وبلاگ دکتر محسن دیناروند

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

وبلاگ دکتر محسن دیناروند

«اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»

سلام خوش آمدید

۳۱ مطلب با موضوع «اسلام شناسی» ثبت شده است

یا الله 

سلام

 

داستان سلیمانِ نبی با مورچه ها را به احتمال زیاد شنیده اید اما این داستان کوتاه آنقدر شیرین و پرمعناست که همیشه شنیدنی است، بخشی از آن که با هدف این یادداشت همخوان است را مرور می کنیم.

روزی سلیمان(ع) با لشکریان خود از جنّ و انس با تمام شوکت حرکت میکرد تا در بیابان به مورچه ها رسیدند، در آنجا مورچه ای به همنوعان خود گفت: «اى مورچگان، به خانه‌ هایتان بروید، مبادا سلیمان و سپاهیانش- ندیده و ندانسته- شما راپایمال کنند.»( سوره نمل، آیه ۱۸).

 باد صدای مورچه را به گوش سلیمان رسانید، همانجا سلیمان(ع) توقف کرد و به باد گفت: «مورچه را نزد من بیاور.» باد مورچه را نزد سلیمان آورد!

سلیمان به او گفت: «ای مورچه! آیا نمی دانی که من ، پیامبر خدا هستم و به احدی ظلم نمیکنم؟» مورچه گفت: «آری، می دانم.»!

بله دوستان! می بینید خداوند چقدر بر عدالت تاکید دارد که در ریزترین مسائل می گوید ظلم جایی در نظام الهی ندارد و هرچه هست عدالت است! 

وقتی نباید به مورچه ای ستم کرد باید حساب کار دست آدم بیاید که چه خبر است؟! 

خداوند در جای دیگری از قرآن کریم صریح می فرماید 《لا یَنالُ عَهدی الظالمین》یعنی عهد و پیمان و نظامِ من به ظالم و ستمگر نمی رسد ! بله نظام الهی صاحل عدل است. 

در آیه ای دیگر بر عدل تاکید می کند که《فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ ۚ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ》(مائده/۴۲) در میانشان به عدالت داوری کن؛ زیرا خدا عدالت پیشگان را دوست دارد.

خب اینها و نمونه های دیگر نشان می دهد اسلام دین آشکارا دین عدل است و برلی عدل آمده و برای استقرار آن می کوشد و هیچ گاه ستم و ستمکاران را در خود نتنها جای نمی دهد که با آنها به مبارزه برخواسته است. 

در واقع یکی از اهداف اسلام تحقق عدالت و مبارزه با ظلم است. 

پس روشن است هر جا و هر وقت ستمی دیده شد اسلام حقیقی آنجا نیست و هم عملش و هم قلبش، هرگز به آن رضایت ندارد؛ که هر جا عدل و انصاف بود، اسلام همان سمت است. 

نمی توان با ستم به عدل رسید ، برای همین هیچ چیز نمی تواند توجیه گر ستم باشد حتی ستاندن حق!

 

#دکتر_محسن_دیناروند 

  • محسن دیناروند

یا الله 

سلام 

 

چه بخواهند، چه نخواهند! 

چه دوست داشته باشیم، چه نه! 

سیاست با اسلام و یا اسلام با سیاست، به هم گِرِهی بازنشدنی خورده اند! 

اسلامِ سیاسی به گواه تاریخ، از پیدایش اسلام تاکنون و نیز شواهد عقلی، قرآنی و روایی دیگر غیر قابل انکار است که اینجا اصل بحث در این مورد نیست که بناست پیرامون این مسئله که اسلام چه سیاستی را می پسندد و چه سیاستی را هرگز؟ سخن گفته شود!

سیاست را می توان در این خلاصه کرد که علم حکمرانی است.

قدرت یکی از ابزارهای مهم حکمرانی است؛ که با روش های مختلف به دست حاکمان می رسد؛ از مردم تا سلطه گری، از صداقت تا هزار ترفند و فریب! 

اصل قدرت در حکمرانی را نمیتوان نادیده گرفت! قدرت نباشد حاکمیت هم نیست!  به عبارت دیگر حاکمیت تا زمانی حکمرانی میکند که قدرت دارد؛قدرت یک حکومت از بین برود، آن حکومت سقوط می کند!
 
