داری هامان را در شب قدر با ادای نماز صبح خاتمه دهیم. ان شاالله. 

 

دکتر محسن دیناروند. شب ۲۳ رمضان ۱۴۴۶ قمری/ شب ۴ فروردین ۱۴۰۴ خورشیدی/ مصادف با شب قدر

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ فروردين ۰۴ ، ۰۵:۴۱
محسن دیناروند
سه شنبه, ۲۸ اسفند ۱۴۰۳، ۰۷:۲۱ ب.ظ

چهارشبه سوری؟ آری! چهارشنبه سوگی؟ خیر!

یا الله 

سلام 

 

چهارشنبه سوری به خودی خود رسم بدی هم نیست اما محدودیت های نا به جا و تربیت ناصحیح ما، در به روز شدنش، این رسم را تبدیل به یکی از ترسناک ترین و دلهره آورترین شب های سال تبدیل کرده است. 

اینکه هرساله برای تهیه ترقه ها و نارجنک ها و از این قبیل مایحتاج آسیب زا و استفاده آنها در این شب، علاوه بر هدر رفت هزینه های میلیاردی، چه افرادی از دست می روند یا قطع عضو می شوند و چقدر افراد جامه به جای شادی این شب به دلهره و متاسفانه در اوج خودش به سوگ می نشینند از چهارشنبه سوری یک چهارشنبه سوگی درست کرده که به هیچ وجه قابل دفاع نیست!

باید دانست وقتی یک آئین در طول تاریخ در یک جامعه نفوذ کرده باشد قابل حذف نیست! حتی بسیاری از احکام اسلامی نه ایده آل و آرمان خود که فقط برای همین مسئله بوده است! ولی دین توانسته است با برخی از رسوم که تضادی با سعادت انسان ندارند کنار بیاید و با روزآمد کردنشان دست به کار بزرگی بزند! 

اما متاسفانه برخی از ما این درجه از شناخت اسلام را متوجه نشده ایم و در مواجه با این قبیل رسوم نتوانستیم به روزآمدسازی سعادتمندانه آنها برسیم! 

به امید آن زمان که این اتقاق مبارک رخ نماید‌.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ اسفند ۰۳ ، ۱۹:۲۱
محسن دیناروند
چهارشنبه, ۸ اسفند ۱۴۰۳، ۰۲:۳۳ ب.ظ

قدردان باشیم!

یا الله 

سلام 

 

اگر از شما سوال کنم که در برابر کارهای خوبی که دیگران برای ما انجام می دهند چه باید بکنیم؟ حتما می گویید باید قدردانشان باشیم و اگر هم بتوانیم بهتر می شود اگر برایش در جای درستش جبران کنیم! بله شما این پاسخ را می دهید چون عاقل هستید و اخلاق پایبندید!

اما مسئله اخلاقی ما به اینجا ختم نمی شود و این کار ساده،  زمانی که پای وظیفه به میان می آید تا حدودی پیچیده می شود! 

در عرصه عمل، بسیاری از ما قدردان فردی که به وظیفه اش در قبال ما انجام میدهد نیستیم! منظور از قدردانی تشکر کلامی نیست چرا که دست کم اکثر افراد از پس این مرحله از قدردانی زبانی به رسم ادب بر می آیند؛ بلکه منظور از قدردانی نوعی اعتقاد درونی است به اینکه او درست ترین کار را نسبت به ما انجام داده است و ما نسبت به این مهم آگاهیم و از صمیم قلب قدردان او خواهیم بود در حالی که حتی او به وظیفه اش عمل کرده است. 

به نظر می رسد پیچیدگی این مسئله آنقدر است که موجب شده بسیاری از ما قدران افرادی که وظایفشان را در برابرمان انجام می دهند نباشیم!

مثال های این رویداد آنقدر زیاد است که با مرور خاطرات یک روزه خویش می توانیم ده ها مورد و بلکه بیشتر هم ذکر کنیم! 

مثلاً آن کارگری که برای ما کار کرده، آن استادی که به ما تعلیم داده، مادری که برای خانواده غذا درست کرده، پدری که هزینه تحصیل فرزندانش را تامین میکند، دانشجویی که احترام استادش را دارد، فرزندی که نان می خرد و هزاران کار از این دست که تا حدودی جزو وظیفه آدم هاست!