اینک باید پرسید: آیا در اسلام، حکومت بدون قدرت است؟ پاسخ آشکار است که نه! حکومتی که مدعی اسلام باشد استثنا نیست چرا که قدرت لازمه هر حکومتی است. 

اما سوال اساسی این است راه اسلام برای به دست گرفتن قدرت چیست؟ اختیار مردم یا سلطه سیاسی امنیتی و نظامی حاکمان؟ 

آیه ای معروف داریم که همه شنیده ایم: لا اکراه فی دین! این آیه یعنی بحث در این موضوع تمام است بی هیچ اما و اگری و شاید و احتمالی در کار نیست! که نه حتی زور، نه حتی اجبار که حتی با اکراه نیز نمی توان به قدرت رسید! و اگر کسی رسید، او اسلام نیست! 

از نگاه به تاریخ زندگانی سیاسی پیامبر اسلام(ص) و سایر معصومین(ع) جز این بر نمی آید که حاکمیت بر مردم راهش از اختیار و علاقه ی مردم گرفته می شود. 


اگر مردم نخواستند حکم خدا را، آنوقت چه؟ تکلیف روشن است! حکومت به خواست مردم تعلق دارد هرچند که اشتباه باشد!

بحث بعدی می تواند بحث اصالت قدرت باشد؛ در اسلام قدرت هدف نیست بلکه ابزاری است برای رساندن خیر به مردم با اراده مردم! 

روش ها و مدل های حکومتداری یکی دو تا نیست که فراوان است؛ اما در کل با دقت در انواع حکمرانی ها می توان دریافت که در کل با دو نوع سیاست مواجیم؛ سیاستی که اصل  را بر حق نهاده و دیگری سیاستی که اصل را با باطل آغشته! 

حق با راستی، درستی، خوبی، انصاف، عدل، رحمت، عقل و اخلاق کسب می شود. 

و برعکس، ظلم، فساد، دروغ، فریب، خشونت و ضدیت با عقل و اخلاق همراه با حکومت اند تا به واسطه آن به باطل برسد. 

از آنچه رفت به دست می آید که در سیاست اسلامی اصالت با حق است نه قدرت! یعنی قدرت، اصل و هدف نیست و قرار نیست برای دستیابی به قدرت و حکومت به باطل چنگ زد و حق را زیر پا نهاد! و در تعارض این دو، اسلام به سمت حق می گراید و دست از قدرت می شورد! این مهم را می توان از جای جای زیست امامان، از امام علی(ع) تا امامان بعد کشف کرد.

البته احتمال می رود به این امر این نقد را وارد کنند که پس ثبات حاکمیتی چه؟ در صورت بروز این مسئله بی ثباتی پدید می آید که برای آرامش و سعادت یک جامعه سم است! 

در پاسخ می توان پرسید بی ثباتی را از کجا آوردید؟ اگر حاکمیت حق بر مبنای عدالت، محبت، عقل و اخلاق استوار باشد و قدرتی برخواسته از اراده مردم داشته باشد اصولا دوام دارد و بی ثباتی در آن راهی نیست!

دوم اینکه بسیاری از مردمِ مسلمان  نقدشان به اصل حقانیت در حکومت اسلامی نیست بلکه نقد به زیر مجموعه های آن است، از این رو اصل حکومت مبتنی بر حق و برآمده از اداره مردم دوام دارد و بیشتر تغییرات در زیرشاخه ها یا افراد حاکم است نه خود حکومت. 

 ضمن اینکه همانطور که بیان آن رفت اصالت با حق است نه قدرت! یعنی اگر با این روش بی ثباتی هم پدید آید که نمی آید باز ترجیح اسلام حق است.

 

#دکتر_محسن_دیناروند 

  • محسن دیناروند

یا الله 

سلام 

 

حق آن چیزی است که فردی یا موجودی یا پدیده ای شایستگی آن را دارد!
برای نمونه اینکه هر انسان شایسته زندگی است، از این رو زندگی حق اوست و از آن به عنوان حق زندگی یاد می شود.
حق برای انسان از کوچکترین مسائل هست تا بزرگترین ها! 
مثلاً در مورد حق زندگی، از حفظ جان او تا داشتن یک زندگی با رفاه مناسب؛ یا در مورد حق انتخاب، برای هر انسان این حق وجود دارد برای محل زندگی، تفریح، ازدواج، شغل و ... خود بنا به اراده خود دست به انتخاب بزند تا انتخاب نوع حکومت و افراد حاکم و حتی بالاتر از آن، انسان مختار است در پذیرشِ دین و یا عدم قبول آن! 

شما دقیق نگاه کنید! بالاترین درجه اهمیت نزد خدا برای انسان دین اوست، وقتی حق انتخاب دین را به انسان می دهد یعنی باقی انتخاب ها را نیز حق انسان می داند.‌

و عدالت! آن ساختار و نظامی که بنا دارد حقوق را به صاحبانش برساند عدالت است! 

یکی از مهمترین مبانی اخلاقی اسلام همین حق است، اسلام دین حق خواهی و عدالت طلبی است.  

در مقابل حق، ظلم است که با همدستی بی عدالتی، آشکارا دشمن حق و عدالت است. 

آنچه اسلام بر آن بنا شده حق و عدالت است و آنچه اسلام نتنها نمی پسندد بلکه تمام قد بنای تقابل و دشمنی با آن را دارد ظلم و بی عدالتی است.‌

هر جا دیدید حق و عدالت حق خواهی هست آنجا اسلام هست و هر جا دیدید ظلم هست و بی عدلتی و ستمگری آنجا نتنها اسلام نیست بلکه دشمن اسلام است حتی اگر آیه های قرآن را با طلا بر دیوارها نقش بنویسند از آنها نپذیرید.

 

#دکتر_محسن_دیناروند 

  • محسن دیناروند

یا الله 

سلام 

اسلام؛ دین حیاست و هیچ صورتی از بی حیایی در آن نیست. حیا یک توان اخلاقی در آدم است که پیرو آن، آدم از عیب و ایراد خود شرمنده می شود و چون انسان شرمندگی برای خویش را به جهت کرامت و عزتی که به آن گرایش فطری و عملی دارد لذا با تکیه بر این توان اخلاقی از آن عیب و ایراد در خویش دوری می کند تا مبادا با انجامش شرمنده شود و خجالت بکشد و با رفتن آبرویش عزتش و کرامتش هم آسیب ببیند.

در واقع اگر قدرت حیا در آدمی گم شود و جای خود را به بی حیایی بدهد، عیوب ‌و ایرادات، آدمی را فرا می گیرد. لذا میتوان به نوعی گفت ایمان انسان به همان اندازه است که حیای اوست.

حیا سطوح مختلفی دارد؛ از سطح فردی تا خانوادگی، اجتماعی و سیاسی؛ یعنی این نیست که حیا فقط یک مسئله شخصی باشد؛ این برداشت غلط است، حیا در هر فرد مهم است و او را از اشتباهی که خجالت به دنبال دارد باز می دارد اما فقط مختص به فرد نیست! در خانواده و اجتماع حیا مهم است، اگر در خانواده و اجتماع حیا از بین برود فساد گسترش می یابد و در فضایی که فساد رشد یابد آسیب های آن قابل اصلاح اگر باشد سخت است. اما مهمترین سطح حیا را می توان حیای حاکمان دانست چرا که گستره ی سخن و عمل حاکمان فراتر و قدرتمندتر از دیگر سطوح است!

هر مسئول در حکومت اسلام بنیان با رعایت حیا از آنچه که موجب آبروریزی او و حکومت در میان مردم باشد جلوگیری می کند! برای مثال اگر حیا در مسئولان باشد با نگه داشتن حرمت افراد، عدالت و نظام اقتصادی استاندارد و از این قبیل به گونه ای حکمرانی می کند که کرامت خود و حکومت را حفظ کند ولی اگر مسئولی خجالت نکشد از فقر و ستم و ... آنوقت تلاشی برای پیشگیری از آن نمی کند! آن روایت معروف امام علی (ع) که فرمودند اگر آدم از شنیدن این خبر که خلخال از پای زنی پهودی در حکومت اسلامی درآورده اند بمیرد کم است! بر همین مدعا استوار است. 

در هر حال حیا یکی از ضروریات شناخت اسلام از غیر آن است به این ترتیب که آنجا که حیا بود اسلام است و آنجا بی حیایی بروز کند اسلام نیست‌ حتی اگر حافظ قرآن باشی! به عبارتی دیگر و صریح تر اگر حیا در آدمی بمیرد، ایمان در او مرده؛ اگر حیا در خانواده و اجتماعی بمیرد، ساختمان آن خانواده و اجتماع فرو ریخته و اگر حیا در حکومتی بمیرد، اسلام در آن حکومت کنار رفته و هر رویدادی در آن را هرگز نباید به نام اسلام زد! فی المثل نمی توان گفت حکومت معاویه یا یزید یا داعش اسلامی است چرا که در این قبیل حکومت ها حیا مرده است در حالی که یکی از مهم ترین  اساس های حکومت در اسلام حفظ حیا است! 