امکانش زیاد است که بگوییم آن کارگر دستمزدش را گرفته، آن استاد وظیفه اش تعلیم است، مادر ، پدر ، همسر، فرزند، دانشجو و هر کس دیگری هم که باشد وظایفی بر عهده دارد که باید انجام دهد.   مثلا اگر استاد تعلیم ندهد پس چه کند؟ پس چرا من به خاطر آنچه که وظیفه او بوده قدردان او باشم؟ 

اما واقعیت ماجرا اینطورها هم که می بینید ساده نیست! بگذارید با زاویه دید دیگری به این صحنه ها نگاه کنیم! 

مثلا کارگری را استخدام کنیم پولش را هم  بدهیم و کار را آنطور که باید خوب از آب در نیاورده باشد! استادی را تصور کنیم که مفهوم اندیشه را و جزیی ترین اندیشه ها را  به ما آموخته باشد اما چگونه اندیشیدن را نه! پدری که خسیس است و خرج نمی کند مادری که برای ما وقت نمی گذارد و همسری که تندخو و بدعادت است و یا فرزندی که معتاد است! 

حالا می بینید چقدر مهم است و شایسته که قدردان اطرافیانمان باشیم هرچند که آنها به وظیفه اشان عمل می کنند! 

قدردانی ما برای این است که می دانیم تفاوت آنها که به وظایفشان درست عمل می کنند با آنان که این کار را انجام نمی دهنند چقدر است و چقدر می تواند زندگی ما را دستخوش تغییر کنند کسانی که یا به وظیفه اشان عمل نمی کنند یا درست از عهده آن بر نمی آیند! 

شاید برایتان جالب باشد که بدانید که حتی خداوند قدردان ماست نسبت به همان وظایفی که انجام می دهیم! عبادات و اخلاق نیکوی ما و از این قبیل؛ از کجا این حرف را می زنم؟ از اینجا که خداوند در آیه ۱۵۸ سوره بقره می فرمایند: 

«وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فِإِنَّ اللهَ شاکِرٌ عَلِیمٌ » 

کسی که فرمان خدا را، در انجام کارهای نیک اطاعت کند، خداوند (در برابر عمل او) شکرگزار و داناست.

مگر وظیفه ما نیست عبادت و انجام کارهای نیک؟پس قدردانی خدا برای چیست؟ مطابق آنچه رفت می توان به این برداشت رسید که ما می توانستیم به این وظایف عمل نکنیم! نه عبادت و نه کار نیک! 

پس ضروری و بلکه الزامی است که در هرجا که هستیم و هر پرچمی که در دست داریم از پرچم  بندگی خدا تا پرچم های پدری و مادری و استادی و دانشجویی و فرزندی و کارگری و...  باید ضمن درست عمل کردن به وظایفمان،  قدردان آنان که درست به وظایفشان عمل می کنند باشیم و با این فَکت که او کاری برایم نکرده و وظیفه اش بوده کلاه گشاد بی اخلاقی را سر خودمان نگذاریم.

 

                                                             دکتر محسن دیناروند 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۰۳ ، ۱۴:۳۳
محسن دیناروند
دوشنبه, ۱۳ فروردين ۱۴۰۳، ۰۴:۰۱ ق.ظ

سمت نیکی ها!

یا لطیف 
سلام 
 
ما که به توحید معتقیدیم، اصل بر این است که باید پاسخ این سوال برایمان مهم باشد که چقدر مقیدیم به ولایت الهی؟ 

پاسخ های طولانی و سنگین برای این پرسش در جای خود باقی است اما ساده ترین و در عین حال شیواترین پاسخ کشف ولایتمداری ما بندگان به خدا این است که به اعمال خود نگاه کنیم! به همان اندازه که نیکوکاریم، ولایتمداریم! 

این مهم را نه از خودم که از فراز دوم دعای جوشن کبیر دریافتم آنجا که می فرماید: یا ولی الحسنات... 