بیان این نکته لازم است که حیا یک قدرت کمال اخلاقی در انسان است برای بازداری انسان از خطا، عیب، گناه و بدی ها؛ و لذا آن خجالت و شرمساری که انسان را از کمال ها، درستی ها ، پاکی ها و خوبی ها باز دارد در اساس نام حیا را نمی گیرد برای مثال اگر کسی شرمسار شد برای نماز خواندن در جمعی که نماز نمی خواندند این اسمش حیا نیست! حیا مانع بدی ها و مشوق خوبی هاست. 

 

#دکتر_محسن_دیناروند 

  • محسن دیناروند

یا الله 

 اسلام دین عزت است و ذلت در آن راهی ندارد. از سطح فردی تا خانوادگی تا اجتماعی و سیاسی اصل عزتمندی برای فرد، خانواده، اجتماع و حکومت یک اصل بنیادین اخلاقی است. شما نمی توانید راهی را برگزینید که سرانجامش شرمندگی و ذلت است و بعد مدعی اسلامی بودن آن باشی! عزت و ذلت در یک راه با هم جمع نمی شوند. انسان اگر می خواهد دینی عمل کند چاره ای جز رفتنبه راه عزت ندارد. 

عزت و ذلت را باید در نظام اخلاقی دید نه به صورت مطلق یا نسبی! باید پیش از هر عمل سنجید که پایان کدام راه برای ما عزتمندانه است و می توانیم سربلند باشیم و کدام راه ذلیلانه و آبروی ما را در خطر می اندازد؟ 

گاهی صلح عزت آور است و گاهی مقاومت! گاهی عزت در گفتگوست و گاهی عزت در قهر! ملاک اینکه چه زمان باید صلح کرد و چه زمان جنگید؟ یا کی گفتگو کرد و کی قهر؟ و این دوگانه ها در همه کارها تشخیص درست عزت و ذلت از هم است و برگزیدن راه عزت! 

#دکتر_محسن_دیناروند 

  • محسن دیناروند

یا الله 

سلام 

یکی از وجوه تمایز اسلام از غیر آن، این است که سخن و عملکرد اسلام به لحاظ عقلی و اخلاقی قابل دفاع است، پس اگر سخن یا عملکردی را دیدید که از جنبه عقلی و اخلاقی قابل دفاع نبود، به حتم آن سخن و عمل اسلام نیست هرچند که با آیه های قرآن پوشانده شده باشد. 

 

#دکتر_محسن_دیناروند 

  • محسن دیناروند

یا الله 
سلام

 

نفع واقعی در بیان حقایق است. اگر کسی گفت دروغ بگویید تا نفع ببرید،  آن فرد دشمن شماست!


#دکتر_محسن_دیناروند 
#نکته_اخلاقی
#مشاور_اخلاقی 
#مشاور_اخلاق_بنیان 

 

 

  • ۰ نظر
  • ۲۱ شهریور ۰۴ ، ۲۱:۲۷
  • محسن دیناروند

یا الله 

سلام 

هر وقت خواستیم راجب کسی قضاوت اخلاقی کنیم به این فکر کنیم که ما خدا نیستیم! 

اگر به این نگاه رسیدیم اعتقادمان به توحید مشکل ندارد ولی اگه جای خدا نشستیم و دیگران رو قضاوت اخلاقی کردیم بی شک یه پای توحیدمان می لنگه!

#دکتر_محسن_دیناروند 

  • ۰ نظر
  • ۲۱ شهریور ۰۴ ، ۱۳:۵۶
  • محسن دیناروند

 

چرا تعداد زیادی از کوفیان که امام حسین ع را دعوت کردند و در میانشان خواص هم بودند، در لحظات آخر دست از یاری امام برداشتند و بعضاً روبروی امام ایستادند؟

#پاسخ: 

برای پاسخ لازم است تاریخ کوفه و عاشورا دقیق مطالعه و تحلیل شود. 