ای ولی نیکویی ها! بله! مشخص است که خدا صاحب و ولی نیکی هاست لذا می توان به این نشانه رسید که با انجام نیکی ها مطیعیم به ولایت الهی! 

کار نیک کردن از نیت است تا فکر و زبان و قلب و عمل ! همش هم به کار و کمک مادی نیست گاه لبخندی است هدیه همسر! گاه جویای احوال پدر و مادر شدن است! گاه ایجاد صلح است و گاه پایان دادن به یک خطا! و امثال این هاست. مهم ایستادن در سمت نیکی هاست! 

پس برای پاسخ به این پرسش که چقدر مطیعیم به ولایت الهی باید به این پرسش مهم پاسخ دهیم که چقدر نیکوکاریم؟ 
 
برای ولایت معصومین(ع) و اولیای الهی هم نشانه همین است که آنها از سوی ولی الحسنات آمده اند که برای ما نماد حسنات باشند! اساسا یکی از نشانه های تمایز اولیای الهی از  غیر آن همین است که اولیای الهی دعوت کننده به سمت نیکی ها هستند و خود جز نیکی نمی کنند آنگونه که نمادی آشکار از نیکی ها هستند که این آیه شاهد روشن مدعای ماست:  ان الله یحب المحسنین. (۱۹۵ بقره)
                                                                                                    محسن دیناروند 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۰۳ ، ۰۴:۰۱
محسن دیناروند
جمعه, ۲۷ بهمن ۱۴۰۲، ۱۱:۵۵ ب.ظ

راز عاقبت به خیری

یا لطیف 
سلام 

اگر می خواهیم به جامعه آرمانی برسیم چاره ای جز توجه به حلال خوری و دوری از حرام خوری نداریم! چه بخواهیم چه نه، چه دوست داشته باشیم یا نه، راه سعادت و عاقبت به خیری هر فرد و جامعه ای حلال خوری است.

محسن دیناروند 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۰۲ ، ۲۳:۵۵
محسن دیناروند
پنجشنبه, ۱۶ آذر ۱۴۰۲، ۱۲:۳۵ ق.ظ

عشق و خیانت به فاطمه(س)

بسم رب الفاطمه(س) 

سلام 

دروغ می گوید و خائن است به فاطمه(س) اویی که مدعی عشق به فاطمه(س) و پیروی از فاطمه(س)  است اما مادرش را گرامی نمی دارد، همسرش را گرامی نمی دارد،  دخترش را گرامی نمی دارد، خواهرش را گرامی نمی دارد و همچنین زنان جامعه اش را گرامی نمی دارد.

                            محسن دیناروند

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آذر ۰۲ ، ۰۰:۳۵
محسن دیناروند
سه شنبه, ۷ آذر ۱۴۰۲، ۰۶:۲۶ ب.ظ

خدمت با به مولا علی(ع)؛ چرا و چگونه؟

بسم رب الفاطمه(س) 
سلام 


خدمت ما به مولا علی(ع)؛ چرا و چگونه؟ 

در جنگ صفین و در زمان حیات امام علی(ع)  فردی شامی از سوی لشکر معاویه به سمت سپاه امام(ع) حمله کرد و یکی از دلایل این جنگ را  بی‌نماز بودن امام(ع) و یارانش بیان ‌کرد که سخن آن فرد شامی این بود:

«... فَإِنِّی أُقَاتِلُکُمْ لِأَنَّ صَاحِبَکُمْ لَا یُصَلِّی کَمَا ذُکِرَ لِی وَ أَنَّکُمْ لَا تُصَلُّون‏...»؛ یعنی من با شما از آن‌رو پیکار می‌کنم که بر اساس گزارشی که به من رسیده است، فرمانده شما نماز نمی‌گزارد و شما نیز نماز نمی‌گزارید...!

نگاه کنید که تبلیغات اموی چه کرده بود با جامعه، آنگونه که به صورت رسمی و واضح بهانه مقابله و جنگ با مولا علی(ع) را بی نمازی حضرت و یارانش عنوان می کنند! 
حالا در همان جو به وجود آمده بوده که چنین تصور می شده که مردم در زمان شهادت امیرالمومنین(ع) گما‌نشان بر نمازنخوان بودن ایشان بود و متعجب از ضربت خوردن مولا(ع) در محراب نماز!

آن جو پر واضح و بدیهی است که تهمتی بیش نبوده که موارد مواجهه سخت جامعه آن زمان با این دست تهمت ها و به قول امروزی ها پرونده سازی  و حضور دست کم جمع کثیری از مردم در اقتدای به مولا(ع) سندی محکم بر دروغ بودنشان است ولی با این حال قدرت جو موجود تا آنجا بوده که توده های عظیمی علی(ع) را تنها گذاشتند! 

و اما امروز آیا با وجود ما شیعیان علی(ع) آیا وضعیت تنهایی و مظلومیت اینچنینی حضرت امیر(ع) برطرف شده؟ آیا ما توانسته ایم نمایندگان و معرف های مطلوبی به عنوان یاوران و پیروان حضرتش در جهان معاصر باشیم؟ 

بحث سیاسی نمی کنم که قدرت نرم ما چقدر است و ما چه ها کرده ایم! بحث من شناخت درست ما از علی(ع) به عنوان مدعیان پیروی از علی(ع)  است! 

متاسفانه باید بپذیریم که شناخت بسیاری از ما شیعیان علی(ع) از مولایمام در حد اینکه گمان می بریم نهج البلاغه را خود حضرت نوشته اند   _ نه اینکه سید رضی(ره) این کتاب شریف را پس از حدود ۴۰۰سال از حیات دنیوی امام علی(ع) از منابع حدیثی گردآوری کرده اند_  پایین  است و این اوج مظلومیت امیرالمومنین(ع) در طول تاریخ است که در یارانش نیز هنوز که هنوز است درست و دقیق او را نمی شناسیم. 

مسولیت امروز ما به مراتب دشوار تر از عصر حیات دنیوی حضرت امیرالمومنین(ع) است که که در آن عصر مخالفان مشخصا امویان و خوارج و از این قبیل بودند و خط قرمز دوستی و دشمنی با حصرتش مشخص! اما امروز ما! آری ما که مدعی پر و پا قرص مولاییم متاسفانه گاهی بر شناخت نادقیق خود از حضرت مولا(ع) پای می فشاریم. 

در مثال که بیان آن رفت در مورد  کتاب شریف نهج البلاغه اشاره کردم که این کتاب شریف حاصل گرداوری احادیث منتخبی _برخی از احادیث بلیغ و فصیح_  امام علی(ع) است که به کوشش جناب سید رضی(ره) جمع آوری و تالیف شده است.

 اما ما در خدمت به این کتاب شریف چه کرده ایم؟ چنان جو سنگینی ایجاد کردیم که این کتاب را از دایره کتب حدیثی خارج کردیم و بسان آیات قرآن کریم آن را صددرصد صحیح میدانیم آنچنان که کسی_ نه هر کس که منظور متخصصان علوم قرآن و حدیث، کلام، فقه و فلسفه_ نتوانند به واکاوای، تحلیل و تصحیح علمی و کلامی آن بپردازند! 

و این عدم نگاه درست ما به این کتاب عزیز گاها موجب تصورات اشتباهی و متاسفانه جو سنگینی بر علیه حضرت علی(ع) در دنیای معاصر شده آن هم به نام علی(ع)  که در این یادداشت فرصت پرداختن مفصل به آن نیست! 

امروز وظیفه بزرگی که بر دوش اسلام پژوهان عزیز است آن است که جدای از جو موجود با تحلیل قرآنی، حدیثی، کلامی، فلسفی، فقهی و اخلاقی به تصحیح این کتاب شریف بپردازند تا بتوانیم با بهره گیری از دنیای گوهربار نهج البلاغه به شناخت دقیق تر و گنجینه های متعالی تری از اندیشه های مولایمان علی(ع) دست یابیم.

به قلم: محسن دیناروند

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آذر ۰۲ ، ۱۸:۲۶
محسن دیناروند
جمعه, ۲۴ شهریور ۱۴۰۲، ۰۲:۲۶ ق.ظ

لزوم و ضرورت توجه به بدیهیات فکری و دینی!

بسم رب الرسول الله (ص) 

از نشانه های انسانِ بی فکر این است که باید بدیهیات را هم برای او اثبات کرد! 