واقعیت این است که کوفه دو قطبی بود یکی شیعیان و دیگری امویون! 

در تاریخ آمده که کوفه ۶۰ هزار جنگجو داشته که در جنگهای مختلفی حضور داشتند یعنی آدمهای ترسویی هم نبودند.

بنا به تاریخ مسلم از ۱۸ هزار برای امام بیعت گرفت! یعنی ۴۲ هزار جنگجوی دیگر اصلا علوی نبودند و دعوتی نتنها نداشته بلکه در جبهه مقابل بودند. 

از دلایل در اقلیت بودن شیعیان کوفه این بود که مسلم برای حفظ جان، زندگی مخفیانه در کوفه داشت و علامتی است بر همین موضوع که شیعیان در کوفه در اقلیت بودند. 

یعنی اگر هم،همه آنها میماندند باز هم نسبت ۱۸ هزار به ۴۲ هزار بود!همین جمعیت کم باعث شد نتیجه جنگ به لحاظ نظامی از قبل مشخص باشد و نا امید شوند. 

در این فضا که حکومت در کوفه اموی بود با دو عامل استبدادی و تطمیع مالی توانستند دل همانها را خالی کنند!

در قبیله نیز هر وقت سران تصمیمی می گرفتند بقیه هم پیروی می کردند،امویان با زور یا تطمیع سران را از پای درآوردند و به تبع آن گروه گروه از بیعت کنندگان، بیعت شکستند! 

ناامیدی از کسب پیروزی در جنگ هم دلیل دیگری بود که شیعیان کوفه را از یاری امام ع باز داشت! مخصوصا پس از شهادت مسلم دیگر یک ذره امید پیروزی نبود! این ناامیدی محصول نگاه مادیگرایانه به زندگی است. اگر نگاه مردم به مسائل نگاه راهبردی بود قطعا این همه، شانه خالی نمیکردند. 

در این اوضاع امام هم محاصره بود! یعنی اگر کوفیان هم میخواستند که یاری کنند برایشان فراهم نبود! مثلاّ حبیب ابن مظاهر ۶۰ نفر برای کمک آوردند ولی موفق نشدند به خاطر همین محاصره! در روایات هست تعداد کمی در روز عاشورا از لشکر دشمن به امام پیوستند این یعنی محاصره به حدی بوده که برای ورود به لشکر امام تنها راه موجود حضور در لشکر دشمن بوده است. 

با این حال شیعیان کوفه به هیچ وجه در مقابل امام ع نیاستادند! در لشکر یزیدیان که حدود ۳۰ هزار بوده همه اموی بودند و در میانشان شیعه نبود! 

شیعیان کوفه یا در خفقان استبدادی حکومت اموی کوفه گیر کرده بودند یا زندان بودند یا از کوفه فرار کردند تا به زور به جنگ آورده نشوند و به هر دری زدند تا در مقابل امام قرار نگیرند.‌

این تحلیل با دو نکته قابل پذیرش است!یکی لعن هایی که در زیارت عاشوراست که در این لعن ها هیچوقت شیعیان کوفه لعن نشدند.این نکته زمانی مهم است که دقت کنیم کسانی مورد لعن گرفتند همگی در نبرد عاشورا مقابل امام بودند! اینکه از سران شیعه و یا عموم شیعه لعن نشدند نشان میدهد شیعیان کوفه هرگز به دشمنی با حسین ع شمشیر نزده اند. 

و نکته دوم هم عبارتی است که امام برای وصف آن مردم ذکر کرده که میگوید خذولنا! یعنی تنهایم گذاشتند! امام نفرمودند بر له من شمشیر کشیدند!

اینجا یک سوالی هم میتوان طرح کرد و آن اینکه آیا تنها گذاشتن امام که کار بدی هم بوده هرچند بی اثر در نتیجه نظامی جنگ،فقط مختص به کوفیان بوده؟ پاسخ به این سوال میتواند به ما کمک کند که بفهمیم در آن زمان چه چیز بر فضای جامعه حاکم بوده! 