برای نمونه اینکه خورشید گرمابخش است یا 
تابستان گرم است این ها یک سری امر بدیهی هستند و نیاز به اثبات برای اهل فکر ندارند! 

اما وقتی یک بچه سه چهار ساله در وسط تابستان به قصد بیرون رفتن مدام اصرار می کند حتما باید کاپشن بپوشم چون او در محیط منزل جلوی کولر سردش است، قانع کردن او به اینکه الان تابستان است و خورشید گرمای بیشتری می تاباند در نتیجه هوا گرم است و امکان بیرون رفتن با کاپشن نیست و یا اینکه اگر الان با  کاپشن بروی مردم به ما می خندند نشدنی است چرا که او قوه تفکر برخوردار نیست و نمی تواند این بدیهیات را در آن واحد تحلیل کند، روانشناسان در چنین مواردی به والدین توصیه می کنند که بگدارید کودک شما این خواسته اش را تجربه کند و در همین تجربه کردن هاست که بدیهیات را فرا میگیرد و بزرگتر که شد از این امور بدهی با تحلیل خود یک زیست مناسب بر می سازد! 

در امور تجربی مثل آنچه در مثال بالا آمد کار آسان است و انسان ها با کسب تجارب زیسته به امور بدیهی باورمند می شوند اما در امور نظری بسیار کار دشوار است و گاهی هم به امری ناممکن تبدیل می شود و از همین رو توصیه می شود که در همان کودکی به فرزندانمان نحوه بهره گیری از فکر را بیاموزیم و به او اجازه دهیم تا فکر کردن را مدام تجربه کند، از او نظر خواهی کنیم حتی در خرید های بزرگ مثل خرید خانه! بگذاریم فرزندانمان فکر کنند و از آن لذت ببرند تا امور بدیهی نظری و فکری برایشان روشن و اثبات شده باشد نه اینکه به خاطر فقدان بهره گیری از تفکر نیاز باشد در بزرگسالی برایش نکات بدیهی فکری و نظری اثبات شود. 

برای نمونه اینکه این امر بدیهی که اعتماد به فرد ناشناس و ناآزموده در اجتماع می تواند به فرد آسیب مالی، جسمی، روحی و... برساند را اگر در کودکی به فرزندمان نیاموزیم و اینچنین تربیتش نکنیم سخت می شود در بزرگسالی او را به این مهم رساند مگر احتمالا به تجربه سنگین و یا جبران ناپذیری! 

بحث ما اینک در امور دینی سنگین تر می شود چرا که از طرفی مباحث دینی به عمق بیشتری از تفکر نیازمند است و کار را سخت تر می نمایاند‌ و از طرفی اگر شناخت دین از کانال صحیح خودش اتفاق نیافتد و امور اشتباهی به عنوان امور بدیهی در ذهن گنجانده شود به خاطر وابستگی اش به امور مقدس تغییر دادن این شناخت کار به شدت دشوارتری از سایر امور و علوم نظری است.
 
نمونه دینی اش اینکه معصومین(ع) در نظر ما رابطه عینیت دارند نه مِثلیت! و این امری بدیهی به شمار می آید‌. 

یعنی آنچه امام علی (ع) کرد همان است سایر معصومین(ع) می کردند و تمام. 

برای روشن شدن تفاوت رابطه های عینیت و مثلیت به مثال یکی از اساتیدم اشاره می کنم که عرض کردند: وقتی یک رئیس جمهور به سفری می رود، محافظینی با خود همراه دارد، از محافظین هم مثل رئیس جمهور پذیرایی می شود یعنی همان غذا، همان میوه، همان هتل و از این تشابهات اما آیا جایگاه رئیس جمهور با محافظ یکی می شود؟ نه! این رابطه محافظ و رئیس جمهور اینجا رابطه مثلیت است چون از محافظ مثل رییس جمهور پذیرایی می شود اما رابطه معصومین(ع) با هم چنین رابطه ای نیست بلکه رابطه عینیت است یعنی عین هم و هم جایگاه و هم شان! 