بنا به روایات، حدود ۵۰۰ نفر همراه امام از مکه به سمت کوفه حرکت کردند! یک اینکه چرا فقط ۵۰۰ نفر؟آیا غیر کوفیان همینقدر بودند؟ معلوم است که جو بر مکه و مدینه هم خفقان داشته و مستبدانه و غیر شیعه بوده که از آن همه،فقط۵۰۰ نفر حاضر شدند همراه امام باشند! از طرفی پس از شنیدن خبر شهادت مسلم که در نزدیکی های بصره خبر به لشکر امام رسید بسیاری از همان تعداد کم هم دست از یاری امام کشیدند و به کمتر از ۱۰۰ نفر در کربلا رسید! یعنی بیشتر ریزش نیروهای امام قبل از حضور در کربلا بوده! حالا اینطور به ما وانمود شده که شب عاشورا خیلی ها رفتند! نه! این واقعیت تاریخی نیست. دست بر قضا در شب عاشورا که امام از یارانشان خواستند بروند و بیعت را برداشتند کمتر کسی رفت بلکه ماندند و ابراز وفاداری کردند!

قیامهای خونخواهی حسین ع را هم بعدها همین علویون راه انداختند که از همراهی نکردنشان پشیمان شدند وگرنه اموی ها که توبه نکردند! 

دلیل دیگر این بود که شیعیان آن عصر یک نگاه عمیق اندیشه ای همراه با پیوست قلبی شدید در مورد دین نداشتند. سطحی نگری و عرف گرایی نسبت به شناخت دین باعث شد نگاهشان به سخن و راه امام کور باشد.

در مقام دفاع از رفتار شیعیان کوفه نیستم ولی بر آنم تا با تحلیل واقعیت ها  به تحلیل درست برسیم و از ساده سازی موضوع دوری کنیم. 

اگر شیعیان آن عصر به این وسعت نگاه رسیده بودند که پیروی از امام در صحنه کربلا میتواند چه آثار مثبتی داشته باشد که حتی با قیام مختار هم مدتی به آن رسیدند هیچوقت پشت امام را خالی  نمیکردند! ولی کوتاه بینی و منش دیناگرایانه آنها مهمترین عوامل این ضعف تاریخی اشان بود‌. 

ضعفی که امروزه نیز در کمین ماست و باید بیشتر در این زمینه مراقب خود باشیم که در تله کوتاه اندیشی و دنیاطلبی و شناخت سطحی و عرفی از دین نیافتیم.

#دکتر_محسن_دیناروند

  • ۰ نظر
  • ۰۴ شهریور ۰۴ ، ۰۲:۳۳
  • محسن دیناروند

 

#پرسش_عاشورایی ۳: 

آیا این مسئله درست است که در منابع آمده که در جنگ نینوا لشگری از جنیان به محضر امام حسین(ع) آمدند و برای یاری حضرت اعلام آمادگی کردند؟ 
اگر چنین بوده، چرا امام ع یاری آنها را نپذیرفت تا بتواند حکومت تشکیل دهد و اینگونه قیام عاشورا را به ثمر بنشاند؟

#پاسخ:

قسمت اول این پرسش را میتوان به دو سوال تقسیم کرد؛ 

یک:آیا امکان کمک جنیان و یا کمکهای اعجازگونه در عاشورا به لشکر امام حسین(ع) وجود داشته یا نه؟

دو:آنکه آیا داستانی نظیر زَعفَر جنی که میگویند رهبر جنیان بوده و خواستار کمک به امام ع شده، واقعیت دارد یا نه؟

در پاسخ به قسمت یک باید گفت وجود جنیان بر اساس متن قرآن،روایات،عقل و تجارب زیسته انسان امری قطعی است.یعنی موجودی به نام جن در عالم هست و شکی در وجودش نیست.در بحث عاشورا نیز این امکان وجود داشته که جنیان درخواستی برای کمک به امام ع شده باشد که البته قطعا بنا به مخالفت خود امام که پیرو خواست الهی بوده،چنین کمکی صورت نگرفته است.

از طرفی امکان کمکهای اعجازگونه الهی هم با توجه به قرآن،روایات و عقل قابل تحقق بوده و به دست بر قضا به نظر می رسد دستیابی امام ع به تمام اهداف قیام و ماندگاری آثار آن در حالی که در آن زمان از این نبردهای خشن فراوان بوده است قطعا بی خواست و اراده الهی نبوده و از این نگاه میتوان عاشورا را اعجازی از سوی خدا دانست که اینچنین عاشورا تا ابد خط و مرزی است برای جدایی حق از ناحق! 