طبق آنچه به آن پرداخته شد این یک امر بدیهی است که اگر امام حسین(ع) در جریان  نبرد با معاویه بود همان پیمان صلحی را می بست که امام حسن(ع) بست و اگر امام حسن(ع) در واقعه عاشورا بود همان می کرد که امام حسین(ع) با قیام بر علیه دستگاه ظالم یزید کرد.  پس بدیهی است که هر معصوم عین آنچه گفت و می زیست که هر معصوم(ع) دیگر! 

و برخی چون این اصول بدیهی فکری را نمی شناسند گمان اشتباه می برند نسبت به صلح امام حسن(ع)  و یا قیام امام حسین(ع) و اموری از این دست! 

برخی می گویند کاش امام حسن(ع) در برابر معاویه قیام می کرد تا تاریخ اسلام به عاشورا نیانجامد و از این رو به امام حسن(ع) معترض هستند و برخی دیگر به امام حسین(ع) که چرا مثل امام حسن(ع) صلح نکرد تا واقعه عاشورا اتفاق نیافتد. 

 این دو دسته گمان می برند که این دو امام(ع) دو روش متفاوت داشته اند در صورتی که اینگونه نبوده و نیست  بلکه راه و روش و عمل معصومین(ع) عین هم هستند و هر معصوم(ع)   مطابق ظرف زمان و مکان و سایر امور موثر در تصمیم گیری و عمل، تصمیم گرفته و عمل کرده اند. 

با توجه به این مهم می توان به بسیاری از شبهات دیگر نیز پاسخ داد مثل این شبهه که چرا برای امام حسین(ع) اینقدر زیاد و پرهیجان سوگواری می شود ولی برای سایر معصومین(ع) به ویژه پیامبر(ص) ،امام علی(ع) و حضرت فاطمه(س) اینچنین سوگواری نمی شود؟ 

پاسخ می تواند واضح باشد با آن اصل بدیهی رابطه عینیت بین معصومین(ع) که ذکر شد! 

ما وقتی برای امام حسین(ع) سوگواری می کنیم عین سوگواری برای سایر معصومین(ع) است! و از نظر ما بین معصومین هیچ تبعیض و اختلافی نیست

 و از طرفی دیگر احترام به هنجارهای مثبت اجتماعی یک امر بدیهی اخلاقی است حال آنکه به لحاظ نحوه وقوع حادثه کربلا در میان اجتماع مسلمین نحوه سوگواری برای امام حسین(ع) متفاوت است لذا به این هنجار اجتماعی مثبت لازم است احترام بگذاریم. 

و اصل بدیهی دیگر اینکه از هیچ معصومی دنبال برتری جویی از معصوم دیگری نیست که به هم حسادت کنند یا رقابت جویند و چنین رذیلت هایی در وجود مقدس و مبارک ایشان نیست که اگر می بود معصوم نمی بودند لذا از طرف خود معصومین(ع)  هم این مساله تبعیض یا مسائل منفی نیست و این دست شبهات و مسائل از روی عدم توجه به این نوع از بدیهیات ساخته و نشر داده میشود که اگر ما متوجه این امور بدیهی نباشیم یا خود  _خدا نکند_ دچار تردید می شویم یا  پاسخ هایی می دهیم که بر شبهه می افزاید. 

به قلم: محسن دیناروند 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۰۲ ، ۰۲:۲۶
محسن دیناروند
پنجشنبه, ۱۶ شهریور ۱۴۰۲، ۰۲:۳۶ ق.ظ

نمایش جلوه ای از زیبایی های عاشورا !

یا لطیف 
سلام

در انسان ها امیال غریزی و فطری فراوانی هست،  یکی از امیال غریزی انسان میل به سلطه گری است، یعنی انسان به طور غریزی تمایل دارد که بر دیگران سلطه یابد و بر ریز و درشت امور دیگران احاطه داشته باشد. برای مثال اینکه انسان می خواهد به واسطه هوش مصنوعی بر امور زندگی دیگران نظارت و کنترل و هدایتگر داشته باشد ناشی از وجود همین غریزه میل به سلطه گری است. 

غریزه دیگری که در انسان هست و میل به سلطه گری را تکمیل و تقویت می کند میل به سلطه پذیری است. یعنی انسان هایی هستند که تمایل دارند همیشه زیردست، فرمانبردار و زیر سلطه دیگری باشند. برای مثال اینکه یک سری از آدم ها تمایل به زیردستی غرب یا شرق دارند! حالا به جای میل به سلطه پذیری شما بخوانید غرب زده یا شرق زده!  به هر حال این هم یک میل غریزی در انسان است. 

اما سوال این است که آیا میل درونی سومی در میان این دو غریزه هست یا نیست؟ که نجات دهنده انسان از زیر بار ستمگری ها باشد چرا که تیغ این دو غریزه بر حق انسان هاست که می بُرَد و ستم تولید می کند. 

میل فطری سلطه ستیزی درست همان میل فطری است که با بیداری اش و کنار رفتن غبار فتنه ها و بهانه و منفعت جویی های ناصواب می تواند در برابر سلطه گری ها و سلطه پذیری ها بایستد و دنیایی زیبا را که حاصل عدالت است برای انسان ها بسازد! 

یکی از جلوه هایی زیبایی شناسانه عاشورا روشن کردن چراغ همین میل فطری در بشر است که مولا حسین (ع) با کنار زدن غبارهای گوناگون نشسته بر آن از جمله منفعت خواهی های ناصواب، بی اخلاقی های بی شمار، عادت کردن های کُشَنده به وضع موجود، قدرت خواهی های ناشایست و بسیاری دیگر از غبارهای فتنه آلود، بتواند میل فطری به سلطه ستیزی را در بشر بیدار کند تا جهان به نمایش تمام قد این زیبایی منحصر به فرد بپردازد. 

با توجه به این گرایش های فطری و غریزی بهتر می توانیم یکی از رازهای زیبایی عاشورا را ترسیم و باز خوانی کنیم تا قدرت جمله حضرت زینب(س) را بهتر دریابیم، آنجا که فرمودند: ما رایت الا جمیلا 

محسن دیناروند

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۰۲ ، ۰۲:۳۶
محسن دیناروند
جمعه, ۲۷ مرداد ۱۴۰۲، ۱۰:۱۱ ب.ظ

هدیه های حرام!

یا لطیف 
سلام 

 

یک) پیامبر اعظم اسلام(ص):  الهَدِیَّةُ تُورِثُ المَوَدَّةَ

هدیه محبت (و عشق) می آورد. 

دو) ارزش هدیه نه به قیمت که به قلب اهداء کننده است. 

سه) تا می توانیم به آنها که دوستشان داریم هدیه بدهیم مخصوصا اعضای خانواده به هم و از هدیه دادن هیچگاه خجالت نکشیم. 

چهار) هدیه دادن قلب ها را به هم نزدیک می کند. 

پنج) اخلاق خوش، زیباترین هدیه ای است که می توان روی آن همیشه حساب کرد. 

شش) کادو های بی بهانه در ارتقای روابط معجزه می کند. 

هفت) به هنگام خطا، عذرخواهی هدیه ارزشمندی است که می توان کادو داد.

هشت) از حالا تصمیم بگیریم به هنگام عصبانیت، سکوت را به آن کس که از او عصبانی هستیم هدیه دهیم تا مبادا با حرفی یا کاری او را برنجانیم. 

نه) کتاب هدیه بدهیم و این خیلی خوب است. 

ده) البته یک نوع هدیه حرام هم هست که در احادیث از آن به عنوان خیانت یاد شده است و آن هدیه ای است که به مسولان حکومتی داده می شود! چه حدیث عجیبی است اینکه رسول خدا (ص) می فرمایند: 

                       هَدایا العُمّالِ غُلولٌ .

هدایایى که به کارگزاران پیشکش مى شود، خیانت است. 

 


پی نوشت(توضیح تصویر): کتاب شعرهای عاشقانه پاپلو نرودا با عنوان 《هوا را از من بگیر، خنده ات را نه!》 با ترجمه احمد پوری کتابی است که از همسر ارجمندم چند سال پیش هدیه گرفتم. از بابتش ممنونم. 


محسن دیناروند 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۰۲ ، ۲۲:۱۱
محسن دیناروند