در پاسخ به قسمت دو نیز باید گفت از طریق کتاب بحارالانوار به نقل از شیخ مفید(ره) با واسطه هایی از امام صادق(ع) چنین موضوعی به صورت سربسته بیان شده که به اسم یا گروه خاصی از جنیان اشاره نشده و کلی است که با امکان وقوع چنین اتفاقی مغایرت ندارد.اما در مورد داستان زعفرجنی واقعیت این است که در هیچ کتاب دست اول و معتبری چنین عنوانی نیامده لذا نمیتوان به این داستان تکیه علمی و تاریخی کرد و آن را پذیرفت.

اما در مورد اینکه چرا امام ع با کمک نگرفتن از جنیان حکومت تشکیل نداد به مواردی میتوان اشاره کرد؛ 

۱)نبرد عاشورا متعلق به انسانها بوده و نه جنیان،یعنی انسانها باید با اختیاری که دارند راه خودشان را بین حق و ناحق انتخاب کنند و گام بردارند!اگر جنیان به یاری نظامی می آمدند چه سودی داشت؟ آیا باعث نمیشد که همه آن وفاداری ها و رشادت ها و عقل ورزی ها که صحنه های زیبایی برای جبهه حق رقم زده بود از بین برود؟انسانها باید انتخاب کنند و پای انتخاب خود بمانند و هزینه اش را بپردازند حتی با از دست دادن جانشان! و این درس عاشورا برای همیشه است!

۲)حق را نمیتوان با راه ناحق پیش برد.همان عبارت فراگیر هدف وسیله را توجیه نمیکند، اینجا کاربرد دارد!در اسلام جنگ بی قانون نیست،مثلا نمیشود آب را بر دشمن بست!دست بر قضا یکی از علائم آشکار جدایی حق و ناحق رعایت و عدم رعایت همین مسئولیتهای اخلاقی و قوانین جنگ است!‌در آخرت،هیچ یک از یزیدیان نمیتواند ادعا کند که می پنداشته که یزید اسلام است و حسین ع خروجی از دین!نه نمیتواند چون به ایشان خواهند گفت آیا ندیدی که آب را بر لشکر حسین ع بستند و قانون جنگ زیر پا گذاشتند؟یا ندیدی کودکان را چنان کشتند؟همین قوانین و اخلاقیات جنگ نشانه حق و ناحق است! 
برگردیم به بحث اصلی؛اگر حسین ع در نبرد عاشورا که جنگ رو در رو بود،از جنیان آن کمک میگرفت در صورتی که لشکر دشمن چنین امکانی نداشت،پیروزی در این نبرد آیا اخلاقی بود؟قطعا خیر،چون دشمن با کسی میجنگید غیر از انسان! بلکه با قدرتی فراتر از انسان! لذا حق هرگز با راه ناحق به پیروزی فکر نمیکندو برعکس این جبهه ناحق است که دست به دامان روشهای نادرست برای پیروزی میشود. 

۳) وقتی با همین شهادت ها و تئوری مقاومت انسانی در برابر ظلم میتوان پیروزی راهبردی کسب کرد عقل هم همین روش را بر می گزیند. چه بسا اگر از جنیان یا نیروی ماورائی بهره گرفته میشد و به یک پیروزی مقطعی دست پیدا می کرد در نهایت با عوام فریبی و افسانه سازی و مظلوم نمایی جبهه باطل باز بر می گشتیم به خانه اول! اما این بار هیچ صحنه زیبایی و هیچ نماد حقانیتی از عاشورا نمیماند لذا عقل هم حکم میکند نباید فرصت پیروزی تاریخی را برای کسب پیروزی مقطعی از دست داد.

۴)بر اساس قاعده نظام احسن، هر چیزی که خدا به فعلیت رسانده،بهترین حالت ممکن برای اوست! مثلا بهترین حالت برای شنوایی انسان داشتن دو گوش در دو سمت سر اوست، نه کم و بیش یا جای دیگری!درمورد عاشورا هم همین، بهترین فعلیت با آن این بوده چنین رشادتها، شهادتها، وفاداری، اسارتها رخ دهد تا زیبایی عاشورا در وسعت تاریخ انسانیت بدرخشد و هیچ فعلیت مناسب دیگری برای آن نمیتوان یافت! 
 

#دکتر_محسن_دیناروند 

  • ۰ نظر
  • ۲۶ مرداد ۰۴ ، ۱۸:۳۴
  • محسن دیناروند
بایگانی